خداوند چه کسانی را دوست دارد؟

 

* خداوند نیکوکاران را دوست دارد. (مائده/13)

 * خداوند پرهیزگاران (کسانی که از خدا می ترسند) را دوست دارد. (توبه/4)

 * خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد. (ممتحنه/8)

 * خداوند پاکیزگان را دوست دارد. (بقره/۲۲۲)

 * خداوند کسانی را که زود و زیاد توبه می کنند دوست دارد. (بقره/222)

 * خداوند کسانی را که کوشا در پاکی اند دوست دارد. (بقره/222)

* خداوند صابران را دوست دارد. (آل عمران/۱۴۶)

 * خداوند توکل کنندگان را دوست دارد. (آل عمران/۱۵۹)

 

 خداوند چه کسانی را دوست ندارد؟

 

* خداوند اسراف کنندگان را دوست ندارد. (اعراف/31)

* خداوند تجاوزکاران را دوست ندارد. (اعراف/55)

 * خداوند خائنین را دوست ندارد. (انفال/58)

 * خداوند مستکبران و گردنفرازان را دوست ندارد. (نحل/22)

 * خداوند فساد انگیزان را دوست ندارد. (قصص/77)

 * خداوند کافران را دوست ندارد. (روم/45)

 * خداوند متکبر خودپسند و فخر فروش را دوست ندارد. (لقمان/18)

 * خداوند ستمکاران را دوست ندارد. (شوری/40)

 * خداوند کسی را که خیانت پیشه و گنهکار است دوست ندارد. (نساء/107)

 * خداوند هیچ کفران کننده گنهکار را دوست ندارد. (بقره/۲۷۶)

 

 

دوستان عزیز می تواند فایل pdf کتاب:

تفکر قرآنی

را از آدرس های زیر دانلود کنید:

تفکر قرآنی- سرور 1

 

 

فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ

پس به نام پروردگار بزرگت تسبیح گوی(واقعه/۷۴)

* آیا آنچه را کشت می کنید دیده اید؟ آیا شما آن را می رویانید یا ما رویاننده ایم؟(واقعه/۶۳-۶۴)

* آیا آبی را که می نوشید دیده اید؟ آیا شما آن را از ابر سفید باران زا فرود می آورید یا ما فروفرستنده ایم؟ (واقعه/۶۹-۶۸)

* آیا به پرندگانی که در جو آسمان مسخرند ننگریستند که آنها را جز خداوند نگه نمی دارد؟ بی تردید در این (نوع خلقت) نشانه هایی است برای گروهی که ایمان دارند. (سوره نحل آیه ۷۹)

* و حقا که برای شما در (خلقت) چهارپایان عبرتی است. که شما را از آنچه در شکم های آنهاست از میان غذاهای نیمه هضم معده و خون (جاری در عروق آنها) شیری ناب و خالص می نوشانیم که گوارای نوشندگان است. (سوره نحل آیه ۶۶)

* و اسب و استر و حمار را برای سواری و تجمل مسخر شما گردانید و چیز دیگری هم که شما هنوز نمی دانید برای شما خواهد آفرید. (نحل/۸)

* و اوست همان که دریا را رام کرد تا از آن گوشت تر و تازه بخورید و از آن زینت هایی که می پوشید(مانند لولو) استخراج نمایید. و کشتی ها را در آن می بینی که شکافنده اند و برای آن که از فضل خدا جستجو کنید و باشد که شکر گذارید. (نحل/۱۴)

* آیا آن آتشی را که بر می افروزید دیده اید؟ آیا شما درخت آن را ایجاد کرده اید یا ما ایجاد کننده ایم؟ (واقعه/۷۲-۷۱)

* حقا که در آفرینش آسمانها و این زمین و آمد و رفت شب و روز نشانه هایی است برای صاحبان عقل و خرد ناب. آنان که خدا را ایستاده و نشسته و خفته بر پهلوهای خود یاد می کنند. و در (اسرار) آفرینش آسمانها و زمین می اندیشند (و می گویند) پروردگارا این (دستگاه عظیم) را بیهوده نیافریدی. تو (از کار بیهوده و باطل) منزهی. پس ما را از عذاب آتش نگاه دار. (سوره آل عمران آیه ۱۹۱)

* آیا آنچه از نطفه (در رحم) می ریزید دیده اید؟ آیا شما آن را می آفرینید یا ما آفرینده ایم؟(واقعه/۵۹-۵۸)


رفتار رسول خدا. سرمشق زندگی

* قطعا برای شما در رفتار رسول خدا مایه اقتدار و سرمشق زندگی است. برای کسی که به خدا و روز واپسین امید دارد و خدا را بسیار یاد می کند. (سوره احزاب آیه ۲۱)

* همانا خدا و فرشتگانش همواره بر پیامبر درود می فرستند. ای کسانی که ایمان آورده اید  بر او درود فرستید و سلام گویید و کاملا تسلیم (فرمان او) باشید. (سوره احزاب آیه ۵۶)

فرازهایی از خصلتهای والای پیامبر اعظم(صله الله علیه و آله و سلم)

1- قبل و بعد از بعثت به «محمّد امین» معروف بود و مردم اشیای گرانبهای خود را نزد آن حضرت به امانت می سپردند.

2- هیچ خصلتی نزد آن حضرت منفورتر از دروغ گویی نبود.
3- هنگام راه رفتن با آرامی و وقار و بدون تکبر راه می رفت. و  نگاهش پیوسته به زیر افتاده و بر زمین دوخته بود.
4- هر که را می دید مبادرت به سلام می کرد و کسی در سلام بر او سبقت نگرفت.

5- اصحابش را به بهترین نامهایشان صدا می زد. با اصحابش در کارها بسیار مشورت می کرد و بر آن تأکید می فرمود. و پس از تصمیم به خدا توکل می کرد.

6- پیران را بسیار اکرام می کرد و با کودکان بسیار مهربان بود.
7- وقتی با کسی دست می داد دست خود را زود تر از دست او بیرون نمی کشید.
8- با مردم چنان معاشرت می کرد که هر کس گمان می کرد گرامی ترین فرد نزد آن حضرت است.
9- سکوتی طولانی داشت و تا نیاز نمی شد لب به سخن نمی گشود.
10- هر گاه با کسی هم صحبت می شد به سخنان او خوب گوش فرا می داد. و کاملا برمی گشت و رو به او می ایستاد.
11- با هر که می نشست تا او اراده برخاستن نمی کرد آنحضرت بر نمی خاست.
12- در مجلسی نمی نشست و بر نمی خاست مگر با یاد خدا.
13- هنگام ورود به مجلسی در آخر و نزدیک درب می نشست نه در صدر آن و جای خاصی را به خود اختصاص نمی داد.
14- اگر در محضر او چیزی رخ می داد که ناپسند وی بود نادیده می گرفت.  
15- اگر از کسی خطایی صادر می شد آن را نقل نمی کرد.
16- هرگز با کسی جدل و منازعه نمی کرد. و  هرگز سخن کسی را قطع نمی کرد مگر آنکه حرف لغو باطل بگوید.
17- پاسخ به سؤالی را چند بار تکرار می کرد تا جوابش بر شنونده مشتبه نشود.
18- با فقرا زیاد نشست و بر خاست می کرد و با آنان هم غذا می شد.
19-دعوت بندگان و غلامان را می پذیرفت و هدیه را قبول می فرمود اگر چه به اندازه یک جرعه شیر بود.
20- بیش از هه صله رحم بجا می آورد. و  به خویشاوندان خود احسان می کرد بی آنکه آنان را بر دیگران برتری دهد.
21- کلماتش جامع بود دارای الفاظی اندک و معنایی ژرف.
22- آنچه موجب صلاح دین و دنیای مردم بود به آنان می فرمود و مکرر می گفت: هر چه حاضران از  من می شنوند به غایبان برسانند.
23- هر که عذر می آورد عذر او را قبول می کرد. 
24- هرگز کسی را حقیر نمی شمرد.
25- هرگز کسی را دشنام نداد و یا به لقب های بد نخواند. و عیبهای مردم را جستجو نمی کرد.26- هرگز مذمت مردم نمی کرد و بسیار مدح آنان نمی گفت.
27- بر جسارت دیگران صبرمی فرمود و بدی را بر نیکی جزا می داد.
28- از بیماران عیادت می کرد اگر چه دورافتاده ترین نقطه مدینه بود.
29- سراغ اصحاب خود را می گرفت و همواره جویای حال آنان می شد.
30- اصحابش را به بهترین نامهایشان صدا می زد. با اصحابش در کارها بسیار مشورت می کرد و بر آن تأکید می فرمود. و پس از تصمیم به خدا توکل می کرد.

31- در جمع یارانش دایره وار می نشست و اگر غریبه ای بر آنان وارد می شد نمی توانست تشخیص دهد که پیامبر کدامیک از ایشان است.
32- میان یارانش انس و الفت برقرار می کرد.
33- وفادارترین مردم به عهد و پیمان بود.
34- اگر در حال نماز بود و کسی نزد او می آمد نمازش را کوتاه می کرد.
35- عزیزترین افراد نزد او کسی بود که خیرش بیشتر به دیگران می رسید.
36- هر گاه کسی از او حاجتی می طلبید اگر مقدور بود روا می فرمود و گر نه با سخنی خوش و با وعده ای نیکو او را راضی می کرد.
37- هرگز جواب رد به درخواست کسی نداد مگر آنکه برای معصیت باشد.
38- همواره متبسم بود و در عین حال خوف زیادی از خدا بر دل داشت.
39- چون شاد می شد چشمها را بر هم می گذاشت و  خیلی اظهار فرح نمی کرد. اکثر خندیدن آن حضرت تبسم بود و صدایش به خنده بلند نمی شد.
40- مزاح می کرد اما به بهانه مزاح و خنداندن حرف لغو و با طل نمی گفت.
41- نام بد را تغییر می داد و به جای آن نام نیک می گذاشت.
42- بردباریش همواره بر خشم او سبقت می گرفت.
43- از برای فوت امور دنیا ناراحت نمی شد.  یا به خشم نمی آمد. و  از برای خدا آنچنان به خشم می آمد که دیگر کسی او را نمی شناخت.
44- هرگز برای خودش انتقام نگرفت.
45- در حال خشنودی و ناخشودی جز یاد حق بر زبان نداشت.
46-هرگز درهم و دیناری نزد خود پس انداز نکرد.
47- در خوراک و پوشاک چیزی زیادتر از خدمتکارانش نداشت. بر روی خاک می نشست و غذا می خورد. و بر روی زمین می خوابید.
48- کفش و لباسش را خودش وصله می کرد.و با دست خودش شیر می دوشید و پای شترش را خودش می بست.
49- هر مرکبی برایش مهیا بود سوار می شد و برایش فرقی نمی کرد.
50- هرجا می رفت عبایی که داشت به عنوان زیرانداز خود استفاده می کرد.
51- اکثر جامه های آن حضرت سفید بود. و چون جامه نو می پوشید جامه قبلی خود را به مسکینی می بخشید.
52- جامه فاخری که داشت مخصوص روز جمعه بود.
53- ژولیده مو بودن را کراهت می دانست.
54- از بوی بد خیلی نفرت داشت. و همیشه خوشبو بود و بیشترین مخارج آن حضرت برای خریدن عطر بود.
55- همیشه با وضو بود هنگام وضو گرفتن مسواک می زد.
56- ایام سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم هر ماه را روزه می داشت.
57- هرگز نعمتی را مذمت نکرد و اندک نعمت خداوند را بزرگ می شمرد.
58- هرگز از غذایی تعریف نکرد و یا از غذایی بد نگفت و موقع غذا هرچه حاضر می کردند میل می فرمود.در سر سفره از جلوی خود غذا تناول می فرمود. و بر سر غذا از همه زودتر حاضر می شد و از همه دیرتر دست می کشید.
59- تا گرسنه نمی شد غذا میل نمی کرد و قبل از سیر شدن منصرف می شد. و معده اش هیچگاه دو نوع غذا را در خود جمع نکرد.
60- تا آنجا که امکان داشت تنها غذا نمی خورد.
61- وقت آشامیدن سه جرعه می نوشید اول آنها بسم الله و آخر آنها الحمدلله
62- از دوشیزگان پرده نشین با حیاتر بود.
63- چون می خواست به منزل وارد شود سه بار اجازه می خواست.
64- اوقات داخل منزل را به سه بخش تقسیم می کرد: بخشی برای خدا، بخشی برای خانواده و نیز بخشی برای خودش بود و وقت خودش را با مردم قسمت می کرد.
65- هرگز به روی مردم چشم نمی دوخت و خیره نگاه نمی کرد.

 

پیامبر اکرم (صلّی‌ الله‌ علیه‌ وآله):

* یک ساعت تفکر از عبادت هفتاد سال بهتر و بالاتر است.

* در روز قیامت هیچ عملی بهتر از خوش اخلاقی در ترازوی [اعمال] انسان قرار نمی‌گیرد.

* كامل ترین مردم از جهت ایمان كسی است كه اخلاقش خوبتر باشد و بهترین شما كسانی هستند كه نسبت به همسران خود خوش رفتار باشند.

* نزدیکترین شما به من در مواقف قیامت، راستگوترین، امانتدارترین، وفادارترین، خوش اخلاق ترین و مردم دارترین شماست.

*نماز ستون دین است.

* نظافت و پاکیزگی از ایمان است.

 * چیزی همانند زبان سزاوارتر به زندان کردن و نگهداری نیست

* پرهیزگارترین مردم کسی است که حق را بگوید چه به سودش باشد چه به زیانش

* به خویشان و نزدیکان نیکی کنید با بسیار یاد کردن آن ها

* سرور اعمال انصاف داشتن با مردم است، و همدردی نمودن با برادر (ایمانی) در راه خدا، و ذکر و یاد خدا در هر حال.

 * در اسلام هیچ بنایی در نزد خدا محبوب تر و ارجمند تر از ازدواج نیست.

هدایت الهی شامل حال چه کسانی می شود؟

آنان که به غیب ایمان دارند و همواره به یاد خدا بوده و در آیات و نشانه های خداوند تفکر می کنند و سخنان را گوش فرا می دهند و از بهترین آنها پیروی می کنند. کسانی هستند که هدایت می شوند و خداوند هرگز مردمان ستمکار. کافر و فاسق را هدایت نمی کند.

* و هیچ کس را نرسد که ایمان بیاورد مگر به اذن و توفیق خداوند. و خدا پلیدی و گمراهی را بر کسانی قرار می دهد که نمی اندیشند. (سوره یونس آیه ۱۰۰)

* مسلما تو نمی توانی هرکس را که خود دوست بداری هدایت کنی. و لکن خداست که هر کس را بخواهد به ایمان می رساند و او به کسانی که استعداد هدایت را دارند داناتر است. (سوره قصص آیه ۵۶)

* و هر کس از یاد خدای رحمان چشم بپوشد. بر او شیطانی می گماریم که همواره یار و قرین او باشد و مسلما آن شیطانها آنان را از راه (هر خیری) باز می دارند و آنها گمان می کنند که هدایت یافتگانند. (سوره زخرف آیه ۳۶-۳۷)

* آنهایی که سخنان را گوش فرا می دهند و از بهترین آنها پیروی می کنند. آنها هستند که خدا هدایتشان کرده و آنها هستند که صاحبان خرد نابند (سوره زمر آیه ۱۸)

* و کسانی که آیات و نشانه های ما را تکذیب کردند کرها و لال هایی هستند در تاریکی ها. هر که را خدا بخواهد در گمراهی رها می سازد و هر که را بخواهد به راه راست قرار می دهد. (سوره انعام آیه ۳۹)

* این کتاب والارتبه که جای شکی در آن نیست مایه هدایت پرهیزکاران است. آنها که به غیب ایمان دارند و نماز را بر پا می دارند و از آنچه به آنها روزی داده ایم انفاق می نمایند و آنان که به آنچه به سوی تو فرو فرستاده شده و به آنچه پیش از تو (بر پیغمبران گذشتگان) فروفرستاده شده ایمان دارند و به روز واپسین (قیامت) یقین دارند. آنها هستند که بر هدایتی از سوی خدایشان قرار دارند و آنهایند که رستگارند. (سوره بقره آیه ۲-۵)

قرآن کلام خداست.

اگر حضرت محمد (ص) (کلامی از) قرآن را به دروغ به خدا نسبت می داد. پروردگار عالمیان با او چه می کرد؟

* و آن گفتار یک شاعر نیست. (ولی) کمتر ایمان می آورید و نه گفتار یک کاهن (اما) کمتر متذکر می شوید. (این کتاب) فروفرستاده ای است از جانب پروردگار جهان و اگر او برخی از گفتارها را به ناحق به ما می بست مسلما او را با تمام قدرت می گرفتیم (و به عذاب می کشیدیم) پس بی تردید شاهرگ قلبش را می بریدیم در آن صورت هیچ یک از شما جلوگیر از (عذاب) او نبود و همانا این (قرآن) یادآوری است برای پرهیزکاران و ما حتما می دانیم که از میان شما تکذیب کنندگانی هستند و این قرآن حتما حسرتی برای کافران خواهد بود. (سوره حاقه آیه۴۱-۵۰)

*  و این قرآن چنان نیست که افترا و دروغی از جانب غیر خدا باشد. بلکه تصدیق کننده است آنچه را که پیش از او بوده (تورات و انجیل را) و شرح و تفصیل هر کتاب (آسمانی) است. تردیدی در آن نیست و از جانب پروردگار عالمیان است. بلکه گویند که این (قرآن) را خود به دروغ ساخته است. بگو: پس یک سوره همانند آن را بیاورید و هر کس را غیر از خدا توان دارید به یاری طلبید اگر راستگوئید. (سوره یونس آیه ۳۷-۳۸)

* و البته می دانیم که آنها می گویند: جز این نیست که این (قرآن) را بشری (از علمای یهود و نصارا و فارسیان) به او می آموزد. زبان کسی که به انحراف به او نسبت می دهند غیر عربی است و این (قرآن) به زبان عربی روشن است. (سوره نحل آیه ۱۰۳)

* و تو قبل از این قرآن هیچ نوشته و کتابی را نمی خواندی و آن را به دست خویش نمی نوشتی و گرنه باطل گرایان (در نبوت تو) شک می کردند. (سوره عنکبوت آیه ۶۲)

* پس آیا درباره (معارف) این قرآن اندیشه و پیگیری فکری نمی کنند و اگر از جانب غیر خدا بود مسلما در آن اختلاف زیادی می یافتند. (سوره نساء آیه ۸۲)

* و هرگز این (قرآن) را شیطانها فرود نیاورده اند و سزاوار آنها هم نیستند و قدرت آن را هم ندارند. به یقین آنها از شنیدن (وحی) معزول و بر کنارند. (سوره شعراء آیه ۲۱۰-۲۱۲)

* سوگند به ستاره هنگامی که طلوع و غروب می کند که یار و دوست شما (محمد(ص)) نه گمراه شده و نه منحرف گشته و او هرگز از هوای نفس سخن نمی گوید. آنچه می گوید جز وحیی که به او القاء می شود نیست و آن را (جبرائیل امین) که قوایش محکم و نیرومند است به او تعلیم داده است. (سوره نجم آیه ۵-۱)  

* حقا که ما این ذکر(قرآن) را فروفرستادیم و به یقین ما خود آن را نگهداریم. (سوره حجر آیه ۹)

* بی تردید اگر طایفه انس و جن اجتماع کنند تا مانند این قرآن را بیاورند . همانند آن را نخواهند آورد هرچند یاور و پشتیبان یکدیگر باشند. (سوره اسراء آیه ۸۸)

 

ایمان به خدا و یگانگی خدا

 سر سلسله تمام معتقدات دینی ایمان به خداست. حضرت علی (ع) می فرمایند: اول دین، آغاز دین، پایه دین و ریشه دین خداشناسی است. و اساسا مابه التفاوت مردمانی  که معتقد به ادیان هستند و مردمانی که به دین اعتقادی ندارند. ایمان به غیب است. غیب یعنی نهان، یعنی حقایقی که ظاهر نیستند و مستقیما محسوس و ملموس نمی باشند. الهیون با مادیون در عالم طبیعت (ماده) اختلاف ندارند و طبیعت را آنگونه می شناسند که مادیون می شناسد اما الهیون علاوه بر طبیعت به غیب و نهان هم معتقد هستند یعنی هستی و وجود را منحصر به مشهودات و محسوسات نمی دانند بلکه به وجود نامحسوس و وجود غیبی هم اعتقاد دارند، که البته سر سلسله امور غیبی خداست، بعد از ایمان به خدا ایمان به سایر موجودات غیبی(ملائکه، جن)  پیدا می شود. اعتقاد به وحی که غیب دیگری است و بعد از آن ایمان به معاد قرار می گیرد. راههای بسیاری وجود دارد که انسان را به خداشناسی هدایت می کند. کسی که بخواهد با برهان و دلیل به این هدف مقدس برسد  می تواند به فرا خور  حال خویش و به اندازه نیروی فکری خود از آن راههای گوناگون استفاده کرده و به وجود آفریدگار جهان پی ببرد. تنها چیزی که در این راه لازم است توجه، تفکر، جستجو نمودن و روحیه حقیقت یابیست.

 1- برهان نظم:

برای اثبات وجود خداوند براهین متعددی اقامه شده است که بعضی برای همه قابل فهمند و بعضی نیاز به تاملات دقیق فلسفی دارند یکی از براهین همه فهم و در عین حال متقن و قوی برای اثبات خداوند، برهان نظم است. این برهان از دو مقدمه تشکیل می شود: اول اینکه در هر گوشه ای از جهان، آثار نظم و حساب و قانون و هدفمندی به چشم می خورد. ثانیا هر دستگاهی چنین باشد، سازنده ای عالم و عاقل دارد. لذا هر یک از این دو مقدمه را با ذکر دلایل و شواهد ثابت می کنیم:

مقدمه اول:

هر بیننده ای با اندک تاملی در دنیای اطراف خود پی به وجود نظم عظیم در عالم هستی می برد. کشف و اکتشافات در علوم نیز به این امر کمک می کنند. برای مثال به چند نمونه اشاره می کنیم:

1-   کره زمینی که در آن زندگی می کنیم با تمام عظمتی که دارد در مقابل مرکز منظومه شمسی یعنی قرص خورشید، به اندازه ای کوچک است که اگر یک میلیون و دویست هزار کره زمین را روی هم بگذارند، تازه به اندازه قرص آفتاب می شود. از سوی دیگر منظومه شمسی ما، جزئی از یک کهکشان عظیم بنام راه شیری است. جالب است بدانیم در کهکشان ما بیش از یکصد میلیارد 000/000/000/100 ستاره وجود دارد که خورشید تنها یکی از ستاره های متوسط آن محسوب می شود. از سوی دیگر در این جهان بزرگ، آنقدر کهکشان وجود دارد که از حساب و شماره بیرون است و هر قدر تلسکوپهای نجومی عظیمتر و مجهزتر می شوند، کهکشانهای تازه ای کشف می شود. بر اساس نظریه نیوتون مبنی بر جاذبه عمومی، قانون جاذبه عمومی به ضمیمه قوه گریز از مرکز به تمام سیارات حکمفرماست و در هر یک از سیارات، این دو قوه به طور متعادل وجود دارد و... و همین نیوتون معروف است که می گوید: «درباره آفریدگار جهان و خداوند هرگز شک نکنید زیرا معقول نیست ضرورت و علت و معلول فاقد شعور، به تنهایی رهبر وجود باشد....بلکه همه این امر حتما باید از مبدأی سرچشمه گرفته باشد که دارای علم و حکمت و اراده است.»

 2-   به گفته دانشمندان اگر قشر خارجی کره زمین ده پا ضخیم تر از آنچه هست می بود، اکسیژن یعنی ماده اصلی حیات وجود پیدا نمی کرد یا اگر عمق دریاها چند پا بیشتر از عمق فعلی بود، کلیه اکسیژن و کربن زمین جذب می شد. اگر هوای محیط زمین، اندکی از آنچه هست رقیق تر می بود اجرام سماوی و شهابها دائما به سطح زمین می رسیدند و هر گوشه آنرا مورد اصابت قرار می دادند. همچنین کوچکترین ذره عالم، یعنی اتم، خود ساختمانی بسیار شگفت آور دارد که شرح این شگفتیها مجال جداگانه ای می طلبد. بخاطر وجود این همه آیه و نشانه در عالم هستی است که خداوند در قرآن مجید می فرماید:

«ان فی خلق السموات و الارض و اختلاف الیل و النهار الایات لاولی الاباب» . (آل عمران/190)

«مسلما در آفرینش آسمانها و زمین و آمد و رفت شب و روز نشانه های روشنی برای صاحبان خرد و عقل است».

مقدمه دوم:

تردیدی نیست که هر انسان فهیمی با مشاهده نظم و دقت پی به وجود ناظم می برد و هرگز آنرا ناشی از تصادف نمی داند. برای روشن تر شدن مطلب از راه حساب احتمالات مسأله را تبیین می کنیم. کتاب صد برگی را در نظر بگیرید که اوراقش به هم ریخته است. این کتاب را به نابینایی می دهیم تا اوراق آنرا به صورت تصادفی مرتب کند، روشن است که اولین برگی که به عنوان برگ شماره 1 بر می دارد، احتمال 1 بودن آن یک درصد است. آنگاه برگ دوم را بر می دارد، احتمال اینکه این برگه شماره 2 باشد، یک در 99 است و لذا احتمال اینکه ایندو برگ به ترتیب 1 و2 باشند، حدود یک در ده هزار است.  سپس برگ سوم را بر می دارد، احتمال شماره 3 بودن آن یک در 98 است و لذا احتمال اینکه به ترتیب برگ های 1 تا 3 را برداشته باشد، حدود یک در یک میلیون است. و همینطور تا پایان کار در پایان احتمال اینکه کل کتاب به ترتیب چیده شده باشد یک در یک با 200 صفر روبروی آن است!

حال شعری زیبا با مضامین بسیار عالی و تشبیهات بسیار لطیف را در نظر بگیرید، آیا هیچ کس به خود اجازه می دهد که بگوید احتمال دارد طفل خردسالی با مدادش صفحه ای را خط خطی کرده باشد و این شعر را پدید آورده باشد؟!وقتی در مورد یک کتاب یا یک شعر نمی توان حضور ناظم را نادیده گرفت آیا امکان دارد جهان هستی با این همه نظم و و دقتی که دارد تصادفا و از روی اتفاق پدید آمده باشد و هیچ ناظم و مدبری نداشته باشد؟!

در خصوص تکامل تدریجی لازم به ذکر است که دائره نظام جهان هستی خیلی وسیعتر از محور بحث تکامل تدریجی است زیرا تنها محور این بحث بر موضوع انتخاب طبیعی و بقاء اصلح و از بین رفتن موجودات ناقص و غیر مساعد  با محیط دور می زند و پیداست که این جهت تنها در قسمتی از نظم عالم (یعنی حداقل شرایط حیات و بقاء) می تواند مصداق داشته باشد. اما در کمالات و ریزه کاریهای دقیقی که در اصل حیات موجود مدخلیتی ندارد مصداقی نخواهد داشت.

 بنابر این برهان نظم با زبان ساده و گویای خود برهانی متقن و محکم برای اثبات خداوند است.

2- اعجاز دلیل توحید:

معنی اعجاز به طور کلی عبارت از کارها و جریاناتی است که بر خلاف موازین عادی و جریان معمولی عالم طبیعت از طرف کسی که مدعی نبوت است بوقوع بپیوندد. بطوریکه علل مادی و قوانین عادی و معمولی طبیعی از تفسیر آن عاجز بوده و با هیچ کدام از عوامل عادی قابل تطبیق نباشد . اعجاز یکی از محکمترین و ساده ترین دلایل توحید و خداشناسی می باشد.  زیرا با بررسی دعوت انبیاء و همچنین دقت و مطالعه در کارهای خارق العاده ای که به عنوان اعجاز انجام داده اند می تواند ما را به وجود جهان ماوراالطبیعه آشنا سازد.

از تفاوت های معجزه با سحر و جادو  این است که  سحر و جادو، هم قابل فراگیریست و هم قابلِ آموختن به دیگران، اما قدرت بر اعجاز، با آموختن و تمرین به دست نمی آید.  همچنین سحر ممکن است با دخالت ساحری نیرومندتر خنثی شود و شکست بخورد، اما در مورد معجزه چنین احتمالی وجود ندارد. براساس قانونِ «دست روی دست بسیار است»، هیچ جادوگر یا مرتاضی نمی تواند ادعا کند شخصِ دیگری قادر به انجام کارهایی که او انجام می دهد، نیست (به اصطلاح کارهای آنان همراه با تحدّی نیست). اما از آن جایی که معجزه ارتباط مستقیم با نیروی شکست ناپذیر الهی دارد، پیامبران در طول تاریخ همواره از دیگران می خواستند همانند آن معجزات را بیاورند، اما کسی نمی توانست. در حقیقت باید توجه داشت که معجزه به هر کار خارق العاده ای گفته نمی شود بلکه به آن دسته از کارهای خارق العاده که با ادعای یک منصبی از طرف خداوند و دعوت مخالفین بمعارضه (تحدی) همراه باشد گفته می شود.

در مورد معجزه حضرت موسی باید اشاره کرد که فرعون اقدام به جمع آوری بهترین جادوگران زمان خود می کند تا با حضرت موسی رقابت کنند جالب است که این جادوگران قبل از رقابت از فرعون می پرسند که اگر در این رقابت پیروز شوند برای آنها پاداشی خواهد بود و فرعون به آنها می گوید که در صورت پیروزی از مقربان دربار خواهند شد. اما هنگامی که معجزه حضرت موسی را می بینند  و  آنها که خود جادوگرانی حرفه ای بوده اند و خود بهتر از هر کس دیگری محدودیت های سحر و جادو را می شناسند پی به حقانیت دعوت حضرت موسی برده  و به خدای یکتا ایمان می آورند  و  همانها که قبلا از فرعون وعده  مال دنیا را کرده بودند در مقابل تحدید فرعون مبنی بر قطع کردن دست و پاهایشان ترسی به دل راه نمی دهند. آنچه مهم است پیامبرانی همچون موسی و عیسی و ...  آمدند و با ارائه معجزاتی نبوت خود را ثابت و  پیروان خود را  دعوت به یکتا پرستی کردند و هم اکنون نیز دارای پیروان بسیاری می باشند، هرچند که کتاب های آسمانی آنها دچار تحریفاتی شده است اما آنچه اهمیت دارد دعوت پیامبران آنها  به یکتا پرستی و  ایمان به وجود خداست.

انسان گرچه موجود بااراده ایست ولی نمی تواند بطور کلی خود را از چنگال محیط  و تفکر حاکم بر جامعه خارج کرده و خواه نا خواه  در قسمتی از تفکرات و آداب و عادات مغلوب محیط زندگی شده و رنگ آن را به خود می پذیرد. حال اگر یک فرد درس نخوانده و مکتب نرفته که استعداد تاثیر و تبعیت وی از محیط قاعدتا بیشتر از دیگران است در میان اجتماعی عقب مانده و فاسدی که ظلمت جهل و بت پرستی و رذائل اخلاقی آنرا از هر طرف احاطه کرده است، مدت چهل سال زندگی کند  اما بر خلاف سنن طبیعی نه تنها خود کوچکترین رنگی از این محیط نگیرد بلکه اساسا محیط را دگرگون ساخته و آنرا تابع افکار و معتقدات نوین خود درآورد و برنامه اصلاحی او چنان عمیق و ریشه ای و عملی باشد  که در مدت کوتاهی بیشتر  افرادیکه در یک چنین محیطی زندگی کرده اند و یکعمر در آن پرورش یافته بودند بوی گرویده و گفته ها و معتقدات او را که اساس شخصیت دیرینه آنها را نابود می ساخت از جان و دل بپذیرند. با وقوع چنین حادثه ای خواهیم دانست یک امر خارق العاده و معجزه ای بوقوع پیوسته است.

هنگامیکه ما با حادثه ها و پدیده هایی که جریان علل و معلول و قوانین و سنن طبیعی و عادی از تفسیر و تحلیل آن عاجزند روبرو میشویم تکلیف ما با آن چیست؟ ناگزیر که باید گفت که ماوراء دستگاههای علل و معلول مادی و قوانین و مقررات و نظامات این جهان محسوس، دستگاه دیگری وجود دارد  که قلمرو قدرت و اراده او خیلی و سیعتر از منطقه محدود و سلسله عوامل طبیعی می باشد. و اینگونه جریانات غیر عادی از آن منبع غیر عادی سرچشمه می گیرد. این منبع علم و قدرت که خداست، به منظور بیدار ساختن خفتگان جهان بشریت گاه و بیگاه بر خلاف گردش چرخهای علل و عوامل مادی معمولی، دستگاه غیبی سلسله علل غیر عادی را بجریان انداخته و کارهای خارق العاده ای بدست پیامبران خود پدید می آورد، تا چشمهای خواب آلود بیخبران و خدا نشناسان بیدار شده و از خواب گران ماده پرستی برخیزند و چشم به جهان روشن و سعادت بخش ایمان و خداشناسی بگشایند.

قرآن معجزه آخرین پیامبر محدود در حصار زمان و مکان نیست و همین ویژگی باعث می شود که هرکس در هر زمان و مکانی بتواند به فراخور حال خود در جنبه های مختلف اعجاز آن تفکر کند. تفکر در جنبه های مختلف اعجاز قرآن از آن جهت مهم است که نشان دهنده آن است که قرآن کلام بشر نبوده بلکه کلام آفریدگاریست عالم به گذشته و آینده و این خود راهی است که ما را به ایمان به وجود خدایی یکتا رهنمون می سازد.

ادامه نوشته

بررسی جنبه های مختلف اعجاز قرآن

توجه به نکات زیر قبل از خواندن جنبه های مختلف اعجازقرآن مفید می باشد.

۱- پیامبر(ص) قبل از رسالتش نیز به خصلتهای والایی زیادی همچون: امین و امانتدار بودن. راستگو بودن و متواضع بودن و ... معروف بوده و به علت همین خصلتهاست که خدیجه(سلام الله علیه) به پیامبر پیشنهاد ازدواج می دهند.

۲- پیامبر(ص) شخصی امی و درس نخوانده و مکتب نرفته بوده است.

۳- در زمان پیامبر(ص) تنها ۱۷ نفر در شبه جزیره عربستان سواد خواندن و نوشتن داشته اند.

۴- درآن زمان در شبه جزیره عربستان امکاناتی همچون کتابخانه و ... نبوده است. و قرآن از کتابهای تحریف شده تورات و انجین پیروی نکرده و بلکه اشتباهات آنها را اصلاح می کند!

۵- قرآن محدود در حصار زمان و مکان نمی باشد زیرا کلام آفریدگاریست که به گذشته و آینده عالم است. لذا ازهرگونه خطا و اشتبا به دوراست. اما این علم ماست که نسبت به علم آیندگان ناقص است. همانگونه که علم گذشتگان نسبت به ما ناقص بوده است.

۶- موجودات و پدیده هایی همچون ملائکه. فرشتگان. جنیان.وحی و روح و... مربوط به عالم غیب بوده وازحیطه علم خارج هستند و هر چقدر هم که بشر پیشرفت بکند نمی تواند به ماهیت آنها پی ببرد. لازم به ذکر است مابه التفاوت دینداران و کسانی که اعتقادی به دین ندارند همین ایمان به غیب است. غیب یعنی نهان یعنی حقایقی که ظاهر نیستند.

۷- قرآن نکات علمی را صراحتا نگفته بلکه از مثال زدن استفاده می کند تا برای بشر ۱۴۰۰ سال پیش قابل قبول و قابل درک باشد. بدیهی است که بشر آن زمان نمی تواند بپذیرد که بر روی زمینی کروی و متحرک زندگی می کند و گوینده چنین سخنی حتی یازده قرن بعد هم در امان نبوده است.

۸- قرآن آنگاه که از حرکت خورشید سخن می گوید به اشتباه بر اساس علم نجوم آن زمان نمی گوید که خورشید درمداری به دور زمین در حرکت است بلکه می فرماید: خورشید در قرارگاه خود در حرکت است. و این عدم اشتباهات در آنجا که علم ثابت شده است خود دلیلی بر اعجاز است.

اکنون به برسی جنبه های مختلف اعجاز می پردازیم.

الف) اعجاز لفظی قرآن

سبک قرآن نه شعر است و نه نثر. اما شعر نیست برای اینکه وزن و قافیه ندارد. بعلاوه ، شعر معمولا  با نوعی تخیل که تخیل شاعرانه نامیده می شود  همراه است. قوام شعر به مبالغه و اغراق است که نوعی کذب است. در قرآن تخیلات شعری و تشبیه های خیالی وجود ندارد. در عین حال نثر معمولی هم نیست، زیرا از نوعی انسجام و آهنگ و موسیقی برخوردار است که در هیچ سخن نثری تاکنون دیده نشده است. مسلمین همواره قرآن را با آهنگ های مخصوص تلاوت کرده  و می کنند که مخصوص قرآن است. مسلمین گاهی قرآن را در خانه های خود با آهنگی چنان دلربا می خواندند که مردم کوچه را متوقف می کرد. هیچ سخن نثری مانند قرآن آهنگ پذیر نیست. آنهم آهنگهای مخصوصی که متناسب با عوالم روحانی است نه آهنگی مناسب مجالس لهو. عجیب این است که  زیبایی قرآن زمان و مکان را در نوردیده و پشت سر گذاشته است. بسیاری از سخنان زیبا مخصوص یک عصر است و با ذائقه عصر دیگر جور در نمی آید و یا حداقل مخصوص ذوق و ذائقه یک ملت است که از یک فرهنگ مخصوص برخوردار می باشند، ولی زیبایی قرآن نه زمان می شناسد و نه نژاد و نه فرهنگ مخصوص.

عجیب این است که کلام خود پیغمبر که قرآن بر زبان او جاری شده است، با قرآن متفاوت است. از رسول اکرم سخنان بسیار زیادی به صورت خطبه، دعا، کلمات قصار و حدیث باقی مانده است و در اوج فصاحت است، اما به هیچ وجه رنگ و بوی قرآن ندارد. این خود می رساند  که قران و سخنان فکری پیغمبر از دو منبع جداگانه است. علی (علیه السلام) از حدود ده سالگی با قرآن آشناست، یعنی سن علی در این حدود بود که اولین آیات قرآن بر پیغمبر اکرم نازل شد و علی مانند تشنه ای که به آب زلال برسد آنها را فرا می گرفت و تا آخر عمر پیغمبر در راس کاتبان وحی قرار داشت.  علی حافظ قرآن بود و همیشه قرآن را تلاوت می کرد، شبها که به عبادت می ایستاد  با آیات قرآن خوش بود. با این وضع اگر سبک قرآن قابل تقلید  می بود، علی با آن استعداد بی نظیر در سخنوری و فصاحت و بلاغت که بعد از قرآن نظیری برای سخنش نمی توان یافت ، می بایست تحت تاثیر سبک قرآن از سبک قرآن پیروی کند و خود به خود خطبه هایش به شکل آیات قرآن باشد، اما می بینیم سبک قرآن با سبک علی کاملا متفاوت است.  آنگاه که علی در ضمن خطبه های غرا و فصیح و بلیغش آیه ای از قرآن می آورد کاملا متمایز است و ستاره ای را ماند که در مقابل ستارگان دیگر درخشش فوق العاده ای دارد.

قرآن  موضوعاتی را که معمولا زمینه هنر نمایی بشر در سخن سرایی است و افراد بشر اگر بخواهند هنر سخنوری خویش را بنمایانند آن زمینه ها را انتخاب می کنند و سخن خویش را با پیش کشیدن آنها زیبا می سازند، از فخر، مدح، هجو، مرثیه، غزل و توصیف  زیباییهای طبیعت، مطرح  نکرده و درباره آنها داد سخن نداده است، موضوعاتی که قرآن طرح  کرده همه معنوی است، توحید است، معاد است، نبوت است، اخلاق است، احکام است، موعظه است، قصص است، و در عین حال در حد اعلای زیبایی است. هندسه کلمات در قرآن  بی نظیر است، نه کسی توانسته یک کلمه قرآن را پس و پیش کند بدون آنکه به زیبایی های آن لطمه وارد سازد  و نه کسی توانسته است مانند آن بسازد. قرآن از این جهت مانند یک ساختمان زیباست که نه کسی بتواند با جابجا کردن و تغییر دادن، آن را زیبا کند و نه بتواند بهتر از آن و یا مانند آن را بسازد. سبک و اسلوب قرآن نه سابقه دارد و نه لاحقه، یعنی نه قبلا کسی با این سبک سخن گفته است و نه بعدا کسی- با همه دعوتها و مبارزه طلبی های قرآن-  توانسته است که با آن رقابت کند و یا از آن تقلید نماید.  تحدی قرآن و مبارزه طلبی او هنوز هم همچنان مانند کوه پابرجاست و برای همیشه باقی خواهد بود. امروز هم همه مسلمانان با ایمان مردم جهان را دعوت می کنند که در این مسابقه شرکت کنند و اگر مثل و مانندی برای قرآن پیدا شد  آنها از دعوی و ایمان خود صرف نظر می کنند و اطمینان دارند که چنین چیزی میسر نیست.

 

ب) اعجاز قرآن در گستردگی و  محتوای عمیق آن

مقدمتا باید بدانیم قرآن چه نوع کتابی است؟ آیا کتاب فلسفی است؟ آیا کتاب علمی است؟ آیا کتاب ادبی است؟ آیا کتاب تاریخی است؟ آیا کتاب حقوقی است؟ و آیا کتاب هنری است؟ پاسخ این است که قرآن هیچکدام از اینها نیست. همچنانکه پیامبر اکرم، بلکه عموم پیغمبران،  نه فیلسوف‏اند، نه عالم، نه ادیب، نه مورخ، نه حوق دان،  و نه هنرمند و یا صنعتگر و در عین حال مزایای همه آنها را - با چیزهایی اضافه - دارند، قرآن نیز که کتاب آسمانی است، نه فلسفه است و نه علم و نه تاریخ و نه ادبیات و اثر هنری، در عین حال مزایای همه آنها را دارد بعلاوه یک سلسله مزایای دیگر.

موضوعاتی که در قرآن طرح شده زیاد است و نمی‏توان به طور جزئی بر شمرد، ولی در یک نگاه اجمالی این مسائل به چشم می‏خورد: 1.خدا (صفات و یگانگی او و آنچه باید خدا را از آنها منزه بدانیم ). 2- معاد(مراحل مرگ تا قیامت، توصیف بهشت و جهنم) 3- ملائکه (نیروهای آگاه به خود و آفریدگار و اجرا کننده اوامر الهی و ثبت کننده اعمال و افکار انسان) 4- پیامبران (از حضرت آدم و پیامبران اولالعزم و سایر پیامبران)  5- دعوت به تفکر کردن و اندیشدن در خلقت انسان، آسمانها، زمین، کوهها، دریاه ها، گیاهان، حیوانات، حشرات، ابر، باد، باران، تگرگ و شهابها و غیره  6- دعوت به پرستش خدای یگانه و اخلاص ورزیدن در پرستش، کسی و چیزی را در عبادت شریک خدا قرار ندادن، منع شدید از پرستش غیر خدا، اعم از انسان یا فرشته یا خورشید یا ستاره یا بت.و داشتن اخلاص در عبادت و دوری از ریا 7- یادآوری نعمتهای خدا 8- بیان تاریخ و قصص 9- پیروی نکردن از وسوسه های نفسانی و شیطان 10- بیان اخلاق های خوب فردی همچون: صداقت، فروتنی، شجاعت، صبر، محبت به پدر و مادر و  همسر ، نیکوتر سخن گفتن، ترس از خدا، توکل به خدا، تعقل، تفکر، علم، راضی بودن به رضای خدا و تسلیم فرمان خدا بودن و غیره 11- دوری از اخلاق های بد فردی همچون: غرور، غیبت، کینه توزی، تمسخر دیگران، بدگویی، بخل، حسد، نیرنگ، گمان بد و تجسس و غیره 12- بیان اخلاقهای خوب اجتماعی همچون: عدالت، امر به معروف و نهی از منکر، اتحاد و وحدت داشتن، رعایت حقوق همسایگان، جهاد به مال و جان در راه خدا، انفاق و صدقه دادن و غیره 13- بیان احکام از قبیل: نماز، روزه، زکات، خمس، حج،حقوق زوجین،حقوق والدین و فرزندان، ازدواج، طلاق،ارٍث و قصاص و غیره 14- اوصاف مومنان و منافقین و کفار 15- تایید کتب آسمانی پیشین خصوصا تورات و انجیل و تصحیخ اغلاط و تحریفهای آنها

اگر تنها همین موضوعات متنوع را درباره انسان و خدا و جهان، و وظایف انسان در نظر بگیریم و آن را با هر کتاب بشری درباره انسان بسنجیم، می‏بینیم هیچ کتابی قابل مقایسه باقرآن  نیست، خصوصا با توجه به اینکه قرآن به وسیله فردی نازل شده که «امی‏» و درس ناخوانده بوده و با افکار هیچ دانشمندی آشنا نبوده است، و بالاخص اگر در نظر بگیریم که محیط ظهور چنین فردی از بدوی‏ترین و جاهلی‏ترین محیطهای بشری بوده است و مردم آن محیط عموما با تمدن و فرهنگ بیگانه بوده‏اند. قرآن مطالب و معانی گسترده‏ای آورد و به طوری طرح کرد که بعدها منبع الهام شد، هم برای فلاسفه و هم برای علمای حقوق و فقه و اخلاق و تاریخ و غیرهم. محال و ممتنع است که یک فرد بشر هر اندازه نابغه باشد بتواند از پیش خود اینهمه معانی در سطحی که افکار اندیشمندان بزرگ جهان را جلب کند، بیاورد. این در صورتی است که آنچه را قرآن آورده است همسطح با آورده‏های علمای بشر فرض کنیم، ولی عمده این است که قرآن در اغلب این مسائل افقهای جدیدی گشوده است.

در اینجا فقط به یک موضوع از موضوعات بالا اشاره می‏کنیم و آن موضوع خدا و رابطه او با جهان و با انسان است.ما اگر تنها کیفیت طرح همین یک مساله را در نظر بگیریم و آن را با اندیشه‏های بشری مقایسه کنیم، فوق العادگی و معجزه بودن قرآن روشن می‏شود. قرآن ، خدا را توصیف کرده است و در توصیف خود از طرفی او را تنزیه کرده است، یعنی صفاتی را که شایسته او نیست از او سلب کرده و او را منزه از آن صفات دانسته، و از طرف دیگر صفات کمال و اسماء حسنی را برای ذات حق اثبات کرده است.در حدود پانزده آیه در تنزیه خداوند آمده است و در حدود بیش از پنجاه آیه در توصیف خداوند به صفات علیا و اسماء حسنی آمده است. قرآن در این توصیفات خود آنچنان دقیق است که ژرف اندیش‏ترین علمای الهی را به حیرت انداخته است، و این خود روشن‏ترین معجزه از یک فرد «امی‏» درس نخوانده است. قرآن در ارائه راههای خداشناسی از همه راههای موجود استفاده کرده است: راه مطالعه آیات آفاقی و انفسی، راه تزکیه و تصفیه نفس، راه تعمق و تفکر در هستی و وجود به طور کلی.زبده‏ترین فیلسوفان اسلامی محکم‏ترین برهانهای خویش را به اقرار و اعتراف خود از قرآن مجید الهام گرفته‏اند. قرآن رابطه خدا را با جهان و مخلوقات، بر توحید صرف قرار داده است، یعنی خداوند در فاعلیت و نفوذ مشیت و اراده‏اش رقیب و معارض ندارد، همه فاعلیتها و همه اراده‏ها و اختیارها به حکم خدا و قضا و قدر خداست.

قرآن در پیوند انسان با خدا زیباترین بیانها را آورده است.خدای قرآن بر خلاف خدای فلاسفه یک موجود خشک و بی‏روح و بیگانه با بشر نیست.خدای قرآن از رگ گردن انسان به انسان نزدیکتر است، با انسان در داد و ستد است، با او خشنودی متقابل دارد، او را به خود جذب می‏کند و مایه آرامش دل اوست: «الا بذکر الله تطمئن القلوب‏» .بشر با او انس و الفت دارد، بلکه همه اشیاء او را می‏خواهند و او را می‏خوانند.تمام موجودات از عمق و ژرفای وجود خود با او سر و سر دارند، او را ثنا می‏گویند و تسبیح می‏کنندخدای فلاسفه که او را صرفا به نام محرک اول یا واجب الوجود می‏شناسند و بس، موجودی است بیگانه با بشر و فقط او را آفریده است و به این جهان آورده است، اما خدای قرآن یک مطلوب‏ است، مایه دلبستگی بشر است، بشر را مشتعل و آماده فداکاری می‏کند، احیانا خواب شب و آرامش روز او را می‏گیرد زیرا به صورت یک «ایده‏» فوق العاده مقدس در می‏آید .فلاسفه اسلامی در اثر آشنایی باقرآن و وارد کردن مفاهیم قرآنی، الهیات را به اوج عالی خود رساندند.

آیا ممکن است‏یک فرد «امی‏» درس ناخوانده، معلم نادیده، مکتب نارفته، از پیش خود تا این حد در الهیات پیش برود که هزارها سال از افکار فلاسفه‏ای مانند افلاطون و ارسطو پیشتر باشد؟!

ج) اعجاز علمی قرآن

در ابعاد اعجاز علمي قرآن، مي توان به آن دسته از مسائل علمي اشاره كرد كه هيچ يك از تمدن هاي بشري، در عصر نزول از آن آگاهي نداشتند و قرآن، از مسائل و اسرار علمي آنها پرده برداشت، بصورتی كه تنها پس از گذشت قرن ها و در سايه علوم تجربي، مورد تصديق دانشمندان قرار گرفت، به گونه اي كه نه قابل انكار است، نه معلول و نه نتيجه اطلاعات زمان نزول قرآن و اين خود بهترين دليل بر الهي و معجزه بودن قرآن است.

 1- قرآن و جاذبه عمومي:

  نيوتن كه با كشف قانون جاذبه عمومي ثابت نمود كه برخلاف پندار بطليموس كه تصور مي كرد ستارگان مانند ميخ بر پيكر جسمي بي رنگ (فلك) كوبيده شده اند، ميليون ها منظومه شمسي و كهكشان ها و سحاب ها در فضا معلق، و در پرتو قانون جاذبه و قانون نيروي گريز از مركز كه در سراسر جهان آفرينش، در تمام كرات، سيارات و كواكب و كهكشان ها و حتي ميان دو ذرۀ بسيار كوچك و ناچيز حكم فرماست، از سقوط مصون و محفوظ مانده­اند. ولی قرآن مجيد متجاوز از ده قرن قبل از نيوتن به اين حقيقت علمي در قرآن تصريح مي فرمايد:

«خَلَقَ السَّماواتِ بِغَيرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها وَ أَلْقى‏ فِي الْأَرْضِ رَواسِي أَنْ تَميدَ بِكُمْ...»

 «او آسمانها را بدون ستوني كه آن را ببينيد آفريد، و در زمين كوه‏هايي افكند تا شما را نلرزاند (و جايگاه شما آرام باشد)»

   توضيح اين كه جمله «ترونها» صفت لفظ «عمد» جمع «عمود» مي باشد و ضمير در «ترونها» به عمد بر مي گردد و معناي جمله چنين است: «خداوندي كه آسمان ها را بر افراشت بدون ستوني كه ديده شود و در حقيقت، آيه ستون مرئي را نفي مي كند نه اصل ستون را» اين نظريه را، بسياري از مفسران از جمله ابن عباس و علامه طباطبائي اختيار كرده اند.

  2- قرآن و بادهاي تلقيح كننده

قرآن آن جا كه دربارۀ باد، ايـن پديدۀ طبيعي، از نظر نقشي كه در زمينه تلقيح دارد سخن مي گويد چنين مي فرمايد: 

«وَ أَرْسَلْنَا الرِّياحَ لَواقِحَ فَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَسْقَيناكُمُوهُ وَ ما أَنْتُمْ لَهُ بِخازِنينَ »

«ما بادها را براي بارور ساختن (ابرها و گياهان) فرستاديم و از آسمان آبي نازل كرديم، و شما را با آن سيراب ساختيم در حالي كه شما توانايي حفظ و نگهداري آن را نداشتيد!»

 در اين جا خداوند با صراحت نقش باد را در آبستن كردن ابرها بيان كرده و به دنبال آن نزول باران را خبر مي دهد. يعني همان مسائل دقيقي كه پس از پيشرفت هاي علمي فراوان تازه براي انسان ها كشف گرديده است.

3. قرآن و حرکت دوراني زمين:

يکي از ويژگي هاي ديگر علمي قرآن اين است که قرآن از حقيقت جريان ومتحرک بودن زمين خبر مي دهد:

                         «وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ إِنَّهُ خَبيرٌ بِما تَفْعَلُونَ»

«كوه‏ها را مى‏بينى، و آنها را ساكن و جامد مى‏پندارى، در حالى كه مانند ابر در حركتند اين صنع و آفرينش خداوندى است كه همه چيز را متقن آفريده او از كارهايى كه شما انجام مى‏دهيد مسلّماً آگاه است!»

 کلمه تمر مر سحاب دلالت بر حرکت دوراني زمين دارد و اين حرکت به گونه تنظيم شده که قابل احساس و درک با هواس بشري نمي باشد. این در حالی است که بنابر عـلم نجوم عصر پيامبر: زمين مرکز جهان بود و خورشيد و سيارات بدور آن می چرخيدند. اين تئوری تا سال 1543  بقوت خود باقی بود.

4- قرآن و سقف بودن جو

 یکی از  جنبه های علمی قرآن این است که آسمان را همچون سقفی محافظ  معرفی می کند.

«وَ  جعلنا السماء سقفا محفوظا»  انبیاء ۳۲

«و جو را سقفی حفظ کننده قرار دادیم!»

نکته آيـه: جو مانند سقف حفظ کننده درست شده: هميشه از طرف فضا سنگهای آسمانی بطرف زمين می آيـد، جو آنها را می سوزاند، و آنها ضمن چند ثانيه درخشيدن به پودر تبديل می شوند و کم کم بدون اينکه ديده شوند به زمين می ريزند. جو امواج راديوئی را بطرف زمين برمی گرداند. خورشيد انواع واقسام امواج و انرژی از خود ساطع می کـند. قـشر گاز اُزون جو که در ارتفاع ميان 30000 تا 40000 متر قـرار دارد، از به زمين رسيدن اشعه ماوراء بـنـفـش کـه می تواند خيلی از موجودات زنده را بکشد جلوگيری می کند. قشر جو مانع از بيرون رفتن بخار آب می شود. همچنین قـشـر دی اکسيد جو گرمای زمين را در جو زمين نگه می دارد و فـقـط قسمت ناچيزی از گرما از آن به خارج از جو نفوذ می کند. در صورت نبود ايـن قـشر گرما از محدوده زمين خارج می شود و جو زمين 50 درجه سردتر از آنچه هـست می شود. به اين ترتيب جو مانند يک سقـف ما را حفـظ می کند

5- قرآن و حرکت خورشيد

قرآن خورشید را در قرارگاه خود  در حرکت معرفی می کند.

«وَ  الشمس تجری لمستقرلها»  یس 38

«و خورشید در قرارگاه خود در حرکت است!»

نکـتـه آيـه: خورشيد در قرار گاه خود در حرکت است: واژه « مُـسـتـقـر» به معنی: جای ثابت و مشخصی است که شئ يا فـرد در آن است ضمن اينکه به اينطرف و آنطرف نيز رفت و آمد می کند. خورشيد همانطور که آيه توصيف می کند در «مستقـر» خود در حرکت است. «مستقـر» خورشید مـرکـز مـنـظـومـه شمسی است که جای ثابت و مشخص آن است. و حرکت آن از جمله حرکت آن بدور خود است که هر 27 تا 28 روز يک دور است و حرکت ديگر آن حرکت در مداری در کهکشان راه شیری اسـت که با سرعـت 900000 کـيلومـتر در ساعت در آن در حرکت است و 225 يا 250 ميليون سال طول می دهد تا آن را طی کند و کل منظومه شمسی را نيز با خود دارد. بنابر محاسباتی که فعلاً وجود دارد خورشيد تا کنون 18 دور در مدار خود دور زده است.

بنابر عـلم نجوم عصر پيامبر: زمين مرکز جهان بود و خورشيد و سيارات بدور آن می چرخيدند. اين تئوری تا سال 1543  بقوت خود باقی بود. ولی قـرآن خورشيد را در «مستقـر» خود (که مرکز منظومه شمسی باشد) در حرکت بيان کرده است! اگر قرآن کلام خدا نیست چرا حضرت محمد(ص) بر اساس علم نجوم آن روزگار به اشتباه نگفته که خورشید در مداری به دور زمین در حرکت است و گفته در قرارگاه خود در حرکت است!

6- قرآن و نسبی بودن زمان

یکی از جنبه های اعجاز قرآن این است که زمان در قرآن به عنوان یک مقوله نسبی مطرح شده است.

«وَ  ان یوما عند ربک کالف سنه مما تعدون».  (حج/ 47)

«وَ یوم یحشر هم کان لم یلبثوا الا ساعه من النهار یتعارفون بینهم قد خسر الذین کذبوا بلقاء الله و ما کانو مهتدین » . ( یونس/ 45)

«یتخافتون بینهم ان لبثتم الا عشرا. نحن اعلم بما یقولون اذ یقول امثلهم طریقه ان لبثتم الا یوما».  (طه/103و104)

«انهم یرونه بعیدا و نرئه قریبا».  (معراج/6و7)

«قال قائل منهم کم لبثتم قالو لبثنا یوما او بعض یوم».  (کهف/19)

«سبحان الذی اسری بعبده لیلا من المسجد الحرام الی المسجد الاقصا ».  (اسراء/1)

«یک روز برای خدا مانند هزار سال در محاسبات شما است!»

«و روزی که آنها را زنده کند مانند این می مانند که بیش از ساعتی از روز در قبر نبوده اند و همدیگر را می شناسند . آنجا کسانیکه دیدار خدا را تکذیب کرده باشند و هدایت را انتخاب نکرده باشند زیان خواهند کرد!»

«در میان خود به پنهانی سخن گویند که بیش از ده روز درنگ نکرده اید. ما داناتریم به آنچه که می گویند، آنگاه که نزدیک ترین آنها به حقیقت می گوید: جز یک روز درنگ نکرده اید.»

«آنها آن (روز) را دور می بینند و ما آن را نزدیک می بینیم.»

«گوینده ای از آنان گفت: چقدر (در اینجا مانده اید) گفتند: یک روز یا مقداری از روز مانده ایم »

«منزه و پاک است آن خدایی که بنده خود (محمد(ص)) را در شبی از مسجد الحرام به سوی مسجد الاقصا سیر داد»

چرا مردم، قیامت را دور می‌بینند، ولی خداوند نزدیک می‌بیند؟ آیا جز این است که گذر زمان، نزد خداوند و مردم یکسان نیست؟ همین تفاوت گذر زمان (نسبیت زمانی) را در داستان اصحاب کهف به روشنی می‌بینیم. هنگامی که جوانان یکتا پرست در عهد دقیانوس برای برپایی دین خویش به پا خاستند و آنان را تعقیب می‌کردند مأموران چاره‌ای نیافتند جز آن که در انزوا و خلوت کوه پناه گیرند. آنان به قدرت خداوند، در خوابی بس دراز فرو رفتند و پس از سیصد و نه سال که از خواب برخاستند، یکی از آنان پرسید: چه مدّت خوابیدید؟ گفتند: یک روز یا بخشی از یک روز. یک روز و بخشی از یک روز کجا و سیصد و نه سال کجا؟ به راستی، آیا زمان برای کسانی که زندگی عادی و معمولی را سپری می‌کردند با جوانانی که در دل غار خفته بودند، یکسان می‌گذشت؟فردی را در نظر بگیریم که از نیمه‌ی شب  تا بامداد درخواب بوده است. فرد دیگری به طور هم زمان، کنار او همان مدّت را بیدار مانده است. آیا گذشت زمان در نظر این دو نفر یکسان خواهد بود یا آن که فرد بیدار، زمان را طولانی تر احساس می‌کند؟ آیا زمان برای دو نفر، که هر‌دو در خواب به سر می‌برند ولی یکی از آنان خواب‌های خوش و شیرین می‌بیند و دیگری که دچار کابوس و خواب‌های وحشتناک شده است، یکسان می‌گذرد؟ هرگز. علّت این تفاوت در ارزیابی‌ها چیست؟ اگر از ما درباره‌ی عمر «برزخی»‌اولین انسان هایی که در کره ی زمین از دنیا رفته‌اند بپرسند، خواهیم گفت: (مثلاً) یک میلیارد سال گذشته است. اگر همین پرسش را از خود کسانی که در عالم برزخ به سر می‌برند بپرسیم، چه پاسخی خواهند داد؟ این مدّت طولانی در نظر آنان، چیزی بیش از یک تا ده روز نبوده است.

در اویل قرن بیستم آلبرت اینشتین (Albert Einstein 1879-1955) با ارائه نظریه نسبیت خاص در سال 1905 و نظریه نسبیت عام در سال 1915 نه تنها قوانین فیزک و جاذبه عمومی نیوتن بلکه پایه های فیزیک عصر خود را لرزاند . در حقیقت در اوایل قرن بيستم نسبی بودن زمان مطرح شد  به اين معـنی که زمان در همه جا و برای همه چيز يکسان نيست. بلکه بستگی به سرعت پديده دارد، هر چه سرعت پديده بيشتر باشد زمان کمتری بر آن می گذرد. در سرعتی معادل سرعت نور زمان به صفر می رسد. يعـنی اگر چـيـزی با سرعـت نور حرکـت کند زمان بر آن نمی گذرد. وقتی جسمی با سرعت نزدیک سرعت نور حرکت کند زمان برای او بسیار کند می گذرد. و همچنین ابعاد این جسم کوچک تر میشود. جرم جسمی که با سرعت بسیار زیاد حرکت می کند دیگر ثابت نیست بلکه ازدیاد پیدا می کند. اگر جسمی با سرعت نور حرکت کند، زمان برایش متوقف می شود، طولش به صفر میرسد و جرمش بینهایت میشود. اينشتين در رساله ای "نظريه نسبيت" خود را با آياتي از قرآن کريم و احاديث تطبيق داده و نوشته که احاديث دین اسلام نظريه پيچيده "نسبيت" را ارائه داده ولي اکثر دانشمندان متوجه آن نشده اند. از آنجمله حديثي است که در مورد معراج جسماني رسول اکرم(ص) نقل شده که: هنگام برخاستن از زمين دامن يا پاي مبارک پيامبر(ص) به ظرف آبي ميخورد و آن ظرف واژگون ميشود. اما پس از اينکه پيامبر اکرم(ص) از معراج جسماني باز ميگردند مشاهده ميکنند که پس از گذشت اين همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ريختن روي زمين است. اينشتين اين حديث را از گرانبهاترين بيانات علمي پيشوايان شيعه در زمينه ي "نسبيت زمان" دانسته و شرح فيزيکي مفصلي بر آن مينويسد.

 7-قرآن و حرکت وضعی زمین

قرآن به حرکت گهواره وار زمین اشاره می کند.

«الم نجعل الارض مهادا»  نباء 6

«آیا زمین را گهواره وار نکردیم!»

 «اَلَم نـَجْـعـل» به معنی: «قـَدْ جَعَـلـنا» است. (پرسش مـنـفـی برای "اقـرار گرفـتن" است). و «مِـهاداً» تشبيه بلـيغ است، به معنی: «کَـالـمِـهاد» به معنی: «گـهـواره وار». و آيه به اين معنی است که: « ما زمين را گهـواره وار نـمـوديـم ».

نـکـات آيـه:1ــ زمين گهـواره وار است: يکی از حرکات زمين حرکت گهواره واری آن است. در اين نوع حرکـت قـطـب شـمـال آن در تابـسـتان و زمـستان به يک طرف مايل می شود. در تابستان تمايل آن رو به خورشيد است. در پـائـيـز مـحـور آن راست اسـت. در زمـستان تمايـل آن در جهت خلاف خورشيد است. و در بـهـار محور آن راست است. اين حرکت گهـواره واری زمـيـن حـرکت وضعی ناميده می شود. 2ـــ زمين حرکت دارد: تشبيه زمين به "گهواره" به معنی: "متحرک" بودن آن است. (و اين برخلاف علم نجوم عـصر پيامبر است که در آن زمين ثابت و مرکز جهان بود).

8-قرآن و کم شدن زمین

قرآن به کم شدن از اطراف زمین اشاره می کند

«اولم یروا انا ناتی الارض ننقصها من اطرافها»  رعد 41

«آیا نمی بینید ما رفته رفته از زمین از اطراف آن کم می کنیم؟»

نکـتـه آيـه: از زمين از اطراف آن رفته رفته کم می شود: زمين در واقع چنان که قــرآن مـطـرح کرده پـيـوسـتـه در حال کم و کاسته شدن است. پيوسته گاز و گرما و انرژی از جو زمين خارج می شود و به فضا می رود، و رفته رفته از حجم و انـدازه آن کاسته میشـود. بطوريکه زمين در آغاز پيدايش خود حجمی بزرگ تر از حجم کنونی خود داشته است. از آنجا که از خورشید پیوسته کم میشود از زمین نیز پیوسته کم می شود تا تعادل میان جاذبه و دافعه میان خورشید و زمین ثابت بماند. در زمان پيامبر کسانی بوده اند که می گفته اند: جهان از ازل هـمينطور بوده و همينطور نيز خواهد ماند،  و آغاز و خالـقی  ندارد. آيه کم و کاسته شدن از زمين را برای آنها دلـيـل می آورد که "از ازل اينطور نبوده و اينطور نيز نخواهد ماند". به اين معنی کـه: "در صـورت از ازل بودن همه چيز، از آنجا که از زمين رفـته رفته کم و کاسته می شود، منطقـاً زمين نمی بايست و نمی تواند از ازل بوده باشد ولی هنوز تمام نشده باشد".

9-  قرآن و بارش های سنگین اولیه و شقه شقه شدن زمین.

«انا صببنا المائ صبا- ثم شققنا الارض شقا»  عبس 26-25

«و اینکه ما آبها را ریختیم ریختنی- بعدها خشکی را شقه کردیم شقه کردنی!»

 1- آبهای روی زمين در حجم زيادی ريخته شده است: آبهای موجود روی زمين در ابتدا در درون زمين بوده، بعد بـصـورت بخار با آتـشـفـشـانها همراه با دود و گرما و گاز از زمين خارج شده و در جو جا گرفته و ابرها را تشکيل داده. بعد با سرد شـدن و بـه نـقـطـه بـارش رسـيـدن جـو بـارانـهـای سنگين باريده، طوريکه قـرآن بـجـای واژه بـاريـدن از واژه ريخـتـن استفاده کرده و با مـفـعـول مـطلق «صَـبّـاً» نيز روی ريختنِ آن  تأکـيـد کرده که به معنی: "سيل آسا ريختن آن" ميشود. 2ــ خشکی شقه شقه شده است: خشکيهای زمين در ابتدا يکی بود (يک خشکی بوده)، بعدها شـقـه شـقـه شده است.

 10- قرآن و دور شدن خشکی ها از هم

قرآن به اینکه خشکی ها در ابتدا بهم پیوسته بوده اند اشاره می کند.

«و الارض مددناها»  حجر 19

«و خشکی ها را دور بردیم!»

خشکيهای زمين پس از شقه شقه شدن رفته رفته از هم دور شده اند. در ابـتـدا انـسـان مـتـوجه انطباق خشکيها به هم شد  و پس از بررسی آن نتايج زير بدست آمد: سـنگـهای نواحی غربی اروپا و آفريقا با سنگهای نواحی شرقی آمريکا هم عمر و هم نوع بودند. و نـتـيجه اين می شود که اين دو نقـطه زمانی پيش هم بوده اند. مواد و عـناصری که در حفاری در نقطه ای در غرب قاره آفريقا پيدا و بررسی شـد، با مواد و عناصری که در نـقطه معادل آن در شرق قاره  آمـريکا پيدا شد يکسان بود. و نتيجه اين می شود که اين دو نـقـطـه زمـانی در يک جـا و کـنار هم بوده اند. با تصوير بـرداری نمـودن از اعـماق اقـيـانـوس اطـلـس يک خط سراسری در وسط اقيانوس کشف شـد که مـواد مـذاب درون زمين را بيرون ميريزد و اقيانوس را به دو قسمت تقسيم ميکند و طرفـين خود را از هم دور می کند

11-قرآن و میزان آب و خشکی در زمین

واژه «بَـحْـر» به معنی دريا 41 بار در قـرآن بکار رفـته و واژه «بَـرّ» به معنی خشکی 12 بار. «12» بـار 29 درصـد «41» بار است. خشکی سـطح زمـيـن نيز 29 درصد است و 71 درصد بـقـيه آن آب است!

12-قرآن و  پست ترین نقطه خشکی در زمین

 یکی از  جنبه های علمی قرآن این است که گودترین  نقطه خشکی در زمین را معرفی می کند. 

«غلبت الروم. فی ادنی الارض و هم من بعد غلبهم سیغلبون. فی بعض سنین لله الامر من قبل و من بعد و یومئذ یفرح المومنون. بنصر الله ینصر من یشاء و هو العزیز الرحیم »  روم 2-5

«رومیان مغلوب شدند. در پست ترین سرزمین و آنها پس از مغلوب شدنشان به زودی پیروز خواهند شد. در ظرف چند سال. کار (اداره عالم) پیش از آن (غلبه) و پس از آن، از آن خداوند است. و در آن روز مومنان خرسند خواهند شد. به نصرت و یاری خداوند که او هر کس را بخواهد یاری می کند. و اوست مقتدر غالب و مهربان»

نکات آيات:1ـــ محل  شکست خوردن روميان پائين ترين سطح زمين است. 2ـــ روميان در فاصله ميان سه تا نه سال پس از شکست خود از ايرانيان بر آنها پيروز خواهند شد. 3ـ در روزهای پيروزی روميان پيروان محمد نيز با کمک نصرت الهی خوشحال خواهند شد.محل جنگ مورد نظر آيه که در سال 619 میلادی ميان ايرانيان و رومـيـان رخ داده و منجر به شکست روميان شـده در منطقه اَغوار دریای مرده در فلسطین قرار دارد. آن نقطه دقیقاً پائین ترین نقطه سطح خشکی زمین است و 392 متر از سطح دریا پائین تر است. این اندازه گیری البته با امکانات ماهواره ای صورت گرفته و از دانش قرن بیستم بشر است. بضع به معنی کمتر از 10 است. در سال 626 میلادی یعنی 7 سال بعد، جنگ دیگری میان ایرانیان و روميان در گرفته بوده که در آن رومی ها پیروز شده اند. اگـر چـنـين جنگ مجددی ميان روميان و ايرانيان رخ نمی داد يا نتيجه آن چنانکه آيه پيش بينی کرده بود نمی شد، همه دين محمد می سوخت. روشن است که کـسـيکه ديـنی را از خود در می آورد هـيچگاه چنين چيزی راجع به آينده نمی گويد، که در صورت درست درنيامدن همه دين وی بسوزد. دقیقاً در همان سال و همان روزهای پيروزی روميان بر ايرانيان ميان مسلمانان و دشـمـنان آنها نـيـز نبرد مـعـروف به «بَـدر» در می گيرد و در آن نبرد نابرابر بکمک نصرت الهی مسلمانان پيروز و خوشحال می شوند. (نصر به معنی: کمک سرِ بزنگاهی است. يعنی: مسلمانان در آستانه شکست خوردن بوده اند و خداوند آنها را کمک کرده و پيروز نموده است)

13-قرآن و زوجیت گیاهان:

قرآن به اینکه گیاهان به صورت نر و ماده هستند اشاره می کند.

«و انزل من السماء ماء فاخرجنا به ازواجا من نبات شتی»  طه 53

«واز آسمان آبي فرو فرستاديم و بوسيلة آن جفت هايي از گياهان گوناگون رويانديم»

 در سال 1731میلادی، دانشمند سوئدی «کارل لینه» نظریه خود را مبنی بر وجود زوجیت در بین گیاهان اعلام کرد که تعجب بسیاری را برانگیخت. بعد از مدتی، کتاب وی از طرف کلیسا مورد نهی شدید قرار گرفت. به هرحال دیری ‌نپایید که این نظریه، مورد قبول و تایید مجامع علمی قرار گرفت و هم اکنون همه آن را پذیرفته‌اند. با آنکه همه می‌دانیم، قرآن یک کتاب علمی نیست که هدف از آن تبیین علوم مختلف باشد، ولی در راستای تأمین اصلی‌ترین هدف خود، یعنی هدایت انسانها، در مواردی نکاتی را یاد‌آور شده است که حکایت از عظمت منبع وحی و اعجاز قرآن کریم دارد.

14-قرآن و  انبساط عالم

قرآن به اینکه عالم در حال گسترش می باشد اشاره می کند.

«و السماء بنینها بایید و انا لموسعون»  ذاریات 47

«آسمان را به قدرت خود آفریدیم و هر لحظه، آن را گسترش می دهیم»

15-قرآن و  پیوسته بودن آسمان و  زمین در ابتدای آفرینش

«اولم یر الذین کفروا ان السموات و الارض کانتارتقا ففتقنهما»  انبیاء 30

«آیا کسانی که کفر ورزیده اند به دیده دل ندیدند که همانا آسمانها و زمین (همگی) به هم پیوسته بودند، پس آنها را از هم شکافته و باز گشودیم»

 ساختمان آفرینش از (گاز) تشكیل شده و سپس به (سدیم) تقسیم گردید و یكی از نتایج این تقسیم منظومه شمسی ما می باشد. یكی از بهترین دلائلی كه می رساند این كرات همبستگی داشته اند، این است كه در خورشید بیش از 67 عنصر وجود دارد كه عین آن عناصر در زمین نیز دیده می شود. همچنین، عناصر سنگهای آسمانی كه از آسمان داخل زمین می شوند، همان عناصری است كه ساختمان زمین را در بر گرفته است

 د) اعجاز قرآن در بیان قصص تاریخی

 اعجاز تاریخی قرآن کریم یکی از انواع معجزات قرآن است. اطلاعاتی که قرآن از شرح حال پیامبران و  تمدن ها و ملت های پیشین داده است، با آن صحت تاریخی، در اختیار هیچ تاریخ نگاری نبوده است. قرآن، تواریخ و قصصی آورد که مردم آن عصر چیزی از آنها نمی دانستند و خود پیامبر نیز از آنها بی خبر بود. در میان مردم عرب یک نفر مدعی نشد که این داستانها را ما می دانستیم. قرآن در این داستانها از تورات و انجیل پیروی نکرد! و بلکه آنها را اصلاح کرد. تحقیقات مورخین عصر جدید درباره قوم سبا، قوم ثمود و غیره، نظر قرآن را تائید کردند. نکته این جاست که تمامی این حوادث و رخدادهای تاریخی، از سوی مردی گفته شد که «درس نخوانده» بود و این خود نشانگر ارتباط وی با منبع بی کران علم الهی و پیامبری اوست. در چندین جای قرآن آمده است:

«تلک من انباء الغیب نوحیحا الیک ما کنت تعلمها انت و لا قومک من قبل هذا».(هود/49)

«اینها از اخبار غیبی است که به تو وحی می کنیم. نه تو آنها را پیش از این می دانستی و نه قوم تو ».

 در سال هشتم بعثت، مشركان قريش با يهود خيبر تماس گرفتند و چون آنها را دانايان شرايع پيشين مي‌دانستند، از نبوت حضرت محمد(ص) سؤال كردند، آنان گفتند: سه مطلب را از او سؤال كنيد، اگر پاسخي صحيح داد آن نشانه نبوت اوست. سه سؤال آنان مربوط به اصحاب كهف و ذوالقرنين وروح بود، پيامبر گرامي(ص) در پاسخ به آنان در انتظار وحي نشست. لذا وحي الهي او را چنين مورد خطاب قرار داد:

«نحن نقص علیک نباهم بالحق انهم فتیه ءامنوا بربهم و زدناهم هدی».(كهف/13)

«ما سرگذشت آنها را به حق و راستی بر تو  بازگو می کنیم، همانا آنها جوانانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایتشان افزودیم».

«يسالونك عن ذي القرنين قل سآتلوا عليكم منه ذكرا».(كهف/83)

«از تو درباره ذوالقرنين مي‌پرسند، بگو بزودي بخشي از سرگذشت او را براي شما بازگو خواهم كرد».

«يسآلونك عن الروح قل الروح من امر ربي وما اوتيتم من العلم الا قليلا»(اسراء/85)

«از تو درباره روح سؤال مي‌كنند، بگو: روح از فرمان پروردگار من است و جز اندكي از دانش به شما داده نشده است».

 جالب اینجاست که قرآن در بیان قصص تاریخی از دقت فوق العاده ای برخوردار است. برای مثال قرآن  مدت زمان خواب اصحاب کهف را به طرز بسیار جالبی بیان می کند:

                «و لبثوا فی کهفهم ثلاث مائه سنین و ازدادوا تسعا ».(كهف/25)

                «و آنان در غارشان سیصد سال، و نه سال هم افزون درنگ کردند».

یکی از علمای دین یهود از حضرت امام علی(علیه السلام) پرسید : چرا قرآن مدت توقف و خواب اصحاب کهف را 309 ذکر سال کرده است در حالی که در حاشیه تورات ما این مدت 300 سال نوشته شده است؟ حضرت امیر علیه السلام فرمودند: «سالهای شما شمسی است ولی سالهای ما قمری است» . جالب اینجاست که دقیقا 309 سال قمری مساوی با 300 سال شمسی می باشد.  یکی از اساتید ریاضی این ماسبات را انجام داده که خلاصه قابل فهم آن چنین است سال شمسی یهود 365 روز تمام بوده است . بنابراین 300 سال آنها می شود:

 روز 109500=365×300 در حالی که سال قمری برابر است با 354 روز و 8 ساعت و 48 دقیقه بنابراین 309 سال قمری برابر است : روز 109500=48] دقیقه + 8 ساعت + 354 روز[ ×309 پس معلوم شد که 300 سال شمسی یهود برابر است با 309 سال قمری نه یک روز کمتر نه بیشتر. این در حالی است که تا صدها سال بعد از نزول قرآن هنوز شبانه روز به 24 ساعت و هر ساعت به 60 دقیقه و الی آخر تقسیم نشده بود . و حتی ساعت هنوز اختراع نشده بود . و ازآنجا که خداوند آگاه بر هر دو تقویم است خواسته است به انسان بفهماند که اگر با سال قمری محاسبه میکنند آنان 309 سال و اگر براساس سال شمسی محاسبه میکنند آنان 300 سال در غار اقامت کرده اند . جالب اینجاست که اگر تعداد کلمات بکار رفته از آغاز داستان اصحاب کهف و از کلمه ام در آیه نه تا کلمه ثلاث در  آیه 25 که نخستین کلمه مربوط به عدد مشخص شده است را بشماریم دقیقا 309 کلمه خواهد بود.

جالب اینجاست مجموعه آیات قرآن در مدت نسبتاً طولانی 23 سال و در اوضاع و احوال مختلف مثلاً گاهی در جنگ و گاهی در صلح ، گاهی در مکه و گاهی در شعب ابیطالب و محاصره گاهی در مدینه و گاهی در سفر و گاهی در شب و گاهی در روز بر پیامبر (ص) نازل می شد و چنین نبود که پیامبر خدا (ص) مانند مؤلفان کتابهای مختلف مدتی در کتابخانه ای خلوت کند و از سر فرصت و فراغت و یا با رجوع به منابع مختلف کتابی بنویسد . اگر ایشان اهل مطالعه و کتاب خوانی بود، یا در جمع دانشمندان یهودی پرورش می یافت، این گمان یا بدگمانی، می توانست در اندیشه های ما راه یابد که او از کتاب های آنان و یا از آنها چیزهایی آموخته است. اما آن چیزی که واضح است این است که قرآن از این کتابها پیروی نکرده و بلکه آنها را اصلاح کرده است.  همچنین در محیطی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) زندگی می کرد، دانشمندی نمی زیست تا رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نزد وی شاگردی کند و این آموخته ها را از او فراگیرد. تعداد باسوادان جزیرة العرب ـ به گفته ویل دورانت، معروف ترین تاریخ دان غیر مسلمان آمریکایی ـ از تعداد انگشتان دست بیشتر نبود، و اگر پیامبر (صلی الله علیه و آله) یکی از آنان بود، تاریخ نگاران (به ویژه دشمنان) حتماً آن را نقل می کردند.

در قرآن، از قوم «سبأ» و سرزمینشان و ویرانی سد «مأرب» و حوادث مربوط به آن ها گفتگو شده و حتی سوره ای در قرآن به نام سبأ وجود دارد. کسی چنین قومی را نمی شناخت و در کتاب های تاریخی تفسیری پس از قرآن، حدس هایی زده می شد که شاید سبأ نام سر سلسله «تبابعه» یا منطقه ای بوده است. تا این که در سال 1791 میلادی، دانشمندی آلمانی، همراه با هیأتی از دانشمندان باستان شناس، درصدد کشف آثار این قوم برآمد، و پس از آن نیز هیأت های دیگری کار او را ادامه دادند، تا در نیمه قرن نوزدهم میلادی، پس از کاوش ها و حفریات فراوان، تاریخ قوم سبأ روشن شد و آشکار گردید که آن چه قرآن درباره آنان گفته است، صحیح است. بیان ماجرای حضرت یوسف از نوجوانی تا پس از ورود خاندانش به مصر به طرز بسیار زیبا، خبر نجات جسد فرعون، بیان داستان حضرت مریم و تولد حضرت عیسی(ع) و زنده بودن او و عروج ایشان به آسمان، از جمله قصصی می باشند که برای مردم آن دوران ناشناخته بود.

 ه) اعجاز قرآن در پیش گوئیی آینده

1-  قرآن و  پیش گویی رفتن انسان به آسمانها

                «و ما انتم بمعجزین فی الارض و لا فی السماء  ».(عنکبوت/22)

«و شما هرگز عاجز کننده خدا و گریزان از قدرت او نخواهید بود نه در زمین و نه در آسمان».

 

معنی ضمنی و تلويحی آيه اين است که انسان روزی به آسمان و  فضا خواهد رفت و در فضا خواهد بود، که فعلاً تحقق يافته است.

2- قرآن و پیش گویی شکست رومیان و پیروزی آنها در کمتر از ۱۰ سال

                «غلبت الروم. فی ادنی الارض و هم من بعد غلبهم سیغلبون. فی بعض سنین لله الامر من قبل و من بعد و یومئذ یفرح المومنون. بنصر الله ینصر من یشاء و هو العزیز الرحیم »  روم 2-5

«رومیان مغلوب شدند. در پست ترین سرزمین و آنها پس از مغلوب شدنشان به زودی پیروز خواهند شد. در ظرف چند سال. کار (اداره عالم) پیش از آن (غلبه) و پس از آن، از آن خداوند است. و در آن روز مومنان خرسند خواهند شد. به نصرت و یاری خداوند که او هر کس را بخواهد یاری می کند. و اوست مقتدر غالب و مهربان»

در آیات چهارگانه فوق دو خبر غیبی وجود دارد. یکی شکست رومیان همزمان با گفتار پیامبر اتفاق افتاده بود و دیگری پیروزی آنان در کمتر از 7 سال که قرار بود اتفاق بیفتد. صدای این خبر غیبی بلا فاصله در تمام نقاط سرزمین اسلامی پیچید و به ماجرایی حساسی تبدیل شد برای آزمایش راستی و نادرستی رسالت آنحضرت. چند ماه بعد که بازگانان از دیار روم بازگشتند خبر دادند که رومیان درست در همان روزی که پیامبر خبر داده بود شکست خورده بودند. تأیید این خبر موجی از شادی و شعف در میان مومنان بوجود آورد. و همزمان با آن همانگونه که قرآن پیشگوئیی کرده بود، در روز جنگ بدر پيروزي مسلمانان بر دشمنان آشكار گرديد.

3-  قرآن و پیش گویی نجات جسد فرعون

«فالیوم ننجیک ببدنک لتکون لمن خلفکءایه و ان کثیرا من الناس عنءایتنا لغافلون»  یونس92

«پس امروز تو را با بدن بی جانت نجات داده در مرتفعی از ساحل دریا می افکنیم تا برای کسانی که پس از تو می آیند نشانه ای باشی، و حقا که بسیاری از مردم از نشانه های ما غافلند»

 در زمانی که قرآن نازل می شد و از سلامتی جسد فرعون حرف می زد، نه تنها در جریزه عربستان بلکه در قلب تمدنهای بزرگ آن روز کسی نبود تا از اجساد مومیایی شده فرعون و خانواده اش چیزی بداند تا آنکه در اواخر قرن نزدهم میلادی اجساد مومیایی شده فرعون ها را از وادی پادشاهان در شهر «الاقصر» مصر بیرون کشیدند. در ميان اين اجساد يكی از جسدها ازهمه شاداب تر و سالم‌تر بود و پس از تحقيق متوجه شدند كه اين جسد مربوط به همان فرعونی است كه حضرت موسی (ع) را در دريا دنبال كرده است. اين جسد هم اكنون در موزه قاهره نگهداری می‌شود. در سال 1981 میلادی در زمان فرانسوا ميتران رئيس جمهور وقت فرانسه. مصريان می‌خواستند كه موميايی جسد فرعون را ترميم كنند و از سويی فرانسه كه بهترين دانشمندان باستان شناس دارد، اظهار مسرت كردند كه اين جسد را بياورند در پاريس و در آنجا روی آن كاوش كنند تا ببينند اين كه ادعا شده اين جسد، جسد فرعون زمان موسی(ع) است آيا درست است يا نه، ثانيا آن را ترميم كنند تا از بين نرود؛ وقتی جسد فرعون را با هواپيما وارد فرانسه كردند خود ميتران رفت به استقبال فرعون مصر در فرودگاه. و آن را {جسد مومیایی } منتقل كردند به اداره باستان شناسی پاريس و در آن جا دو دسته از دانشمندان شروع به كاوش روی اين جسد كردند، يك دسته باستان شناسان و دسته ديگر پزشكان قانونی بودند كه برای بررسی چگونگی مرگ فرعون كاوش علمی می‌كردند. اين كاوش زيرنظر بزرگ‌ترين پزشك جراح فرانسوی به نام «موريس بوكای» بود دكتر «موريس بوكای» تمام توجهش به اين بود كه ببيند فرعون چگونه هلاك شده، يك قطعه كوچكی از جسد فرعون را جدا می‌كنند و به لابراتوار می‌برند و وقتی نگاه می‌كنند می‌بينند نمك دريا روی بدن اين فرعون است و نتيجه می‌گيرند كه به طور قطع اين جسد در دريا غرق شده و وقتی شادابی جسد را می‌بينند نتيجه می‌گيرند اين جسد خیلی در آب نمانده و بلافاصله از آب گرفته شده و آن را موميايی كرده‌اند. او همچنان گفته است که تحقیقاتی که به واسطه اشعه اکس صورت گرفته نشان می دهد که استخوانهای فرعون شکسته است ولی جلد و گوشت او صدمه ای ندیده است و این می تواند دلیل دیگری بر شکستن استخوانها در اثر ضربات امواج بحر باشد. اين را به عنوان يك كشف بزرگ تلقی كردند و وقتی كه دكتر موريس بوكای اعلام كرد كه ما يك چنين كشفی را كرديم برخی در گوشش گفتند كه زياد روی اين مسئله كار نكن كه مسلمانان می‌گويند در قرآن ما اين چنين آمده :«كه فرعون در دريا غرق شده و خداوند جسد را از آب گرفته است» و لیكن دكتر بوكای اين را به شدت انكار كرد و گفت اين محال است چون قرآن مربوط به 1400 سال پيش است و اين جسد 100 سال پيش در مصر كشف شده و اينكه فرعون در آب غرق شده فقط از طريق لابراتوار قابل اكتشاف است.
اين مسئله افكار دكتر «موريس بوكای» را به خودش جلب كرد تا اين‌كه پس از چندين ماه يك همايش پزشكی در عربستان برگزار شده بود و اتفاقا دكتر موريس‌بوكای هم در آن همايش دعوت داشت و در اولين جلسه، اين كشف جديد خودش را اعلام كرد و بلافاصله يك پزشك مسلمان رفت قرآن آورد و گفت اين چيزی را كه شما اخيرا كشف كرديد 1400 سال پيش در قرآن به وضوح آمده است جالب اين كه قرآن می‌فرمايد: «اليوم ننجيك ببدنك» كه اين «اليوم» نشان می‌دهد كه جسد فرعون همان روزی كه در آب غرق شده همان روز دوباره از آب گرفته شده و بدنش نجات پيدا كرده و خداوند خواسته اين جسد برای عبرت آيندگان باقی بماند و جالب است كه تمام جسدهای فراعنه پژمرده شده ولی جسد فرعون زمان موسی (ع) بسيار شاداب و حتی موهای سرش كاملا پيداست. بلافاصله موريس بوكای تقاضا می‌كند كه برای من تورات و انجيل بياوريد و در تورات و انجيل به دقت نگاه می‌كند كه آيا اين مطلبی كه در قرآن هست در تورات و انجيل هم بوده كه قرآن از آنها گرفته باشد يا نه. مشاهده می‌كند كه در تورات و انجيل همچنين چيزی نيست اين آیه او را بسیار تحت تآثیر قرار داد و لرزه بر اندام او انداخت و با صدای بلند فریاد زد من به اسلام داخل شدم و به این قرآن ایمان آوردم و بلافاصله دكتر موريس بوكای در همان همايش مسلمان می‌شود، موريس بوكای، مسيحی به عربستان می‌آيد و وقتی برمی‌گردد مسلمان شده و دست به كاوش عميقي در سراسر آيات قرآن می‌زند و كتابی می‌نويسد به نام «تورات، انجيل، قرآن و علم» كه به زبان‌های مختلف ترجمه می‌شود و اثر بسيار زيادی را در مسلمانان شدن ديگران می‌گذارد.  موریس بوکای در مورد تطابق حقائق علمی کشف شده در عصر جدید با آیه های قرآن تحقیقات بسیاری انجام داد و  بر ايمانش که قرآن کلام خداست افزود.

 به هر حال اجساد 27 تن از پادشاهان سلاله فرعونی و یا همه کسانی که در عصر موسی علیه السلام حکومت کرده اند امروز در معرض نمایش گذاشته شده است که این خود برهان قاطعی است بر حقانیت قرآن. آری! زمانی که قرآن کریم از سلامتی بدن فرعون و آن هم در دل جاهل ترین، بیسواد ترین، و بی خبر ترین مردم دنیا و آن هم در عصری که آن را «قرون وسطی» خوانند، حرف می زد، نه تنها در قلب تمدنها و مراکز علمی آن زمان بلکه تا سیزده قرن دیگر و آن هم در قلب جهان نو، کسی تصور نمی کرد که جسدی از آن دودمان باقی مانده باشد. کتابهای آسمانی دیگر چون تورات و انجیل هم از سالم ماندن بدن فرعون حرفی به میان نیاورده اند.

4- قرآن و پیش گویی سرنوشت ابولهب و همسر وی

قرآن بيان مي كند كه (ابولهب)  هرگز ايمان نخواهد  آورد، زيرا مي فرمايد: ( او به زودي در آتش داخل مي شود ) و اين معني گواه بر عدم ايمان او در آينده است و همچنين همه مورخان نوشتند سرانجام چنين شد و پيش از آنكه ايمان بياورد، از دنيا رفت.

«تبت یدا ابی لهب و تبت. ما اغنی عنه ما له و ما کسب. سیصلی نارا ذات لهب. و امراته حماله الحطب. فی جیدها حبل من مسد»  (مسد/1-5)

«بریده باد هر دو دست ابولهب و زیانکار باد او و مرگ بر خود او. هرگز مال و دستاورد او (چیزی از عذاب خدا را) از وی دفع نکرد. به زودی در آتشی زبانه دار در آید و در آن بسوزد. و نیز زن او که هیزم کش است. همان که در گردنش طنابی از لیف خرماست».

ابو لهب عموی پيامبر بـوده است. وی آدمی ثروتمند، با نـفـوذ، باهـوش، فـعـال اجـتـماعـی، و از دشـمـنـان محمد بوده است. اين آيات  سرنوشت وی و همسر وی را تعـيين کرده اند. در ايـن آيات هـمـه اسـلام در گرو يک جـمـلـه يا يـک چرخش از طـرف يـک دشمن خونين قـرار داده شده است. اگر ابو لهب يا زن وی هر کدام در يک جمله گفـته بودند:«ايمان آوردم». يا جملاتی مشابه آن، چه به دروغ، چه به شوخی و يا  چه به ريا، در آنصورت همه چيز می سوخت. چرا ابـو لـهب يا زن وی به جای ايـنکـه آن هـمـه زحـمـت مـبـارزه با محمد بخود بدهـنـد در يک جمله نگفـتند: ما ايمان آورديم!  روشن است که کسی که جملات مزبور در مورد سرنوشت ابو لهـب و زن وی گفـتـه، می دانسته که هيچيک از اين افراد هرگز نخواهد گفت: «ايمان آوردم». و اين تـنـهـا خـداسـت که می تواند يک دينی را در گرو يک جمله از طرف يک چنين افـرادی بگذارد. و محمد هيچگاه نمی تواند بفهمد که آيا اين افراد عوض خواهند شد يا نه. چنانکه خيلی هـا بودند که در ابتدا با محمد می جنگيدند ولی بعدها از پيروان وی شدند.

و) اعجاز قرآن از دید تحدیگری آن:

از تفاوت های معجزه با سحر و جادو  این است که  سحر و جادو، هم قابل فراگیریست و هم قابلِ آموختن به دیگران، اما قدرت بر اعجاز، با آموختن و تمرین به دست نمی آید.  همچنین سحر ممکن است با دخالت ساحری نیرومندتر خنثی شود و شکست بخورد، اما در مورد معجزه چنین احتمالی وجود ندارد. براساس قانونِ «دست روی دست بسیار است»، هیچ جادوگر یا مرتاضی نمی تواند ادعا کند شخصِ دیگری قادر به انجام کارهایی که او انجام می دهد، نیست (به اصطلاح کارهای آنان همراه با تحدّی نیست). اما از آن جایی که معجزه ارتباط مستقیم با نیروی شکست ناپذیر الهی دارد، پیامبران در طول تاریخ همواره از دیگران می خواستند همانند آن معجزات را بیاورند، اما کسی نمی توانست.

برخی از آیات تحدی مکّی هستند و تعدادی دیگر مدنی؛ و این موضوع نشان می دهد که مبارزه طلبی قرآن منحصر در زمانی خاص و برای مخاطبین خاص نبوده، بلکه در طول بیست و سه سال از تمامی افراد خواسته است تا اگر نمی پذیرند که این کتاب سخن پروردگار است، و ساخته و پرداخته ذهن و زبان رسول گرامی نیست، همانند آن را بیاورند. همه آن ها درباره دو موضوعِ پیامبری رسول خدا و این که پدید آورنده قرآن، آفریدگار است، با کافران به گفتگو می پردازند. در این آیه ها، به کافران فرصت داده شد تا خوب بیندیشند و از تمامی منابع انسانی و فکری و... هر آن چه می توانند، یاری طلبند تا بتوانند همانند قرآن بیافرینند. قرآن با مخالفان در این موضوع، برخورد روان شناسانه می کند؛ و در آغاز به آنان می گوید: هرگز، در این مبارزه جویی پیروز نخواهند شد. اگر باور ندارند، با تمامی وجود و نیرو تلاش کنند. این گونه با اعتماد به نفس سخن گفتن، خود نشانگر آن است که قرآن از سوی پروردگار است؛ زیرا اگر قرآن پرداخته رسول خدا بود، با توجه به قانون «دست بالای دست بسیار است»، وی به عنوان یک انسان، هرگز نمی توانست نیرو و توان مخالفان و دشمنانش را تا پایان جهان ارزیابی کند و چنین با اعتماد به نفس به آنان بگوید: در این راه تلاش بیهوده است. این چنین مبارزه طلبی قرآن شگفت انگیز، و یقین به پیروز نشدن دشمنان با این صراحت خود شگفت انگیزتر است.  از آن جایی که قرآن به پیروزی خود و شکست دشمنانش باور دارد، دست پایین را می گیرد و در تمامی آیات تحدی، از واژه «مثله» استفاده می کند و از آن ها می خواهد، دست کم «همانند» قرآن را بیاورند؛ نه «عین» آن را. یعنی اگر می توانند کتابی بیافرینند که از نظر ساختار واژگانی و جمله سازی و زیباشناسی بیانی «همانند» قرآن باشد؛ و این که در شگفتی های محتوایی و ژرف اندیشی های علمی و فلسفی و پیشگویی و... لازم نیست مانند قرآن باشد؛ اما باز می بینیم که هزار و چهارصد سال از این مبارزه طلبی آشکار قرآن گذشته، هزاران سخن شناسِ نکته سنجِ لطیف طبعِ عرب آمدند و رفتند، اما نتوانستند حتی سوره ای همانند قرآن، بیافرینند.

 افرادی که به معارضه با قرآن برخاسته اند، تاریخ نام آنان را ضبط کرده است. یکی از این افراد "مسیلمه کذاب " اهل یمامه است که به مبارزه با قرآن برخاست و حتی از او جملاتی که بر وزن بعضی از آیات بوده ثبت شده است , ولی از نظر محتوا و معنا خنده دار می باشد و همانند لطیفه ای نقل مجالس بوده است ; به عنوان مثال هم وزن آیات سوره "والذاریات" چنین گفته است : "والمبذرات بذرا و الحاصدات حصدا و الذاریات قمحا و الطاحنات طحنا و العاجنات عجنا و الخابزات خبزا و الثاردات ثردا و اللاقمات لقما اهالة و سمنا؛ یعنی قسم به دهقانان و کشاورزان , قسم به درو کنندگان ,قسم به جدا کنندگان کاه از گندم , قسم به جدا کنندگان گندم از کاه , قسم به خمیر کنندگان , قسم به نان پزندگان ,قسم به ثرید کنندگان و قسم به آن کسانی که لقمه های چرب و نرم بر می دارند."و در جای دیگر می گوید: یا ضفدع بنت ضفدع نقی ما تنقین نصفک فی الماء و نصفک فی الطین لا الماء تکدرین و لا الشارب تمنعین ;یعنی ای قورباغه دختر قورباغه آن چه می خواهی قور قور کن , نیمی از تو در آب نیمی دیگر در گِل است، نه آب را گل آلود می کنی و نه کسی را از آب خوردن جلوگیری می کنی. مشاهده می کنید که این جملات چه قدر بی محتوا هستند.

ابوالعلای معری ، شاعر معروف عرب که میانه خوبی با اسلام نداشت، می گوید: این سخن مورد اتفاق همه است که قرآن عقل ها را در برابر خود مغلوب ساخت و تا کنون کسی نتوانسته است مانند آن رابیاورد. سبک این کتاب با هیچ یک از سبک های معمول میان عرب اعم از خطابه، رجز، شعر و سجع شباهت ندارد. امتیاز و جاذبهء این کتاب به قدی است که اگر یک آیه از آن در میان کلمات دیگران قرار گیرد، چون ستاره ای فروزان در شب تاریک می درخشد!

سخن اندیشمندان درباره قرآن

آلبرت انيشتاين بزرگترين متفکر و فيزيکدان:  قرآن کتاب جبر يا هندسه يا حساب نيست، بلکه مجموعه اي از قوانين است که بشر را به راه راست، راهي که بزرگترين فلاسفه دنيا از تعريف و تعيين آن عاجزند ، هدايت مي کند.

دکتر هانرى کُربن، اسلام شناس معروف فرانسوى، سخن جالبى درباره قرآن دارد. وى مى‏گويد: «اگر قرآن خرافى بود و از جانب خداوند نبود، هرگز جرأت نمى‏کرد که بشر را به علم و تعقل و تفکر دعوت کند. هيچ انديشه‏اى به اندازه قرآن محمّد(ص) انسان را به دانش فرا نخوانده است تاآن جا که نزديک به نه صد و پنجاه بار در قرآن، از علم و عقل و فکر سخن رفته است».

شارلس فرانسيز استاد آمريكائى: انجيل كتابى است كه در آمريكا، كسى او را نميشناسد، ولى قرآن كتابى است كه هر مسلمانى، با آن آشنا است و اين ادعا گزاف نيست، بلكه يك واقعيتى است، ولى بايد گفت، نشناختن انجيل، از خوش شانسى مذهب مسيحيت است.

كارلتون اس. گون استاد دانشگاه ايالت پنسلوانيا: يكى از مزاياى عظيم قرآن، بلاغت آن است. قرآن هنگامى كه درست تلاوت شود چه شنونده به لغت عربى آشنائى داشته آن را بفهمد يا نفهمد تأثير شديدى در او گذاشته در ذهنش جاگير ميشود. اين مزيت بلاغتى قرآن قابل ترجمه نيست.

ارنست رنان فرانسوى: در كتابخانه شخصى من هزاران جلد كتاب سياسى، اجتماعى، ادبى و غيره وجود دارد كه همه آن ها را بيشتر از يك بار مطالعه نكرده ام و چه بسا كتاب هايى كه فقط زينت كتابخانه من مى باشند ولى يك جلد كتاب است كه هميشه مونس من است و هر وقت خسته مى شوم و مى خواهم درهايى از معانى و كمال بر روى من باز شود آن را مطالعه مى كنم و از مطالعه زياد آن خسته و ملول نمى شوم.اين كتاب، قرآن كتاب آسمانى مسلمين است.

 

 

           

 

 

عاقبت مال اندوزی!

* ... و کسانی که طلا و نقره را گنجینه می سازند و در راه خدا هزینه نمی کنند همه آنان را به عذابی دردناک بشارت ده. روزی که آنها را در آتش جهنم سرخ کنند و پیشانی و پهلوها و پشت های آنان را بدان داغ نهند (و به آنها گویند) این همان گنج هایست که برای خود اندوخته بودید پس بچشید کیفر گنج اندوزی خود را! (سوره توبه آیه ۳۴-۳۵)

* آن که مال گردآوری و پیاپی شماره کرد و انباشت می پندارد که مالش او را جاودانه خواهد ساخت. چنین نیست. بی تردید در حطمه (آتش خرد کننده) افکنده می شود. (سوره همزه آیه ۲-۴)

* همانا قارون از قوم موسی بود. پس بر آنان تعدی و ستم نمود و از گنجینه های اموال آن اندازه به او داده بودیم که (حمل) کلیدهای آنها بر گروه نیرومند سنگینی می کرد. (به یاد آر) زمانی که قومش به او گفتند: سرمستی مکن زیرا خداوند سر مستی کنندگان را دوست ندارد. و در آنچه خداوند به تو داده خانه آخرت را بطلب و سهم خود را از دنیا فراموش مکن و نیکی کن همان گونه که خدا به تو نیکی کرده و در روی زمین در جستجوی فساد مباش. زیرا خداوند فساد انگیزان را دوست ندارد. (قارون) گفت: جز این نیست که این اموال از روی دانشی که نزد من است به من داده شده! آیا ندانسته است که خداوند پیش از وی از مجتمعات انسانی کسانی را که از او قویتر و ثروتمندتر و پر جمعیت تر بودند هلاک نمود؟ و هرگز گنهکاران از گناهشان پرسیده نمی شوند (و عذاب خداوند ناگهانی فرود می آید). پس (روزی قارون) در میان آرایش شخصی و اشرافی خود بر قوم خویش بیرون آمد. آنهایی که زندگی دنیا را می خواستند گفتند: ای کاش همانند آنچه به قارون داده شده برای ما بود! حقا که او دارای بهره ای بزرگ است. و کسانی که به آنها دانش (الهی و دینی) داده شده بود گفتند: وای بر شما! پاداش خداوند برای کسانی که ایمان آورد و عملی شایسته کند (از همه ثروت قارون) بهتر است. و آن را نمی دهند مگر به صابران. پس او و خانه اش را به زمین فرو بردیم. پس او را در برابر (عذاب) خداوند گروهی نبود که یاریش دهند و خود نیز از کسانی نبود که از خود دفاع می کنند. و کسانی که دیروز آرزوی جایگاه او را می کردند چنان شدند که می گفتند: ای وای. گویی خداست که روزی را برای هر کس از بندگانش که بخواهد گسترش می دهد و تنگ می گیرد! اگر نه این نبود که خدا بر ما منت نهاد ما را نیز به زمین فرو می برد. ای وای. گویی کافران رستگار نمی شوند! (سوره قصص آیه ۷۶-۸۲)

 

بهشت

* (پاداش آنهاست) بهشت های جاودانه ای که در آن داخل می شوند، در آنجا با دستبندهایی از طلا و با لولو آراسته می شوند و لباسشان در آنجا حریر است. (آیه ۳۳)

* میوه های (گوناگون) و همه آنان مورد اکرام قرار می گیرند. در باغ هایی پر نعمت. بر تخت هایی رو به روی همدیگر. بر دور آنها کاسه ای مملو از شراب صافی(از چشمه ای روان در بهشت) گمارده می شود. شرابی بس سفید و سراپا لذت برای نوشندگان. نه در آن سردرد و ضررهای بدنی است و نه از آن عقلشان زایل می گردد. و در نزد آنها زنانی است خمار چشم و دیده از غیر همسر پوشیده با چشمانی درشت و زیبا. گویی آنان تخم های پرندگانند، پوشیده(از غبار و آلودگی). (سوره صافات آیه ۴۲-۴۹)

* باغ هایی جاودانی که به آنها در آیند، نهرها از زیر آنها روان است. برای آنها در آنجا هر چه بخواهند فراهم است. این گونه خداوند پرهیزکاران را پاداش می دهد. همان کسانی که فرشتگان جان آنها را در حالی که پاکیزه اند می ستانند (به آنها) می گویند: سلام بر شما، به بهشت (برزخ) در آیید به پاس آنچه به جای می آوردید. (سوره نحل آیه ۳۲)

* ... آنها در آنجا با دستبندهایی از طلا و با (گردنبندهایی از) مروارید آراسته می گردند و لباس آنها در آنجا دیبا و پرنیان است. (سوره حج آیه ۲۳) 

جهنم

* سپس شما ای گمراهان انکارکننده، حتما از درختی (بد منظر و بد طعم و بو) که زقوم است خواهید خورد. پس شکم ها را از آن پر خواهید نمود. پس روی آن آب جوشان خواهید نوشید، پس همانند شتران عطش زده می نوشید، این در روز جزا پذیرایی ابتدایی آنهاست. (سوره واقعه آیه ۵۱-۵۶)

* ... پس کسانی که کفر ورزیده اند برای آنها لباس هایی از آتش بریده شده، بر فرق سرشان آب جوش ریخته می شود که بدان (آب) هر چه در شکمشان است و پوست ها یشان گداخته و آب می شود. و بر عذاب آنها گرزهایی از آهن است هرگاه اراده کنند که از (شدت) غصه از آنجا بیرون آیند (به اجبار) در آن باز گردانده می شوند و (گفته می شود) بچشید عذاب سوزان را. (سوره حج آیه ۱۹-۲۲)

* بی تردید کسانی که به آیات ما کفر ورزیده اند به زودی آنها را به آتشی (سوزان) در آوریم، هرگاه که پوستشان بریان و پخته گردد برای آنها پوست های دیگری به جای آن بیاوریم تا (کاملا) عذاب را بچشد، حقا که خداوند مقتدر و دارای حکمت است. (سوره نساء آیه ۵۶)

* (ای پیامبر) آنان در آنجا آه و ناله های شدید دارند و آنها در آنجا (سخن خوشی) نمی شوند. (سوره انبیاء آیه ۱۰۰)

علم الهی

* خزائن و گنجینه های غیب نزد اوست. آنها را کسی جز او نمی داند و آنچه را در خشکی و دریاست می داند و هیچ برگی فرو نمی افتد جز آنکه آن را می داند و دانه ای در تاریکی های (زیر) زمین و هیچ تر و خشکی (از میوه جات و حبوبات) فرو نمی افتد جز آنکه در کتابی روشن هست. و اوست کسی که شبانگاه روح شما را می گیرد و آنچه را در روز به دست می آورید می داند. سپس شما را در روز بر می انگیزد تا مدتی معین (مدت عمرتان) به سر آید سپس بازگشت شما به سوی اوست آنگاه شما را به آنچه انجام می دادید آگاه می کند و اوست چیره و مسلط بالای سر بندگانش و نگهبانانی بر شما می فرستد تا آنگاه که هر یک از شما را مرگ فرا رسد فرستادگان ما جانش را می گیرند و آنها هرگز (در انجام وظیفه) کوتاهی ندارند. (سوره انعام آیه ۵۹-۶۱)

* ... آنچه در زمین فرو می رود و آنچه از زمین بیرون می آید و آنچه از آسمان فرو می آید و آنچه به آسمان بالا می رود همه را می داند و هر کجا که باشید او با شماست و خدا به آنچه می کنید بیناست. (سوره حدید آیه ۴)

* و گفتارتان را پنهان دارید یا آشکار سازید. حتما خداوند به آنچه در سینه هاست داناست. آیا کسی که آفریده نمی داند؟ و اوست که باریک بین و آگاه است. (سوره ملک آیه ۱۳-۱۴)

* و به یقین ما انسان را آفریدیم و آنچه را که نفسش بدان سبب در او وسوسه می کند می دانیم و ما به او از رگ گردن و رگ های خونش نزدیک تریم. ( به یاد آر) آن گاه که آن دو (فرشته) دریافت کننده. از راست و از چپ او نشسته (افکار و اعمال او را) دریافت می کنند. هیچ سخنی را بر زبان نمی آورد جز آنکه در نزد او فرشته مراقب حاضر و آماده ای (برای نوشتن) است. (سوره قاف آیه ۱۶-۱۸)

* آیا (به چشم دل) ندیدی که خداوند آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است می داند؟ هیچ نجوا و رازگویی میان سه نفر محقق نمی شود مگر این که او چهارمی آنهاست و نه میان پنچ نفر مگر آنکه او ششمی آنهاست. و نه کمتر از آن و نه بیشتر مگر اینکه او با آنهاست در هر کجا که باشند. سپس در روز قیامت همه را به آنچه که کرده اند آگاه می سازد. حقا که خداوند به همه چیز داناست. (سوره مجادله آیه ۷)

 

 

 

پروردگارا این دستگاه عظیم را بیهوده نیافریدی.

* حقا که در آفرینش آسمانها و این زمین و آمد و رفت شب و روز نشانه هایی است برای صاحبان عقل و خرد ناب. آنان که خدا را ایستاده و نشسته و خفته بر پهلوهای خود یاد می کنند. و در (اسرار) آفرینش آسمانها و زمین می اندیشند (و می گویند) پروردگارا این (دستگاه عظیم) را بیهوده نیافریدی. تو (از کار بیهوده و باطل) منزهی. پس ما را از عذاب آتش نگاه دار. (سوره آل عمران آیه ۱۹۱)

* پس آیا گمان کرده اید که شما را بیهوده آفریده ایم. و شما هرگز به سوی ما بازگردانده نمی شوید؟! (سوره المومنون آیه ۱۱۵)

ادامه نوشته

زنده شدن مردگان

* و (به یاد آر) هنگامی که ابراهیم گفت: پروردگارا به من نشان ده که مردگان را چگونه زنده می کنی، گفت: آیا ایمان نداری؟ گفت: چرا، ولکن (در خواست کردم) تا قلبم (به عین الیقین) آرامش یابد. گفت: پس چهار (نوع) پرنده بگیر و آنها را به خود نزدیک گردان (تا علائم جسمی آنها را به دقت ببینی) و ریز ریز (و مخلوط به هم) کن، سپس بر هر کوهی (در این اطراف) پاره ای از آنها را قرار ده. آنگاه انها را بخوان، که شتابان به سوی تو می آیند . و بدان که خداوند مقتدر شکست ناپذیر و حکیم است. (سوره بقره آیه 260)

* یا (کسی را دیده ای) مانند آن کس که به دهکده ای عبور کرد که دیواره های آن بر روی سقف هایش فرو ریخته (و اجساد ساکنانش پراکنده و پوسیده) بود؟ گفت: چگونه خداوند اینها را پس از مرگشان زنده می کند؟! پس خدا او را صد سال میراند، سپس او را برانگیخت، گفت: چقدر (این جا) درنگ کرده ای؟ گفت یک روز یا پاره ای از یک روز درنگ کرده ام. گفت: بلکه صد سال درنگ کرده ای، به خوراک و نوشیدنیت بنگر که تغیر نکرده و به درازگوشت بنگر (که چگونه متلاشی شده!  ما چنین کردیم تا خواسته ات را برآوریم) و تا تو را نشانه ای (از توحید و قدرت خود) برای مردم قرار دهیم، و به استخوانها (ی دراز گوشت) بنگر که چگونه آنها را بر می داریم سپس بر آنها گوشت می پوشانیم! پس چون (کیفیت بعثت) بر او روشن شد، گفت: می دانم که خدا بر همه چیز تواناست ( و اینک به عین الیقین دیدم). (سوره بقره آیه 259)

* و از نشانه های او این است که آسمان و زمین به اراده حتمی او پابرجایند آنگاه (پس از مرگتان) چون شما را به یک خواندن فرا خواند به ناگاه همه شما (از دل خاک) بیرون می آیید. (سوره روم آیه ۲۵) 

     

 

توحید:

خدای یکتاست که جز او معبودی نیست. زنده و قائم به ذات و بر پادارنده (جهان هستی) است. هیچ گاه او را خواب سبک و سنگین فرا نمی گیرد، آنچه در آسمانها و آنچه در این زمین است از آن اوست، کیست آنکه جز به اذن او در محضرش وساطت کند ؟! آنچه را در جلوی روی مردم  و آنچه را در پشت سر آنهاست (حوادث آینده و گذشته جهان را) می داند و آنها به چیزی از علم او احاطه ندارند جز به آنچه او بخواهد. کرسی (سلطه و ربوبیت) او آسمانها و زمین را فرا گرفته و نگهداری آنها بر او سنگینی و خستگی ندارد، و او والا و بزرگ است. در دین اکراهی نیست (زیرا باورهای دینی اکراه پذیر نیست) بی تردید راه هدایت از گمراهی روشن شده است. پس هر که به طغیانگر (شیطان و پیروانش) کفر ورزرد و به خدا ایمان آورد حقا که به دستگیره محکم چنگ زده که گسستن ندارد، و خداوند شنوا و داناست. خداوند دوست و سرپرست کسانی است که ایمان آورده اند، آنها را از تاریکی ها (ی جهل و کفر و فسق) به سوی نور (علم و ایمان و تقوا) بیرون می برد، و کسانی که کفر ورزیدند سرپرستان آنها طغیانگرانند که آنها را از نور (هدایت) به سوی تاریکی ها (ی گمراهی) بیرون می برند. آنها اهل آتشند که در آن جاودانند. ( آیه الکرسی: سوره بقره آیه 255-257)

 

ادامه نوشته

اخلاق قرآنی

 

۱- صداقت:

* ای کسانی که ایمان آورده اید. از خدا پروا کنید و با راستگویان باشید. (سوره توبه آیه ۱۱۹)

* خداوند گوید: این روزی است که راستان را راستیشان سود می بخشد. برای آنها بهشت هایی است که از زیر آنها نهرها روان است. جاودانه در آن باشند. خدا از آنها خوشنود است و آنها از خدا خشنود. این است کامیابی بزرگ. (سوره المائده آیه ۱۱۹)

۲- گفتار نیکوتر

* و به بندگان من بگو سخنی را که نیکوتر است بگویند. همانا شیطان میانشان را بر هم می زند. زیرا شیطان همیشه برای انسان دشمنی آشکار بوده و هست. (سوره اسراء آیه ۵۳)

۳- دوری از خشم:

و به سوی آمرزشی از جانب پروردگارتان و بهشتی که پهنای آن (به اندازه) آسمانها و زمین است و برای پرهیزکاران آماده شده بشتابید. همانان که در وسعت و شادی و فقر مالی و حالی انفاق می کنند و فرونشانندگان خشم و بخشایندگان (لغزش های) مردم اند. و خداوند نیکوکاران را دوست دارد. (سوره آل عمران آیه ۱۳۳-۱۳۴)

۴- دعوت به کار خیر 

* و باید از شما گروهی باشند که به سوی کار خیر دعوت نمایند و به کار نیک امر کنند و از کار زشت بازدارند و آنهایند که رستگارند. (سوره آل عمران آیه ۱۰۴)

۵- دوری از برتری طلبی

* آن خانه والای آخرت را از آن کسانی قرار می دهیم که در روی زمین اراده برتری و تسلط و فساد و تباهی ندارد و سرانجام (نیک) از آن پرهیزکاران است. (سوره قصص آیه ۸۳)

۶- دوری از ریا

* بگو: من فقط خدا را در حالی که اعتقاد و طاعتم را برای او خالص کرده ام می پرستم. (سوره زمر آیه ۱۴)

* خدا را در حالی که طاعت و عقیده را برای او خالص کرده باشید بخوانید هر چند کافران نپسندند. (سوره غافر آیه ۱۴)

۶- دوری از کینه

* و هرگز امر نیک با امر بد یکسان نیست. (پس بدی های دیگران را) با بهترین روش دفع کن. بطوری که به ناگاه آن که میان تو و او دشمنی است. (چنان شود که) گویی دوستی گرم و خویشاوند است و این (صفت) جز به کسانی که صبر ورزیده اند القاء و اعطا نمی شود و جز به کسی که سهم بزرگی (از کمال انسانیت) دارد داده نمی شود. (سوره فصلت آیه ۳۵)

۷- دوری از عیب جویی و بدگویی

* وای بر هر عادت کننده به عیب جویی مردم و بدگویی دیگران. (سوره همزه آیه ۱)

۸- دوری از غیبت و گمان بد و تجسس:

* ای کسانی که ایمان آورده اید. از بسیاری از گمان ها جدا بپرهیزید. زیرا که (پیروی) برخی از گمان ها گناه است. و تجسس و کاوش نکنید و از یکدیگر غیبت ننمائید. آیا یکی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ (مسلما) آن را مبغوض دارید! و از خدا پروا نمائید که خدا بسیار توجه کننده و توبه پذیر و مهربان است. (سوره حجرات آیه ۱۲)

۹- دوری از بخل

* و آن کس که بخل ورزید و خود را بی نیاز شمرد. و وعده های الهی را تکذیب نمود. پس به زودی او را به راه دشواری آماده می سازیم. و چون (به قعر جهنم) سقوط کند مالش برای او سودی نخواهد داشت. (سوره لیل آیه ۸-۱۱)

۱۰- دوری از غرور

* و بندگان (واقعی خدای) رحمان کسانی اند که بر روی زمین با آرامش و فروتنی راه می روند. و چون نادانان آنها را طرف خطاب قرار دهند آنها سلامی گویند. (سوره فرقان آیه ۶۳)

۱۱- دوری از نیرنگ

* هر که شرف و قدرت و غلبه خواهد (بداند که) اینها یکسره از آن خداوند است. سخنان پاکیزه به سوی او بالا می رود و عمل صالح آن را بالا میبرد و کسانی که بدی ها را به نیرنگ انجام می دهند آنها را عذابی است سخت. و نیرنگشان تباه و بی اثر است. (سوره فاطر آیه ۱۰)

۱۲- دوری از حسد

* و هرگز آنچه را که خدا به وسیله آن برخی از شما را بر برخی برتری داده آرزو مکنید. برای مردان بهره ای است از آنچه کسب کرده اند و برای زنان نیز بهره ای است از آنچه کسب کرده اند. و و از خداوند از فضل او بخواهید که همانا خداوند به همه چیز داناست. (سوره نساء آیه ۳۲)

۱۳- دوری از آزار دیگران

* و آنهایی که مردان مومن و زنان مومن را بی آنکه جرمی مرتکب شده باشند می آزارند حقا که متحمل بهتان و گناهی آشکار شده اند. (سوره احزاب آیه ۵۷)

 ۱۴- مهربانی به دیگران

* محمد(ص) فرستاده خداست و کسانی که همراه اویند در برابر کفار نیرومند و سرسخت و در میان خودشان مهربانند. (سوره فتح آیه ۲۹)

۱۵- دوری از تمسخر دیگران

* ای کسانی که ایمان آورده اید. هرگز گروهی، گروه دیگر را مسخره نکند. شاید آن گروه (مسخره شدگان) بهتر از آنان باشند. (سوره حجرات آیه ۱۱)

۱۶- دوری از سخن چینی:

* و از هیچ کس که بسیار سوگند خور و فرومایه است فرمان مبر. آن که سخت عیب جو و بدگو و گام بردارنده به سخن چینی است. (سوره قلم آیه ۱۰-۱۱)

 ۱۷- دوری ار اسراف:

* هرگز اسراف مکن که مبذران و مسرفان برادر شیطانند و شیطان است که سخت کفران نعمت پروردگار خود کرد.(سوره الاسرا آیه ۲۷)

گناه آتش است.

خوردن مال حرام همچون بلعیدن آتش است اما گناهکار در این دنیا سوزندگی آن را احساس نمی کند زیرا هرآنچه در این دنیاست. اثرش را از پروردگار عالمیان می گیرد.

* همانا کسانی که اموال یتیمان را به ظلم می خورند جز این نیست که آتش در شکم خود فرو می برند و به زودی در آتش فروزان در آیند و حرارت آن را بچشند. (سوره نساء آیه ۱۰)

* گفتیم: ای آتش. بر ابراهیم سرد و سلامت باش. (سوره انبیاء آیه ۶۹)

 

شهادت:

* و هرگز گمان مبر کسانی که در راه کشته شدند مرده اند. بلکه زنده اند و در نزد پروردگارشان روزی داده می شوند. در حالی که به آنچه خداوند از فضل خود به آنها داده شادمانند و نسبت به کسانی که در پی آنان به آنها نپیوسته اند (کسانی که هنوز شهید نشده اند) شادی می کنند که نه ترسی بر آنهاست و نه اندهگین خواهند بود. به نعمت و بخششی از جانب خداوند شادمانند و نیز از اینکه خداوند پاداش مومنان را تباه نمی سازد. (سوره آل عمران آیه ۱۶۹-۱۷۱)

* و به کسانی که در راه خدا کشته می شوند مرده نگویید. بلکه زنده اند و لکن شما در نمی یابید. (سوره بقره آیه ۱۵۴)

وحدت:

و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید. و نعمت خدا را درباره خود به یاد آرید آنگاه که با هم دشمن بودید پس میان دل های شما الفت افکند. پس به نعمت او برادر یکدیگر شدید. و شما بر لب گودالی از آتش بودید پس شما را از آن برهانید. خداوند این چنین نشانه های خود را برای شما روشن می کند. شاید هدایت یابید. (سوره آل عمران آیه 103)

اهل توکل تنها به خدا توکل می کنند.

* ... اگر خداوند ضرر و زیانی بر من اراده کند آیا آنها زاینده ضرر او هستند؟ و اگر او قصد رحمتی به من نماید آیا آنها جلوگیرنده رحمت او هستند؟ بگو خدا برای من کافی است. که اهل توکل تنها به او توکل می کنند. (سوره زمل آیه ۳۸)

* پس به برکت رحمتی از جانب خداوند با آنها (با امت خود) نرمخو شدی. و اگر بدخلق و سختدل بودی حتما از دورت پراکنده می شدند پس از آنها در گذر و برایشان آمورزش طلب و در کارها با آنها مشورت نما و چون تصمیمی گرفتی بر خدا توکل کن. که بی تردید خداوند توکل کنندگان را دوست دارد. (سوره آل عمران آیه ۱۵۹)

* و هیچ زنده متحرکی در این زمین نیست مگر آنکه روزی او بر عهده خداست. و او قرارگاه اصلی آنها و جایگاه موقت آنها را می داند و همه در کتابی روشن ثبت است. (سوره هود آیه ۶)

پیروی از عقل یا هوا و هوس:

کسی که بجای عقل از هوا و هوس خود پیروی می کند از حیوانی که فاقد عقل می باشد گمراهتر است.

* آیا دیدی کسی را که هوا و هوس خود را خدای خود گرفته؟ آیا تو کار ساز او خواهی شد؟! ( سوره فرقان آیه ۴۳)

* آیا می پنداری بیشتر آنها می شنوند یا می اندیشند؟ آنها جز همانند چهارپایان نیستند. بلکه گمراهترند؟ (سوره فرقان آیه ۴۴) 

* پس اگر (دعوت) تو را اجابت نکردند بدان که آنها از هواهای (نفسانی) خود پیروی می کنند. و چه کسی گمراه تر است از آن که بدون هدایت خداوند از هوای (نفس) خود پیروی می کند؟ حقا که خداوند گروه ستمکاران را هدایت نمی کند. ( سوره قصص آیه ۵۰)

این(معجزات) جز جادویی آشکار نیست!

* و اگر نوشته ای در صفحه کاغذی بر تو فرو فرستیم و آنها آن را با دست های خود لمس کنند باز هم کسانی که کفر ورزیده اند خواهند گفت: این جز جادویی آشکار نیست. (سوره انعام آیه ۷)

* و اگر بر روی آنها دری از آسمان می گشودیم که همواره در آن بالا می رفتند باز هم می گفتند: جز این نیست که ما چشم بندی شده ایم. بلکه ما گروهی جادوزده ایم. ( سوره حجر آیه ۱۴-۱۵)

* (به یاد آر) هنگامی که خدا گفت: ای عیسی بن مریم. نعمت مرا بر خود و مادرت متذکر باش. آن گاه که تو را به وسیله روح القدس تائید کردم که با مردم در گهواره (به اعجاز ) ودر سن میانسالی(به وحی) سخن می گفتی. و آن گاه که تو را کتاب و احکام شریعت و علوم عقلی و تورات و انجیل آموختم. و هنگامی که از گل مانند شکل پرنده به اذن من درست می کردی پس در آن می دمیدی و به اذن و اراده من پرنده می شد. و به اذن من کور مادر زاد و مریض پیس را شفا می بخشیدی . و آنگاه که مردگان را به اذن من (از قبر زنده بیرون می آوردی) و آنگاه که (شر) بنی اسرائیل را از تو بازداشتم هنگامی که برای آنها دلایل روشن آوردی. پس کسانی از آنها که کفر ورزیده بودند گفتند: این (معجزات) جز جادویی آشکار نیست! (سوره مائده آیه ۱۱۰)

* و اگر ما فرشتگان را به سوی آنها فرو می فرستادیم و مردگان با آنها سخن می گفتند و بر آنها همه چیز (از خواسته هایشان) را گروه گروه در مقابلشان گرد می آوردیم. باز هم ایمان نمی آوردند مگر آنکه خدا به (قهر و جبر) بخواهد ولکن بیشتر آنان نادانی می کنند. (سوره انعام آیه ۱۱۱)

انفاق

* مثل (انفاقات) کسانی که اموالشان را در راه خدا انفاق می کنند مثل دانه ای است که هفت خوشه برویاند و در هر خوشه یکصد دانه باشد. و خداوند برای هر که بخواهد چند برابر می کند و خداوند از نظر (وجود و توان و رحمت) دارای وسعت است و داناست. (سوره بقره آیه ۲۶۱)

* ای کسانی که که ایمان آورده اید از آنچه روزی شما کرده ایم انفاق کنید پیش از آنکه روزی بیاید که در آن نه خرید و فروشی است و نه دوستی و نه شفاعتی و کافرانند که ستمکارند. (سوره بقره آیه ۲۵۴)

* کسانی که اموالشان را در راه خدا انفاق می کنند پس منت و آزاری(زخم زبانی) به دنبال انفاقشان نمی آورند آنان را نزد پروردگارشان پاداشی در خور آنهاست و (در آن جهان) نه بیمی بر آنهاست و نه اندوهی خواهند داشت. (سوره بقره آیه ۲۶۲)

* گفتاری پسندیده و بخشیدن (اصرار و بدزبانی سائلان) بهتر از صدقه ای است که دنبالش آزاری باشد و خداوند بی نیاز و بردبار است. (سوره بقره آیه ۲۶۳)

* ای کسانی که ایمان آورده اید. صدقه های خود را با منت نهادن و آزردن باطل نکنید مانند کسی که مالش را به ریا و  خود نمایی به مردم انفاق می کند و به خداوند و روز واپسین ایمان ندارد. که مثل او مثل سنگ سخت و صافی است که خاکی (اندک) بر آن نشسته. پس باران تند و درشتی به آن برسد و آن سنگی صاف (و بدون خاک و گیاه) واگذارد (صدقه او نظیر آن خاک است. و ریاکاران) به چیزی از آنچه کرده اند دست نمی یابند. و خداوند مردم کافر را هدایت نمی کند.( سوره بقره آیه ۲۶۴)

* کسانی که اموال خود را در شب و روز. پنهان و آشکار انفاق می کنند. آنها در نزد پروردگارشان پاداشی است در خور مقامشان. و (در آخرت) نه بیمی بر آنهاست و نه اندوهی خواهند داشت. ( سوره بقره آیه ۲۷۴)

تکبر برای چه؟

با خودخواهی نمی توان خدا خواه شد و به راستی گناه کبر بود که شیطان را از درگاه الهی رانده و سرافکنده کرد.

       ز خاک آفریدت خداوند پاک    پس ای بنده افتادگی کن چو خاک

* ای انسان. چه چیز تو را به پروردگار بزرگوارت مغرور نمود؟ خدایی که تو را آفرید و اندامهایت را درست و منظم ساخت و تعدیل کرد و سامان داد. (سوره انفطار آیه ۶-۷)

* در روی زمین با کبر و سرمستی راه مرو. زیرا (هرچند قوی باشی) هرگز نمی توانی (باگامهایت) زمین را بشکافی و هرگز نمی توانی در بلندی به کوه برسی. (سوره اسراء آیه ۳۷)

* و بندگان (واقعی خدای) رحمان کسانی اند که بر روی زمین با آرامش و فروتنی راه می روند. و چون نادانان آنها را طرف خطاب قرار دهند آنها سلامی گویند. (سوره فرقان آیه ۶۳)

* پس از درهای جهنم (یا طبقات آن) وارد شوید. در حالی که جاودانه در آن جایید. پس بسیار بد جایگایی است جایگاه متکبران. (سوره نحل آیه ۲۹)

بدترین جنبندگان در نزد خدا چه کسانی هستند؟

مردم کر و لال از شنیدن و گفتن حق و همچنین کسانی که نمی اندیشند و کفاربدترین جنبندگان درنزد خدا هستند. 

* حقا که بدترین جنبندگان در نزد خدا مردم کر و لالی (از شنیدن و گفتن حق) هستند که نمی اندیشند. (سوره انفال آیه ۲۲)

* بی تردید بدترین جنبندگان در نزد خداوند کسانی هستند که کفر ورزیدند. پس دیگر ایمان نمی آورند. (سوره انفال آیه ۵۵)

قیامت چه روزی است؟ 

* آن گاه که خورشید در هم پیچیده شود و آن گاه که ستارگان تیره گردند و فرو ریزند و آن گاه که کوه ها سیر داده شوند (و خرد ومتلاشی شوند). (سوره تکویر آیه ۱-۳)

* و آن گاه که دریاها پر شوند و جوشان گردند و آن گاه که ارواح (با همسران خود) جفت گردند و آن گاه که درباره هر نفس زنده به گور شده پرسیده شود که به چه جرمی کشته شدند؟ و آن گاه که کتاب عمل منتشر گردد و آن گاه که آسمان بر چیده شود و آن گاه که جهنم برافروخته و شعله ور گردد و آن گاه که بهشت (بر متتقین) نزدیک شود. (آن روز است) که هر نفسی آنچه را حاضر کرده می فهمد. (سوره تکویر آیه ۶-۱۴)

* آن گاه که این زمین سخت لرزانده شود و کوه ها به شدت سیر داده شوند و خرد گردند پس به حالت غبار پراکنده در آیند. (سوره واقعه آیه ۴-۶)

* می پرسد روز قیامت کی است؟ پس آن گاه که چشم (از سختی مرگ یا از حول محشر) باز ایستد و خیره گشت و نور این ماه خاموش شد و خورشید و ماه (در گرفتگی نور) با هم جمع شدند. در آن روز انسان می گوید: راه گریز کجاست؟ حاشا هرگز پناهگاهی نیست. قرارگاه نهایی در آن روز تنها به سوی پروردگار توست. (سوره قیامت آیه ۶-۱۲)

* پروردگارا. بی تردید تو گردآونده مردمی به روزی که شکی در آن نیست. حقا که خداوند خلف وعده نمی کند. (سوره آل عمران آیه ۹)

* پس اگر کفر بورزید چگونه از (عذاب) روزی که کودکان را (از شدت هول) پیر سپید مو کند پرهیز خواهید کرد؟! (سوره مزمل آیه ۱۷)

* پس در آن روز عذر خواهی کسانی که ستم ورزیدنده اند سودی نمی بخشد و از آنان نخواهند که عذر خواهی کنند. (سوره روم آیه ۵۷)

* خویشان را به خویشان خود نشان دهند؟ گنهکار آرزو کند ای کاش می توانست از عذاب آن روز پسران خود را فدا دهد و نیز همسر و برادرش را. و نیز خویش و قومش را که او را پناه می دادند و نیز همه کسانی را که در روی زمین اند تا این کار او را (از عذاب آن روز) نجات دهد. (سوره معراج ۱۱-۱۴)

* روزی که آن را ببینید(خواهید دید که) هر زن شیر دهنده ای از شیر دادن کودکش غفلت می کند. و هر زن بارداری بار خود را فرو می نهد و مردم را مست می بینی. در حالی که مست نیستند. ولی عذاب خداوند سخت است. (سوره حج آیه ۲)

* در روزی که چهره هایی سفید و چهره هایی سیاه می گردد. اما آنها که چهره هایشان سیاه شده (به آنها گفته می شود) آیا پس از ایمانتان کفر ورزیدید؟ پس بچشید این عذاب را در برابر آن که کفر می ورزیدید. و اما آنان که چهره هایشان سفید شده در رحمت خدایند و در آن جاودانند. (سوره آل عمران آیه ۱۰۶-۱۰۷)

* و ( در آن روز) هر امتی را گرد آمده و به زانو در افتاده می بینی؟ هر امتی به سوی کتاب خود خوانده می شود (و خطاب می آید که) امروز به آنچه عمل می کردید کیفر داده می شوند این نوشته ماست که بر (عمل های) شما به حق و درستی سخن می گوید. زیرا ما از آنچه شما انجام می دادید نسخه بر می داشتیم. (سوره جاثیه آیه ۲۸-۲۹)

* و (به یاد آر) روزی که دشمنان خدا را به سوی آتش گرد می آورند. پس اول و آخر آنها (در مکانی) جمع آوری می گردند تا چون همه به آتش رسند گوششان و دیدگانشان و پوست بدنشان به آنچه انجام می دادند بر ضدشان گواهی دهند و آنها به پوست های بدن خود گویند چرا به زیان ما گواهی دادید؟ گویند: آن خدایی که همه چیز را به سخن در آورده ما را به سخن در آورد. و او همه شما را نخستن بار آفریده و اکنون به سوی او باز گردانده می شوید و شما (در دنیا وقت گناه) از (بیم) آن که گوش و دیدگان و پوست هایتان بر ضد شما گواهی دهد پنهان نمی شدید بلکه (تنها از مردم استتار می کردید و ) گمان کردید که خداوند بیشتر آنجه را که (پنهان از مردم) به جای می آورید نمی داند. (سوره فصلت آیه ۱۹-۲۲)

* ... تو چه می دانی که روز جزا چیست! روزی که هیچ کس نسبت به دیگری قادر به انجام کاری نخواهد بود. و فرمان در آن روز تنها از آن خداوند است. (سوره انفطار آیه ۱۸-۱۹)

چه کسی از خدا راستگوتر است؟

* خدای یکتاست که جز او خدایی نیست. به یقین شما را (از قبورتان) به سوی (حساب) روز قیامت که شکی در آن نیست گرد خواهد آورد. و چه کسی در سخن از خدا راستگو تر است. (سوره نساء آیه ۸۷)

* و کسانی که ایمان آورده اند و عمل های شایسته به جا آورده اند به زودی آنها را در بهشت هایی که از زیر آنها نهرها جاری است در آوریم. که در آنجا برای ابد جاودانند. وعده حقی است که خدا داده و چه کسی در گفتار از خدا راستگوتر است؟! (سوره نساء آیه ۱۲۲)

* و با جدی ترین سوگندهای خود به خدا سوگند یاد کردند که خداوند کسی را که می میراند هرگز بر نخواهد انگیخت! چرا. (خواهد انگیخت) وعده ای است بر عهده او حق و ثابت ولکن بیشتر مردم نمی دانند. (سوره نحل آیه ۳۸)

* آیا انسان می پندارد که ما هرگز استخوان های او را (پس از مرگ) گرد نمی آوریم؟ چرا (گرد می آوریم) حال آنکه قادریم سر انگشتان او را نیز (با همان اسرار خطوطی که اول داشت) بسازیم. (سوره قیامه آیه ۳-۴)

محبت به اهل بیت!

* ... بگو از شما درمقابل این (ابلاغ رسالت خود) جز محبت درباره خویشاوندانم مزدی نمی طلبم... (سوره شوری آیه ۲۳)

بیشتر تفکر کنیم!

چگونه انسانی برومند از آبی جهنده بوجود می آید؟

چگونه یک دانه کوچک تبدیل به درختی تنومند می شود؟

* آیا آنچه از نطفه (در رحم) می ریزید دیده اید؟ آیا شما آن را می آفرینید یا ما آفریننده ایم؟ (سوره واقعه آیه ۵۸-۵۹)

* آیا آنچه را کشت می کنید دیده اید؟ آیا شما آن را می رویانید یا ما رویاننده ایم؟ (سوره واقعه آیه ۶۳-۶۴)

* آیا آبی را که می نوشید دیده اید؟ آیا شما آن را از ابر سفید باران زا فرود آوردید یا ما فروفرستنده ایم؟ (سوره واقعه آیه ۶۸-۶۹)

* آیا آن آتشی را که بر می افروزید دیده اید؟ آیا شما درخت آن را ایجاد کرده اید یا ما ایجاد کننده ایم؟ (سوره واقعه آیه ۷۱-۷۲)

* و خداوند از آسمان آبی فروفرستاد پس با آن زمین را پس از مرگش زنده ساخت. حقا که در ای (امر) نشانه ای است برای گروهی که می شنوند. (سوره نحل آیه ۶۵)

* و حقا که برای شما در (خلقت) چهارپایان عبرتی است. که شما را از آنچه در شکم های آنهاست از میان غذاهای نیمه هضم معده و خون (جاری در عروق آنها) شیری ناب و خالص می نوشانیم که گوارای نوشندگان است. (سوره نحل آیه ۶۶)

* و از درون شکم آنها (زنبور عسل) مواد قابل آشامیدن رنگارنگی بیرون می آید که در آن برای مردم شفاست. حقا که در این نشانه ای است برای گروهی که می اندیشند. (سوره نحل آیه ۶۹)

* آیا به پرندگانی که در جو آسمان مسخرند ننگریستند که آنها را جز خداوند نگه نمی دارد؟ بی تردید در این (نوع خلقت) نشانه هایی است برای گروهی که ایمان دارند. (سوره نحل آیه ۷۹)

* و اوست که برای شما ستارگان را قرار داد. تا بوسیله آنها در تاریکی های خشکی و دریا هدایت یابید. همانا ما آیات را برای گروهی که می دانند تفصیل دادیم. (سوره انعام آیه ۹۷)

ادامه نوشته

 آیا به مرگ می اندیشیم؟

ای کاش فراموش نمی کردیم، که روزی ما را زیر خروارها خاک دفن خواهند کرد؟!

* هر جانداری (به ناچار) چشنده مرگ است... (سوره آل عمران آیه ۱۸۵)

* هر کجا باشید مرگ شما را در می یابد هر چند در میان حصارها و قصرهای برافراشته باشید... (سوره نساء آیه ۷۸)

* ... و هیچ کس نمی داند که فردا چه به دست می آورد، و هیچ کس نمی داند که در کدام (قطعه) زمین می میرد، همانا خداوند (به همه اینها) دانا و آگاه است. ( سوره لقمان آیه ۳۴)

* و آیا در روی زمین سیر نکردند تا بنگرند که عاقبت کسانی که پیش از آنها بودند چگونه بود؟... (سوره روم آیه ۹)

* پی ای کاش برای ما بازگشتی بود تا از مومنان می شدیم. (سوره شعراء آیه ۱۰۲)

سنجش الهی چگونه است؟

* و کتاب (اعمال) نهاده شود  و گناهکاران را از آنچه در آن است هراسان خواهی دید و می گویند: ای وای بر ما، این نوشته را چیست که هیچ کوچک و بزرگی را به جای ننهاده، جز آنکه همه را بر شمرده است؟! و آنچه را انجام داده اند  حاضر خواهند یافت و پروردگارت به هیچ کس ستم نخواهد کرد. (سوره کهف آیه ۴۹)

* و ما در روز قیامت سنجش ها و ترازوهای عادلانه می نهیم. پس به هیچ کس هیچ گونه ستمی نمی شود و اگر (عمل مکلف) به وزن دانه خردلی هم باشد آن را می آوریم و همین کافی است که ما حسابگریم. (سوره انبیاء آیه ۴۶)

* ای پسر عزیزم، (عمل آدمی) اگر به اندازه سنگینی دانه خردلی در دل سنگ سختی یا در آسمانها یا داخل این زمین باشد خداوند آن را (در روز قیامت) خواهد آورد زیرا خدا دقیق و آگاه است. (سوره لقمان آیه ۱۶)

عوامل ایجاد آرامش چیست؟

* همان کسانی که ایمان آورده اند و دل هایشان به یادخدا آرام می یابد. آگاه باشید که دل ها تنها به یاد خدا آرام می یابد. (سوره رعد آیه۲۸)

* هیچ مصیبتی چه در زمین (از قبیل زلزله و قحطی و ناامنی) و چه در نفوس خودتان (نظیر مرض و مرگ) روی ندهد جز آن که در کتابی (لوح محفوظ) پیش از آنکه آن را خلق کنیم ثبت است. همانا این (کار) بر خدا آسان است تا بر آنچه از دست شما رفت تاسف نخورید و بر آنچه به شما داده شادمانی (بی جا) نکنید و خداوند هیچ متکبر فخر فروش را دوست ندارد. (سوره حدید آیه ۲۳)

* و اوست آن که شب را برای شما پوشش و خواب را وسیله بریدن از کارها و آرامش و روز را (وقت) پراکنده شدن قرار داد. (سوره فرقان آیه ۴۷)

* و از نشانه های او این است که برای شما از جنس خودتان همسرانی آفرید که در کنار آنها آرامش یابید و میان شما علاقه دوستی و مهر باطنی نهاد. همانا در این امر نشانه هایی است برای گروهی که می اندیشند. (سوره روم آیه ۲۱)

نتایج تقوای الهی چیست؟

کسانی را که تقوا(ترس از خدا) نصیب کرده اند خیر دنیا و آخرت داده اند و تقوا تنها ملاک برتری است. 

انسان با تقوا بدون پشتیبان نمی ماند و خداوند او را از راهی که گمان نمی کند روزی می دهد و خداوند کارهایش را آسان و گناهانش را می زداید.

کسی که لباس تقوا به تن کرد نفس اماره نمی تواند به او زیانی برساند و زبان او از ناروا گفتن. چشم او از ناروا دیدن. گوش او از ناروا شنیدن و فکر و ذهن او از ناروا گمان کردن به دور می ماند.

کسانی که خدا ترس و پرهیزکارند خداوند به آنها قدرت تشخیص حق از باطل و تمییز دادن راه سعادت از راه شقاوت را عنایت می کند. و کسانی که از خدا می ترسند به دستورات الهی عمل می کنند و از منهیاتش با جدیت تمام می پرهیزند.

* ای کسانی که ایمان آورده اید. اگر از خدا پروا کنید برای شما نیروی جدا کننده (تشخیص دهنده حق از باطل) قرار می دهد و گناهان(صغیره) شما را می زداید و (گناهان کبیره) شما را می آمرزد و خدا دارای فضل و احسان بزرگ است. (سوره انفال آیه ۲۹)

* ای مردم بی تردید ما همه شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را قبیله های بزرگ و کوچک قرار دادیم تا همدیگر را بشناسید. مسلما گرامی ترین شما در نزد خدا با تقواترین شماست. همانا خداوند بسیار دانا و آگاه است. (سوره حجرات آیه ۱۳)

* ... و کسی که از خدا پروا کند برای او راه خروجی (از مشکلات) قرار می دهد و او را از راهی که گمان نمی برد روزی می دهد... (سوره طلاق آیه ۲و۳)

* ... و از خدا پروا نمایید و بدانید که خدا با پرهیزکاران است. (سوره بقره آیه ۱۹۴)

* ... و هر که از خدا پروا کند خدا بر او در کارهایش آسانی قرار می دهد. (سوره طلاق آیه ۴)

* ... و هر که از خدا پروا کند خدا گناهان او را می زداید و پاداش او را بزرگ می دارد. (سوره طلاق آیه ۵)

* ... پس از خدا پروا کنید ای صاحبان خرد که ایمان آورده اید... (سوره طلاق آیه ۱۰)

* ای فرزندان آدم. به یقین بر شما لباسی که عورت های شما را بپوشاند و لباسی که زینت و زیور شما باشد نازل کردیم و البته لباس تقوا بهتر است. اینها از آیات و نشانه های خداوند (برای مردم) است باشد که متذکر شوید. (سوره اعراف آیه ۲۶)