بررسی جنبه های مختلف اعجاز قرآن
توجه به نکات زیر قبل از خواندن جنبه های مختلف اعجازقرآن مفید می باشد.
۱- پیامبر(ص) قبل از رسالتش نیز به خصلتهای والایی زیادی همچون: امین و امانتدار بودن. راستگو بودن و متواضع بودن و ... معروف بوده و به علت همین خصلتهاست که خدیجه(سلام الله علیه) به پیامبر پیشنهاد ازدواج می دهند.
۲- پیامبر(ص) شخصی امی و درس نخوانده و مکتب نرفته بوده است.
۳- در زمان پیامبر(ص) تنها ۱۷ نفر در شبه جزیره عربستان سواد خواندن و نوشتن داشته اند.
۴- درآن زمان در شبه جزیره عربستان امکاناتی همچون کتابخانه و ... نبوده است. و قرآن از کتابهای تحریف شده تورات و انجین پیروی نکرده و بلکه اشتباهات آنها را اصلاح می کند!
۵- قرآن محدود در حصار زمان و مکان نمی باشد زیرا کلام آفریدگاریست که به گذشته و آینده عالم است. لذا ازهرگونه خطا و اشتبا به دوراست. اما این علم ماست که نسبت به علم آیندگان ناقص است. همانگونه که علم گذشتگان نسبت به ما ناقص بوده است.
۶- موجودات و پدیده هایی همچون ملائکه. فرشتگان. جنیان.وحی و روح و... مربوط به عالم غیب بوده وازحیطه علم خارج هستند و هر چقدر هم که بشر پیشرفت بکند نمی تواند به ماهیت آنها پی ببرد. لازم به ذکر است مابه التفاوت دینداران و کسانی که اعتقادی به دین ندارند همین ایمان به غیب است. غیب یعنی نهان یعنی حقایقی که ظاهر نیستند.
۷- قرآن نکات علمی را صراحتا نگفته بلکه از مثال زدن استفاده می کند تا برای بشر ۱۴۰۰ سال پیش قابل قبول و قابل درک باشد. بدیهی است که بشر آن زمان نمی تواند بپذیرد که بر روی زمینی کروی و متحرک زندگی می کند و گوینده چنین سخنی حتی یازده قرن بعد هم در امان نبوده است.
۸- قرآن آنگاه که از حرکت خورشید سخن می گوید به اشتباه بر اساس علم نجوم آن زمان نمی گوید که خورشید درمداری به دور زمین در حرکت است بلکه می فرماید: خورشید در قرارگاه خود در حرکت است. و این عدم اشتباهات در آنجا که علم ثابت شده است خود دلیلی بر اعجاز است.
اکنون به برسی جنبه های مختلف اعجاز می پردازیم.
الف) اعجاز لفظی قرآن
سبک قرآن نه شعر است و نه نثر. اما شعر نیست برای اینکه وزن و قافیه ندارد. بعلاوه ، شعر معمولا با نوعی تخیل که تخیل شاعرانه نامیده می شود همراه است. قوام شعر به مبالغه و اغراق است که نوعی کذب است. در قرآن تخیلات شعری و تشبیه های خیالی وجود ندارد. در عین حال نثر معمولی هم نیست، زیرا از نوعی انسجام و آهنگ و موسیقی برخوردار است که در هیچ سخن نثری تاکنون دیده نشده است. مسلمین همواره قرآن را با آهنگ های مخصوص تلاوت کرده و می کنند که مخصوص قرآن است. مسلمین گاهی قرآن را در خانه های خود با آهنگی چنان دلربا می خواندند که مردم کوچه را متوقف می کرد. هیچ سخن نثری مانند قرآن آهنگ پذیر نیست. آنهم آهنگهای مخصوصی که متناسب با عوالم روحانی است نه آهنگی مناسب مجالس لهو. عجیب این است که زیبایی قرآن زمان و مکان را در نوردیده و پشت سر گذاشته است. بسیاری از سخنان زیبا مخصوص یک عصر است و با ذائقه عصر دیگر جور در نمی آید و یا حداقل مخصوص ذوق و ذائقه یک ملت است که از یک فرهنگ مخصوص برخوردار می باشند، ولی زیبایی قرآن نه زمان می شناسد و نه نژاد و نه فرهنگ مخصوص.
عجیب این است که کلام خود پیغمبر که قرآن بر زبان او جاری شده است، با قرآن متفاوت است. از رسول اکرم سخنان بسیار زیادی به صورت خطبه، دعا، کلمات قصار و حدیث باقی مانده است و در اوج فصاحت است، اما به هیچ وجه رنگ و بوی قرآن ندارد. این خود می رساند که قران و سخنان فکری پیغمبر از دو منبع جداگانه است. علی (علیه السلام) از حدود ده سالگی با قرآن آشناست، یعنی سن علی در این حدود بود که اولین آیات قرآن بر پیغمبر اکرم نازل شد و علی مانند تشنه ای که به آب زلال برسد آنها را فرا می گرفت و تا آخر عمر پیغمبر در راس کاتبان وحی قرار داشت. علی حافظ قرآن بود و همیشه قرآن را تلاوت می کرد، شبها که به عبادت می ایستاد با آیات قرآن خوش بود. با این وضع اگر سبک قرآن قابل تقلید می بود، علی با آن استعداد بی نظیر در سخنوری و فصاحت و بلاغت که بعد از قرآن نظیری برای سخنش نمی توان یافت ، می بایست تحت تاثیر سبک قرآن از سبک قرآن پیروی کند و خود به خود خطبه هایش به شکل آیات قرآن باشد، اما می بینیم سبک قرآن با سبک علی کاملا متفاوت است. آنگاه که علی در ضمن خطبه های غرا و فصیح و بلیغش آیه ای از قرآن می آورد کاملا متمایز است و ستاره ای را ماند که در مقابل ستارگان دیگر درخشش فوق العاده ای دارد.
قرآن موضوعاتی را که معمولا زمینه هنر نمایی بشر در سخن سرایی است و افراد بشر اگر بخواهند هنر سخنوری خویش را بنمایانند آن زمینه ها را انتخاب می کنند و سخن خویش را با پیش کشیدن آنها زیبا می سازند، از فخر، مدح، هجو، مرثیه، غزل و توصیف زیباییهای طبیعت، مطرح نکرده و درباره آنها داد سخن نداده است، موضوعاتی که قرآن طرح کرده همه معنوی است، توحید است، معاد است، نبوت است، اخلاق است، احکام است، موعظه است، قصص است، و در عین حال در حد اعلای زیبایی است. هندسه کلمات در قرآن بی نظیر است، نه کسی توانسته یک کلمه قرآن را پس و پیش کند بدون آنکه به زیبایی های آن لطمه وارد سازد و نه کسی توانسته است مانند آن بسازد. قرآن از این جهت مانند یک ساختمان زیباست که نه کسی بتواند با جابجا کردن و تغییر دادن، آن را زیبا کند و نه بتواند بهتر از آن و یا مانند آن را بسازد. سبک و اسلوب قرآن نه سابقه دارد و نه لاحقه، یعنی نه قبلا کسی با این سبک سخن گفته است و نه بعدا کسی- با همه دعوتها و مبارزه طلبی های قرآن- توانسته است که با آن رقابت کند و یا از آن تقلید نماید. تحدی قرآن و مبارزه طلبی او هنوز هم همچنان مانند کوه پابرجاست و برای همیشه باقی خواهد بود. امروز هم همه مسلمانان با ایمان مردم جهان را دعوت می کنند که در این مسابقه شرکت کنند و اگر مثل و مانندی برای قرآن پیدا شد آنها از دعوی و ایمان خود صرف نظر می کنند و اطمینان دارند که چنین چیزی میسر نیست.
ب) اعجاز قرآن در گستردگی و محتوای عمیق آن
مقدمتا باید بدانیم قرآن چه نوع کتابی است؟ آیا کتاب فلسفی است؟ آیا کتاب علمی است؟ آیا کتاب ادبی است؟ آیا کتاب تاریخی است؟ آیا کتاب حقوقی است؟ و آیا کتاب هنری است؟ پاسخ این است که قرآن هیچکدام از اینها نیست. همچنانکه پیامبر اکرم، بلکه عموم پیغمبران، نه فیلسوفاند، نه عالم، نه ادیب، نه مورخ، نه حوق دان، و نه هنرمند و یا صنعتگر و در عین حال مزایای همه آنها را - با چیزهایی اضافه - دارند، قرآن نیز که کتاب آسمانی است، نه فلسفه است و نه علم و نه تاریخ و نه ادبیات و اثر هنری، در عین حال مزایای همه آنها را دارد بعلاوه یک سلسله مزایای دیگر.
موضوعاتی که در قرآن طرح شده زیاد است و نمیتوان به طور جزئی بر شمرد، ولی در یک نگاه اجمالی این مسائل به چشم میخورد: 1.خدا (صفات و یگانگی او و آنچه باید خدا را از آنها منزه بدانیم ). 2- معاد(مراحل مرگ تا قیامت، توصیف بهشت و جهنم) 3- ملائکه (نیروهای آگاه به خود و آفریدگار و اجرا کننده اوامر الهی و ثبت کننده اعمال و افکار انسان) 4- پیامبران (از حضرت آدم و پیامبران اولالعزم و سایر پیامبران) 5- دعوت به تفکر کردن و اندیشدن در خلقت انسان، آسمانها، زمین، کوهها، دریاه ها، گیاهان، حیوانات، حشرات، ابر، باد، باران، تگرگ و شهابها و غیره 6- دعوت به پرستش خدای یگانه و اخلاص ورزیدن در پرستش، کسی و چیزی را در عبادت شریک خدا قرار ندادن، منع شدید از پرستش غیر خدا، اعم از انسان یا فرشته یا خورشید یا ستاره یا بت.و داشتن اخلاص در عبادت و دوری از ریا 7- یادآوری نعمتهای خدا 8- بیان تاریخ و قصص 9- پیروی نکردن از وسوسه های نفسانی و شیطان 10- بیان اخلاق های خوب فردی همچون: صداقت، فروتنی، شجاعت، صبر، محبت به پدر و مادر و همسر ، نیکوتر سخن گفتن، ترس از خدا، توکل به خدا، تعقل، تفکر، علم، راضی بودن به رضای خدا و تسلیم فرمان خدا بودن و غیره 11- دوری از اخلاق های بد فردی همچون: غرور، غیبت، کینه توزی، تمسخر دیگران، بدگویی، بخل، حسد، نیرنگ، گمان بد و تجسس و غیره 12- بیان اخلاقهای خوب اجتماعی همچون: عدالت، امر به معروف و نهی از منکر، اتحاد و وحدت داشتن، رعایت حقوق همسایگان، جهاد به مال و جان در راه خدا، انفاق و صدقه دادن و غیره 13- بیان احکام از قبیل: نماز، روزه، زکات، خمس، حج،حقوق زوجین،حقوق والدین و فرزندان، ازدواج، طلاق،ارٍث و قصاص و غیره 14- اوصاف مومنان و منافقین و کفار 15- تایید کتب آسمانی پیشین خصوصا تورات و انجیل و تصحیخ اغلاط و تحریفهای آنها
اگر تنها همین موضوعات متنوع را درباره انسان و خدا و جهان، و وظایف انسان در نظر بگیریم و آن را با هر کتاب بشری درباره انسان بسنجیم، میبینیم هیچ کتابی قابل مقایسه باقرآن نیست، خصوصا با توجه به اینکه قرآن به وسیله فردی نازل شده که «امی» و درس ناخوانده بوده و با افکار هیچ دانشمندی آشنا نبوده است، و بالاخص اگر در نظر بگیریم که محیط ظهور چنین فردی از بدویترین و جاهلیترین محیطهای بشری بوده است و مردم آن محیط عموما با تمدن و فرهنگ بیگانه بودهاند. قرآن مطالب و معانی گستردهای آورد و به طوری طرح کرد که بعدها منبع الهام شد، هم برای فلاسفه و هم برای علمای حقوق و فقه و اخلاق و تاریخ و غیرهم. محال و ممتنع است که یک فرد بشر هر اندازه نابغه باشد بتواند از پیش خود اینهمه معانی در سطحی که افکار اندیشمندان بزرگ جهان را جلب کند، بیاورد. این در صورتی است که آنچه را قرآن آورده است همسطح با آوردههای علمای بشر فرض کنیم، ولی عمده این است که قرآن در اغلب این مسائل افقهای جدیدی گشوده است.
در اینجا فقط به یک موضوع از موضوعات بالا اشاره میکنیم و آن موضوع خدا و رابطه او با جهان و با انسان است.ما اگر تنها کیفیت طرح همین یک مساله را در نظر بگیریم و آن را با اندیشههای بشری مقایسه کنیم، فوق العادگی و معجزه بودن قرآن روشن میشود. قرآن ، خدا را توصیف کرده است و در توصیف خود از طرفی او را تنزیه کرده است، یعنی صفاتی را که شایسته او نیست از او سلب کرده و او را منزه از آن صفات دانسته، و از طرف دیگر صفات کمال و اسماء حسنی را برای ذات حق اثبات کرده است.در حدود پانزده آیه در تنزیه خداوند آمده است و در حدود بیش از پنجاه آیه در توصیف خداوند به صفات علیا و اسماء حسنی آمده است. قرآن در این توصیفات خود آنچنان دقیق است که ژرف اندیشترین علمای الهی را به حیرت انداخته است، و این خود روشنترین معجزه از یک فرد «امی» درس نخوانده است. قرآن در ارائه راههای خداشناسی از همه راههای موجود استفاده کرده است: راه مطالعه آیات آفاقی و انفسی، راه تزکیه و تصفیه نفس، راه تعمق و تفکر در هستی و وجود به طور کلی.زبدهترین فیلسوفان اسلامی محکمترین برهانهای خویش را به اقرار و اعتراف خود از قرآن مجید الهام گرفتهاند. قرآن رابطه خدا را با جهان و مخلوقات، بر توحید صرف قرار داده است، یعنی خداوند در فاعلیت و نفوذ مشیت و ارادهاش رقیب و معارض ندارد، همه فاعلیتها و همه ارادهها و اختیارها به حکم خدا و قضا و قدر خداست.
قرآن در پیوند انسان با خدا زیباترین بیانها را آورده است.خدای قرآن بر خلاف خدای فلاسفه یک موجود خشک و بیروح و بیگانه با بشر نیست.خدای قرآن از رگ گردن انسان به انسان نزدیکتر است، با انسان در داد و ستد است، با او خشنودی متقابل دارد، او را به خود جذب میکند و مایه آرامش دل اوست: «الا بذکر الله تطمئن القلوب» .بشر با او انس و الفت دارد، بلکه همه اشیاء او را میخواهند و او را میخوانند.تمام موجودات از عمق و ژرفای وجود خود با او سر و سر دارند، او را ثنا میگویند و تسبیح میکنندخدای فلاسفه که او را صرفا به نام محرک اول یا واجب الوجود میشناسند و بس، موجودی است بیگانه با بشر و فقط او را آفریده است و به این جهان آورده است، اما خدای قرآن یک مطلوب است، مایه دلبستگی بشر است، بشر را مشتعل و آماده فداکاری میکند، احیانا خواب شب و آرامش روز او را میگیرد زیرا به صورت یک «ایده» فوق العاده مقدس در میآید .فلاسفه اسلامی در اثر آشنایی باقرآن و وارد کردن مفاهیم قرآنی، الهیات را به اوج عالی خود رساندند.
آیا ممکن استیک فرد «امی» درس ناخوانده، معلم نادیده، مکتب نارفته، از پیش خود تا این حد در الهیات پیش برود که هزارها سال از افکار فلاسفهای مانند افلاطون و ارسطو پیشتر باشد؟!
ج) اعجاز علمی قرآن
در ابعاد اعجاز علمي قرآن، مي توان به آن دسته از مسائل علمي اشاره كرد كه هيچ يك از تمدن هاي بشري، در عصر نزول از آن آگاهي نداشتند و قرآن، از مسائل و اسرار علمي آنها پرده برداشت، بصورتی كه تنها پس از گذشت قرن ها و در سايه علوم تجربي، مورد تصديق دانشمندان قرار گرفت، به گونه اي كه نه قابل انكار است، نه معلول و نه نتيجه اطلاعات زمان نزول قرآن و اين خود بهترين دليل بر الهي و معجزه بودن قرآن است.
1- قرآن و جاذبه عمومي:
نيوتن كه با كشف قانون جاذبه عمومي ثابت نمود كه برخلاف پندار بطليموس كه تصور مي كرد ستارگان مانند ميخ بر پيكر جسمي بي رنگ (فلك) كوبيده شده اند، ميليون ها منظومه شمسي و كهكشان ها و سحاب ها در فضا معلق، و در پرتو قانون جاذبه و قانون نيروي گريز از مركز كه در سراسر جهان آفرينش، در تمام كرات، سيارات و كواكب و كهكشان ها و حتي ميان دو ذرۀ بسيار كوچك و ناچيز حكم فرماست، از سقوط مصون و محفوظ ماندهاند. ولی قرآن مجيد متجاوز از ده قرن قبل از نيوتن به اين حقيقت علمي در قرآن تصريح مي فرمايد:
«خَلَقَ السَّماواتِ بِغَيرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها وَ أَلْقى فِي الْأَرْضِ رَواسِي أَنْ تَميدَ بِكُمْ...»
«او آسمانها را بدون ستوني كه آن را ببينيد آفريد، و در زمين كوههايي افكند تا شما را نلرزاند (و جايگاه شما آرام باشد)»
توضيح اين كه جمله «ترونها» صفت لفظ «عمد» جمع «عمود» مي باشد و ضمير در «ترونها» به عمد بر مي گردد و معناي جمله چنين است: «خداوندي كه آسمان ها را بر افراشت بدون ستوني كه ديده شود و در حقيقت، آيه ستون مرئي را نفي مي كند نه اصل ستون را» اين نظريه را، بسياري از مفسران از جمله ابن عباس و علامه طباطبائي اختيار كرده اند.
2- قرآن و بادهاي تلقيح كننده
قرآن آن جا كه دربارۀ باد، ايـن پديدۀ طبيعي، از نظر نقشي كه در زمينه تلقيح دارد سخن مي گويد چنين مي فرمايد:
«وَ أَرْسَلْنَا الرِّياحَ لَواقِحَ فَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَسْقَيناكُمُوهُ وَ ما أَنْتُمْ لَهُ بِخازِنينَ »
«ما بادها را براي بارور ساختن (ابرها و گياهان) فرستاديم و از آسمان آبي نازل كرديم، و شما را با آن سيراب ساختيم در حالي كه شما توانايي حفظ و نگهداري آن را نداشتيد!»
در اين جا خداوند با صراحت نقش باد را در آبستن كردن ابرها بيان كرده و به دنبال آن نزول باران را خبر مي دهد. يعني همان مسائل دقيقي كه پس از پيشرفت هاي علمي فراوان تازه براي انسان ها كشف گرديده است.
3. قرآن و حرکت دوراني زمين:
يکي از ويژگي هاي ديگر علمي قرآن اين است که قرآن از حقيقت جريان ومتحرک بودن زمين خبر مي دهد:
«وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ إِنَّهُ خَبيرٌ بِما تَفْعَلُونَ»
«كوهها را مىبينى، و آنها را ساكن و جامد مىپندارى، در حالى كه مانند ابر در حركتند اين صنع و آفرينش خداوندى است كه همه چيز را متقن آفريده او از كارهايى كه شما انجام مىدهيد مسلّماً آگاه است!»
کلمه تمر مر سحاب دلالت بر حرکت دوراني زمين دارد و اين حرکت به گونه تنظيم شده که قابل احساس و درک با هواس بشري نمي باشد. این در حالی است که بنابر عـلم نجوم عصر پيامبر: زمين مرکز جهان بود و خورشيد و سيارات بدور آن می چرخيدند. اين تئوری تا سال 1543 بقوت خود باقی بود.
4- قرآن و سقف بودن جو
یکی از جنبه های علمی قرآن این است که آسمان را همچون سقفی محافظ معرفی می کند.
«وَ جعلنا السماء سقفا محفوظا» انبیاء ۳۲
«و جو را سقفی حفظ کننده قرار دادیم!»
نکته آيـه: جو مانند سقف حفظ کننده درست شده: هميشه از طرف فضا سنگهای آسمانی بطرف زمين می آيـد، جو آنها را می سوزاند، و آنها ضمن چند ثانيه درخشيدن به پودر تبديل می شوند و کم کم بدون اينکه ديده شوند به زمين می ريزند. جو امواج راديوئی را بطرف زمين برمی گرداند. خورشيد انواع واقسام امواج و انرژی از خود ساطع می کـند. قـشر گاز اُزون جو که در ارتفاع ميان 30000 تا 40000 متر قـرار دارد، از به زمين رسيدن اشعه ماوراء بـنـفـش کـه می تواند خيلی از موجودات زنده را بکشد جلوگيری می کند. قشر جو مانع از بيرون رفتن بخار آب می شود. همچنین قـشـر دی اکسيد جو گرمای زمين را در جو زمين نگه می دارد و فـقـط قسمت ناچيزی از گرما از آن به خارج از جو نفوذ می کند. در صورت نبود ايـن قـشر گرما از محدوده زمين خارج می شود و جو زمين 50 درجه سردتر از آنچه هـست می شود. به اين ترتيب جو مانند يک سقـف ما را حفـظ می کند
5- قرآن و حرکت خورشيد
قرآن خورشید را در قرارگاه خود در حرکت معرفی می کند.
«وَ الشمس تجری لمستقرلها» یس 38
«و خورشید در قرارگاه خود در حرکت است!»
نکـتـه آيـه: خورشيد در قرار گاه خود در حرکت است: واژه « مُـسـتـقـر» به معنی: جای ثابت و مشخصی است که شئ يا فـرد در آن است ضمن اينکه به اينطرف و آنطرف نيز رفت و آمد می کند. خورشيد همانطور که آيه توصيف می کند در «مستقـر» خود در حرکت است. «مستقـر» خورشید مـرکـز مـنـظـومـه شمسی است که جای ثابت و مشخص آن است. و حرکت آن از جمله حرکت آن بدور خود است که هر 27 تا 28 روز يک دور است و حرکت ديگر آن حرکت در مداری در کهکشان راه شیری اسـت که با سرعـت 900000 کـيلومـتر در ساعت در آن در حرکت است و 225 يا 250 ميليون سال طول می دهد تا آن را طی کند و کل منظومه شمسی را نيز با خود دارد. بنابر محاسباتی که فعلاً وجود دارد خورشيد تا کنون 18 دور در مدار خود دور زده است.
بنابر عـلم نجوم عصر پيامبر: زمين مرکز جهان بود و خورشيد و سيارات بدور آن می چرخيدند. اين تئوری تا سال 1543 بقوت خود باقی بود. ولی قـرآن خورشيد را در «مستقـر» خود (که مرکز منظومه شمسی باشد) در حرکت بيان کرده است! اگر قرآن کلام خدا نیست چرا حضرت محمد(ص) بر اساس علم نجوم آن روزگار به اشتباه نگفته که خورشید در مداری به دور زمین در حرکت است و گفته در قرارگاه خود در حرکت است!
6- قرآن و نسبی بودن زمان
یکی از جنبه های اعجاز قرآن این است که زمان در قرآن به عنوان یک مقوله نسبی مطرح شده است.
«وَ ان یوما عند ربک کالف سنه مما تعدون». (حج/ 47)
«وَ یوم یحشر هم کان لم یلبثوا الا ساعه من النهار یتعارفون بینهم قد خسر الذین کذبوا بلقاء الله و ما کانو مهتدین » . ( یونس/ 45)
«یتخافتون بینهم ان لبثتم الا عشرا. نحن اعلم بما یقولون اذ یقول امثلهم طریقه ان لبثتم الا یوما». (طه/103و104)
«انهم یرونه بعیدا و نرئه قریبا». (معراج/6و7)
«قال قائل منهم کم لبثتم قالو لبثنا یوما او بعض یوم». (کهف/19)
«سبحان الذی اسری بعبده لیلا من المسجد الحرام الی المسجد الاقصا ». (اسراء/1)
«یک روز برای خدا مانند هزار سال در محاسبات شما است!»
«و روزی که آنها را زنده کند مانند این می مانند که بیش از ساعتی از روز در قبر نبوده اند و همدیگر را می شناسند . آنجا کسانیکه دیدار خدا را تکذیب کرده باشند و هدایت را انتخاب نکرده باشند زیان خواهند کرد!»
«در میان خود به پنهانی سخن گویند که بیش از ده روز درنگ نکرده اید. ما داناتریم به آنچه که می گویند، آنگاه که نزدیک ترین آنها به حقیقت می گوید: جز یک روز درنگ نکرده اید.»
«آنها آن (روز) را دور می بینند و ما آن را نزدیک می بینیم.»
«گوینده ای از آنان گفت: چقدر (در اینجا مانده اید) گفتند: یک روز یا مقداری از روز مانده ایم »
«منزه و پاک است آن خدایی که بنده خود (محمد(ص)) را در شبی از مسجد الحرام به سوی مسجد الاقصا سیر داد»
چرا مردم، قیامت را دور میبینند، ولی خداوند نزدیک میبیند؟ آیا جز این است که گذر زمان، نزد خداوند و مردم یکسان نیست؟ همین تفاوت گذر زمان (نسبیت زمانی) را در داستان اصحاب کهف به روشنی میبینیم. هنگامی که جوانان یکتا پرست در عهد دقیانوس برای برپایی دین خویش به پا خاستند و آنان را تعقیب میکردند مأموران چارهای نیافتند جز آن که در انزوا و خلوت کوه پناه گیرند. آنان به قدرت خداوند، در خوابی بس دراز فرو رفتند و پس از سیصد و نه سال که از خواب برخاستند، یکی از آنان پرسید: چه مدّت خوابیدید؟ گفتند: یک روز یا بخشی از یک روز. یک روز و بخشی از یک روز کجا و سیصد و نه سال کجا؟ به راستی، آیا زمان برای کسانی که زندگی عادی و معمولی را سپری میکردند با جوانانی که در دل غار خفته بودند، یکسان میگذشت؟فردی را در نظر بگیریم که از نیمهی شب تا بامداد درخواب بوده است. فرد دیگری به طور هم زمان، کنار او همان مدّت را بیدار مانده است. آیا گذشت زمان در نظر این دو نفر یکسان خواهد بود یا آن که فرد بیدار، زمان را طولانی تر احساس میکند؟ آیا زمان برای دو نفر، که هردو در خواب به سر میبرند ولی یکی از آنان خوابهای خوش و شیرین میبیند و دیگری که دچار کابوس و خوابهای وحشتناک شده است، یکسان میگذرد؟ هرگز. علّت این تفاوت در ارزیابیها چیست؟ اگر از ما دربارهی عمر «برزخی»اولین انسان هایی که در کره ی زمین از دنیا رفتهاند بپرسند، خواهیم گفت: (مثلاً) یک میلیارد سال گذشته است. اگر همین پرسش را از خود کسانی که در عالم برزخ به سر میبرند بپرسیم، چه پاسخی خواهند داد؟ این مدّت طولانی در نظر آنان، چیزی بیش از یک تا ده روز نبوده است.
در اویل قرن بیستم آلبرت اینشتین (Albert Einstein 1879-1955) با ارائه نظریه نسبیت خاص در سال 1905 و نظریه نسبیت عام در سال 1915 نه تنها قوانین فیزک و جاذبه عمومی نیوتن بلکه پایه های فیزیک عصر خود را لرزاند . در حقیقت در اوایل قرن بيستم نسبی بودن زمان مطرح شد به اين معـنی که زمان در همه جا و برای همه چيز يکسان نيست. بلکه بستگی به سرعت پديده دارد، هر چه سرعت پديده بيشتر باشد زمان کمتری بر آن می گذرد. در سرعتی معادل سرعت نور زمان به صفر می رسد. يعـنی اگر چـيـزی با سرعـت نور حرکـت کند زمان بر آن نمی گذرد. وقتی جسمی با سرعت نزدیک سرعت نور حرکت کند زمان برای او بسیار کند می گذرد. و همچنین ابعاد این جسم کوچک تر میشود. جرم جسمی که با سرعت بسیار زیاد حرکت می کند دیگر ثابت نیست بلکه ازدیاد پیدا می کند. اگر جسمی با سرعت نور حرکت کند، زمان برایش متوقف می شود، طولش به صفر میرسد و جرمش بینهایت میشود. اينشتين در رساله ای "نظريه نسبيت" خود را با آياتي از قرآن کريم و احاديث تطبيق داده و نوشته که احاديث دین اسلام نظريه پيچيده "نسبيت" را ارائه داده ولي اکثر دانشمندان متوجه آن نشده اند. از آنجمله حديثي است که در مورد معراج جسماني رسول اکرم(ص) نقل شده که: هنگام برخاستن از زمين دامن يا پاي مبارک پيامبر(ص) به ظرف آبي ميخورد و آن ظرف واژگون ميشود. اما پس از اينکه پيامبر اکرم(ص) از معراج جسماني باز ميگردند مشاهده ميکنند که پس از گذشت اين همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ريختن روي زمين است. اينشتين اين حديث را از گرانبهاترين بيانات علمي پيشوايان شيعه در زمينه ي "نسبيت زمان" دانسته و شرح فيزيکي مفصلي بر آن مينويسد.
7-قرآن و حرکت وضعی زمین
قرآن به حرکت گهواره وار زمین اشاره می کند.
«الم نجعل الارض مهادا» نباء 6
«آیا زمین را گهواره وار نکردیم!»
«اَلَم نـَجْـعـل» به معنی: «قـَدْ جَعَـلـنا» است. (پرسش مـنـفـی برای "اقـرار گرفـتن" است). و «مِـهاداً» تشبيه بلـيغ است، به معنی: «کَـالـمِـهاد» به معنی: «گـهـواره وار». و آيه به اين معنی است که: « ما زمين را گهـواره وار نـمـوديـم ».
نـکـات آيـه:1ــ زمين گهـواره وار است: يکی از حرکات زمين حرکت گهواره واری آن است. در اين نوع حرکـت قـطـب شـمـال آن در تابـسـتان و زمـستان به يک طرف مايل می شود. در تابستان تمايل آن رو به خورشيد است. در پـائـيـز مـحـور آن راست اسـت. در زمـستان تمايـل آن در جهت خلاف خورشيد است. و در بـهـار محور آن راست است. اين حرکت گهـواره واری زمـيـن حـرکت وضعی ناميده می شود. 2ـــ زمين حرکت دارد: تشبيه زمين به "گهواره" به معنی: "متحرک" بودن آن است. (و اين برخلاف علم نجوم عـصر پيامبر است که در آن زمين ثابت و مرکز جهان بود).
8-قرآن و کم شدن زمین
قرآن به کم شدن از اطراف زمین اشاره می کند
«اولم یروا انا ناتی الارض ننقصها من اطرافها» رعد 41
«آیا نمی بینید ما رفته رفته از زمین از اطراف آن کم می کنیم؟»
نکـتـه آيـه: از زمين از اطراف آن رفته رفته کم می شود: زمين در واقع چنان که قــرآن مـطـرح کرده پـيـوسـتـه در حال کم و کاسته شدن است. پيوسته گاز و گرما و انرژی از جو زمين خارج می شود و به فضا می رود، و رفته رفته از حجم و انـدازه آن کاسته میشـود. بطوريکه زمين در آغاز پيدايش خود حجمی بزرگ تر از حجم کنونی خود داشته است. از آنجا که از خورشید پیوسته کم میشود از زمین نیز پیوسته کم می شود تا تعادل میان جاذبه و دافعه میان خورشید و زمین ثابت بماند. در زمان پيامبر کسانی بوده اند که می گفته اند: جهان از ازل هـمينطور بوده و همينطور نيز خواهد ماند، و آغاز و خالـقی ندارد. آيه کم و کاسته شدن از زمين را برای آنها دلـيـل می آورد که "از ازل اينطور نبوده و اينطور نيز نخواهد ماند". به اين معنی کـه: "در صـورت از ازل بودن همه چيز، از آنجا که از زمين رفـته رفته کم و کاسته می شود، منطقـاً زمين نمی بايست و نمی تواند از ازل بوده باشد ولی هنوز تمام نشده باشد".
9- قرآن و بارش های سنگین اولیه و شقه شقه شدن زمین.
«انا صببنا المائ صبا- ثم شققنا الارض شقا» عبس 26-25
«و اینکه ما آبها را ریختیم ریختنی- بعدها خشکی را شقه کردیم شقه کردنی!»
1- آبهای روی زمين در حجم زيادی ريخته شده است: آبهای موجود روی زمين در ابتدا در درون زمين بوده، بعد بـصـورت بخار با آتـشـفـشـانها همراه با دود و گرما و گاز از زمين خارج شده و در جو جا گرفته و ابرها را تشکيل داده. بعد با سرد شـدن و بـه نـقـطـه بـارش رسـيـدن جـو بـارانـهـای سنگين باريده، طوريکه قـرآن بـجـای واژه بـاريـدن از واژه ريخـتـن استفاده کرده و با مـفـعـول مـطلق «صَـبّـاً» نيز روی ريختنِ آن تأکـيـد کرده که به معنی: "سيل آسا ريختن آن" ميشود. 2ــ خشکی شقه شقه شده است: خشکيهای زمين در ابتدا يکی بود (يک خشکی بوده)، بعدها شـقـه شـقـه شده است.
10- قرآن و دور شدن خشکی ها از هم
قرآن به اینکه خشکی ها در ابتدا بهم پیوسته بوده اند اشاره می کند.
«و الارض مددناها» حجر 19
«و خشکی ها را دور بردیم!»
خشکيهای زمين پس از شقه شقه شدن رفته رفته از هم دور شده اند. در ابـتـدا انـسـان مـتـوجه انطباق خشکيها به هم شد و پس از بررسی آن نتايج زير بدست آمد: سـنگـهای نواحی غربی اروپا و آفريقا با سنگهای نواحی شرقی آمريکا هم عمر و هم نوع بودند. و نـتـيجه اين می شود که اين دو نقـطه زمانی پيش هم بوده اند. مواد و عـناصری که در حفاری در نقطه ای در غرب قاره آفريقا پيدا و بررسی شـد، با مواد و عناصری که در نـقطه معادل آن در شرق قاره آمـريکا پيدا شد يکسان بود. و نتيجه اين می شود که اين دو نـقـطـه زمـانی در يک جـا و کـنار هم بوده اند. با تصوير بـرداری نمـودن از اعـماق اقـيـانـوس اطـلـس يک خط سراسری در وسط اقيانوس کشف شـد که مـواد مـذاب درون زمين را بيرون ميريزد و اقيانوس را به دو قسمت تقسيم ميکند و طرفـين خود را از هم دور می کند
11-قرآن و میزان آب و خشکی در زمین
واژه «بَـحْـر» به معنی دريا 41 بار در قـرآن بکار رفـته و واژه «بَـرّ» به معنی خشکی 12 بار. «12» بـار 29 درصـد «41» بار است. خشکی سـطح زمـيـن نيز 29 درصد است و 71 درصد بـقـيه آن آب است!
12-قرآن و پست ترین نقطه خشکی در زمین
یکی از جنبه های علمی قرآن این است که گودترین نقطه خشکی در زمین را معرفی می کند.
«غلبت الروم. فی ادنی الارض و هم من بعد غلبهم سیغلبون. فی بعض سنین لله الامر من قبل و من بعد و یومئذ یفرح المومنون. بنصر الله ینصر من یشاء و هو العزیز الرحیم » روم 2-5
«رومیان مغلوب شدند. در پست ترین سرزمین و آنها پس از مغلوب شدنشان به زودی پیروز خواهند شد. در ظرف چند سال. کار (اداره عالم) پیش از آن (غلبه) و پس از آن، از آن خداوند است. و در آن روز مومنان خرسند خواهند شد. به نصرت و یاری خداوند که او هر کس را بخواهد یاری می کند. و اوست مقتدر غالب و مهربان»
نکات آيات:1ـــ محل شکست خوردن روميان پائين ترين سطح زمين است. 2ـــ روميان در فاصله ميان سه تا نه سال پس از شکست خود از ايرانيان بر آنها پيروز خواهند شد. 3ـ در روزهای پيروزی روميان پيروان محمد نيز با کمک نصرت الهی خوشحال خواهند شد.محل جنگ مورد نظر آيه که در سال 619 میلادی ميان ايرانيان و رومـيـان رخ داده و منجر به شکست روميان شـده در منطقه اَغوار دریای مرده در فلسطین قرار دارد. آن نقطه دقیقاً پائین ترین نقطه سطح خشکی زمین است و 392 متر از سطح دریا پائین تر است. این اندازه گیری البته با امکانات ماهواره ای صورت گرفته و از دانش قرن بیستم بشر است. بضع به معنی کمتر از 10 است. در سال 626 میلادی یعنی 7 سال بعد، جنگ دیگری میان ایرانیان و روميان در گرفته بوده که در آن رومی ها پیروز شده اند. اگـر چـنـين جنگ مجددی ميان روميان و ايرانيان رخ نمی داد يا نتيجه آن چنانکه آيه پيش بينی کرده بود نمی شد، همه دين محمد می سوخت. روشن است که کـسـيکه ديـنی را از خود در می آورد هـيچگاه چنين چيزی راجع به آينده نمی گويد، که در صورت درست درنيامدن همه دين وی بسوزد. دقیقاً در همان سال و همان روزهای پيروزی روميان بر ايرانيان ميان مسلمانان و دشـمـنان آنها نـيـز نبرد مـعـروف به «بَـدر» در می گيرد و در آن نبرد نابرابر بکمک نصرت الهی مسلمانان پيروز و خوشحال می شوند. (نصر به معنی: کمک سرِ بزنگاهی است. يعنی: مسلمانان در آستانه شکست خوردن بوده اند و خداوند آنها را کمک کرده و پيروز نموده است)
13-قرآن و زوجیت گیاهان:
قرآن به اینکه گیاهان به صورت نر و ماده هستند اشاره می کند.
«و انزل من السماء ماء فاخرجنا به ازواجا من نبات شتی» طه 53
«واز آسمان آبي فرو فرستاديم و بوسيلة آن جفت هايي از گياهان گوناگون رويانديم»
در سال 1731میلادی، دانشمند سوئدی «کارل لینه» نظریه خود را مبنی بر وجود زوجیت در بین گیاهان اعلام کرد که تعجب بسیاری را برانگیخت. بعد از مدتی، کتاب وی از طرف کلیسا مورد نهی شدید قرار گرفت. به هرحال دیری نپایید که این نظریه، مورد قبول و تایید مجامع علمی قرار گرفت و هم اکنون همه آن را پذیرفتهاند. با آنکه همه میدانیم، قرآن یک کتاب علمی نیست که هدف از آن تبیین علوم مختلف باشد، ولی در راستای تأمین اصلیترین هدف خود، یعنی هدایت انسانها، در مواردی نکاتی را یادآور شده است که حکایت از عظمت منبع وحی و اعجاز قرآن کریم دارد.
14-قرآن و انبساط عالم
قرآن به اینکه عالم در حال گسترش می باشد اشاره می کند.
«و السماء بنینها بایید و انا لموسعون» ذاریات 47
«آسمان را به قدرت خود آفریدیم و هر لحظه، آن را گسترش می دهیم»
15-قرآن و پیوسته بودن آسمان و زمین در ابتدای آفرینش
«اولم یر الذین کفروا ان السموات و الارض کانتارتقا ففتقنهما» انبیاء 30
«آیا کسانی که کفر ورزیده اند به دیده دل ندیدند که همانا آسمانها و زمین (همگی) به هم پیوسته بودند، پس آنها را از هم شکافته و باز گشودیم»
ساختمان آفرینش از (گاز) تشكیل شده و سپس به (سدیم) تقسیم گردید و یكی از نتایج این تقسیم منظومه شمسی ما می باشد. یكی از بهترین دلائلی كه می رساند این كرات همبستگی داشته اند، این است كه در خورشید بیش از 67 عنصر وجود دارد كه عین آن عناصر در زمین نیز دیده می شود. همچنین، عناصر سنگهای آسمانی كه از آسمان داخل زمین می شوند، همان عناصری است كه ساختمان زمین را در بر گرفته است
د) اعجاز قرآن در بیان قصص تاریخی
اعجاز تاریخی قرآن کریم یکی از انواع معجزات قرآن است. اطلاعاتی که قرآن از شرح حال پیامبران و تمدن ها و ملت های پیشین داده است، با آن صحت تاریخی، در اختیار هیچ تاریخ نگاری نبوده است. قرآن، تواریخ و قصصی آورد که مردم آن عصر چیزی از آنها نمی دانستند و خود پیامبر نیز از آنها بی خبر بود. در میان مردم عرب یک نفر مدعی نشد که این داستانها را ما می دانستیم. قرآن در این داستانها از تورات و انجیل پیروی نکرد! و بلکه آنها را اصلاح کرد. تحقیقات مورخین عصر جدید درباره قوم سبا، قوم ثمود و غیره، نظر قرآن را تائید کردند. نکته این جاست که تمامی این حوادث و رخدادهای تاریخی، از سوی مردی گفته شد که «درس نخوانده» بود و این خود نشانگر ارتباط وی با منبع بی کران علم الهی و پیامبری اوست. در چندین جای قرآن آمده است:
«تلک من انباء الغیب نوحیحا الیک ما کنت تعلمها انت و لا قومک من قبل هذا».(هود/49)
«اینها از اخبار غیبی است که به تو وحی می کنیم. نه تو آنها را پیش از این می دانستی و نه قوم تو ».
در سال هشتم بعثت، مشركان قريش با يهود خيبر تماس گرفتند و چون آنها را دانايان شرايع پيشين ميدانستند، از نبوت حضرت محمد(ص) سؤال كردند، آنان گفتند: سه مطلب را از او سؤال كنيد، اگر پاسخي صحيح داد آن نشانه نبوت اوست. سه سؤال آنان مربوط به اصحاب كهف و ذوالقرنين وروح بود، پيامبر گرامي(ص) در پاسخ به آنان در انتظار وحي نشست. لذا وحي الهي او را چنين مورد خطاب قرار داد:
«نحن نقص علیک نباهم بالحق انهم فتیه ءامنوا بربهم و زدناهم هدی».(كهف/13)
«ما سرگذشت آنها را به حق و راستی بر تو بازگو می کنیم، همانا آنها جوانانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایتشان افزودیم».
«يسالونك عن ذي القرنين قل سآتلوا عليكم منه ذكرا».(كهف/83)
«از تو درباره ذوالقرنين ميپرسند، بگو بزودي بخشي از سرگذشت او را براي شما بازگو خواهم كرد».
«يسآلونك عن الروح قل الروح من امر ربي وما اوتيتم من العلم الا قليلا»(اسراء/85)
«از تو درباره روح سؤال ميكنند، بگو: روح از فرمان پروردگار من است و جز اندكي از دانش به شما داده نشده است».
جالب اینجاست که قرآن در بیان قصص تاریخی از دقت فوق العاده ای برخوردار است. برای مثال قرآن مدت زمان خواب اصحاب کهف را به طرز بسیار جالبی بیان می کند:
«و لبثوا فی کهفهم ثلاث مائه سنین و ازدادوا تسعا ».(كهف/25)
«و آنان در غارشان سیصد سال، و نه سال هم افزون درنگ کردند».
یکی از علمای دین یهود از حضرت امام علی(علیه السلام) پرسید : چرا قرآن مدت توقف و خواب اصحاب کهف را 309 ذکر سال کرده است در حالی که در حاشیه تورات ما این مدت 300 سال نوشته شده است؟ حضرت امیر علیه السلام فرمودند: «سالهای شما شمسی است ولی سالهای ما قمری است» . جالب اینجاست که دقیقا 309 سال قمری مساوی با 300 سال شمسی می باشد. یکی از اساتید ریاضی این ماسبات را انجام داده که خلاصه قابل فهم آن چنین است سال شمسی یهود 365 روز تمام بوده است . بنابراین 300 سال آنها می شود:
روز 109500=365×300 در حالی که سال قمری برابر است با 354 روز و 8 ساعت و 48 دقیقه بنابراین 309 سال قمری برابر است : روز 109500=48] دقیقه + 8 ساعت + 354 روز[ ×309 پس معلوم شد که 300 سال شمسی یهود برابر است با 309 سال قمری نه یک روز کمتر نه بیشتر. این در حالی است که تا صدها سال بعد از نزول قرآن هنوز شبانه روز به 24 ساعت و هر ساعت به 60 دقیقه و الی آخر تقسیم نشده بود . و حتی ساعت هنوز اختراع نشده بود . و ازآنجا که خداوند آگاه بر هر دو تقویم است خواسته است به انسان بفهماند که اگر با سال قمری محاسبه میکنند آنان 309 سال و اگر براساس سال شمسی محاسبه میکنند آنان 300 سال در غار اقامت کرده اند . جالب اینجاست که اگر تعداد کلمات بکار رفته از آغاز داستان اصحاب کهف و از کلمه ام در آیه نه تا کلمه ثلاث در آیه 25 که نخستین کلمه مربوط به عدد مشخص شده است را بشماریم دقیقا 309 کلمه خواهد بود.
جالب اینجاست مجموعه آیات قرآن در مدت نسبتاً طولانی 23 سال و در اوضاع و احوال مختلف مثلاً گاهی در جنگ و گاهی در صلح ، گاهی در مکه و گاهی در شعب ابیطالب و محاصره گاهی در مدینه و گاهی در سفر و گاهی در شب و گاهی در روز بر پیامبر (ص) نازل می شد و چنین نبود که پیامبر خدا (ص) مانند مؤلفان کتابهای مختلف مدتی در کتابخانه ای خلوت کند و از سر فرصت و فراغت و یا با رجوع به منابع مختلف کتابی بنویسد . اگر ایشان اهل مطالعه و کتاب خوانی بود، یا در جمع دانشمندان یهودی پرورش می یافت، این گمان یا بدگمانی، می توانست در اندیشه های ما راه یابد که او از کتاب های آنان و یا از آنها چیزهایی آموخته است. اما آن چیزی که واضح است این است که قرآن از این کتابها پیروی نکرده و بلکه آنها را اصلاح کرده است. همچنین در محیطی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) زندگی می کرد، دانشمندی نمی زیست تا رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نزد وی شاگردی کند و این آموخته ها را از او فراگیرد. تعداد باسوادان جزیرة العرب ـ به گفته ویل دورانت، معروف ترین تاریخ دان غیر مسلمان آمریکایی ـ از تعداد انگشتان دست بیشتر نبود، و اگر پیامبر (صلی الله علیه و آله) یکی از آنان بود، تاریخ نگاران (به ویژه دشمنان) حتماً آن را نقل می کردند.
در قرآن، از قوم «سبأ» و سرزمینشان و ویرانی سد «مأرب» و حوادث مربوط به آن ها گفتگو شده و حتی سوره ای در قرآن به نام سبأ وجود دارد. کسی چنین قومی را نمی شناخت و در کتاب های تاریخی تفسیری پس از قرآن، حدس هایی زده می شد که شاید سبأ نام سر سلسله «تبابعه» یا منطقه ای بوده است. تا این که در سال 1791 میلادی، دانشمندی آلمانی، همراه با هیأتی از دانشمندان باستان شناس، درصدد کشف آثار این قوم برآمد، و پس از آن نیز هیأت های دیگری کار او را ادامه دادند، تا در نیمه قرن نوزدهم میلادی، پس از کاوش ها و حفریات فراوان، تاریخ قوم سبأ روشن شد و آشکار گردید که آن چه قرآن درباره آنان گفته است، صحیح است. بیان ماجرای حضرت یوسف از نوجوانی تا پس از ورود خاندانش به مصر به طرز بسیار زیبا، خبر نجات جسد فرعون، بیان داستان حضرت مریم و تولد حضرت عیسی(ع) و زنده بودن او و عروج ایشان به آسمان، از جمله قصصی می باشند که برای مردم آن دوران ناشناخته بود.
ه) اعجاز قرآن در پیش گوئیی آینده
1- قرآن و پیش گویی رفتن انسان به آسمانها
«و ما انتم بمعجزین فی الارض و لا فی السماء ».(عنکبوت/22)
«و شما هرگز عاجز کننده خدا و گریزان از قدرت او نخواهید بود نه در زمین و نه در آسمان».
معنی ضمنی و تلويحی آيه اين است که انسان روزی به آسمان و فضا خواهد رفت و در فضا خواهد بود، که فعلاً تحقق يافته است.
2- قرآن و پیش گویی شکست رومیان و پیروزی آنها در کمتر از ۱۰ سال
«غلبت الروم. فی ادنی الارض و هم من بعد غلبهم سیغلبون. فی بعض سنین لله الامر من قبل و من بعد و یومئذ یفرح المومنون. بنصر الله ینصر من یشاء و هو العزیز الرحیم » روم 2-5
«رومیان مغلوب شدند. در پست ترین سرزمین و آنها پس از مغلوب شدنشان به زودی پیروز خواهند شد. در ظرف چند سال. کار (اداره عالم) پیش از آن (غلبه) و پس از آن، از آن خداوند است. و در آن روز مومنان خرسند خواهند شد. به نصرت و یاری خداوند که او هر کس را بخواهد یاری می کند. و اوست مقتدر غالب و مهربان»
در آیات چهارگانه فوق دو خبر غیبی وجود دارد. یکی شکست رومیان همزمان با گفتار پیامبر اتفاق افتاده بود و دیگری پیروزی آنان در کمتر از 7 سال که قرار بود اتفاق بیفتد. صدای این خبر غیبی بلا فاصله در تمام نقاط سرزمین اسلامی پیچید و به ماجرایی حساسی تبدیل شد برای آزمایش راستی و نادرستی رسالت آنحضرت. چند ماه بعد که بازگانان از دیار روم بازگشتند خبر دادند که رومیان درست در همان روزی که پیامبر خبر داده بود شکست خورده بودند. تأیید این خبر موجی از شادی و شعف در میان مومنان بوجود آورد. و همزمان با آن همانگونه که قرآن پیشگوئیی کرده بود، در روز جنگ بدر پيروزي مسلمانان بر دشمنان آشكار گرديد.
3- قرآن و پیش گویی نجات جسد فرعون
«فالیوم ننجیک ببدنک لتکون لمن خلفکءایه و ان کثیرا من الناس عنءایتنا لغافلون» یونس92
«پس امروز تو را با بدن بی جانت نجات داده در مرتفعی از ساحل دریا می افکنیم تا برای کسانی که پس از تو می آیند نشانه ای باشی، و حقا که بسیاری از مردم از نشانه های ما غافلند»
در زمانی که قرآن نازل می شد و از سلامتی جسد فرعون حرف می زد، نه تنها در جریزه عربستان بلکه در قلب تمدنهای بزرگ آن روز کسی نبود تا از اجساد مومیایی شده فرعون و خانواده اش چیزی بداند تا آنکه در اواخر قرن نزدهم میلادی اجساد مومیایی شده فرعون ها را از وادی پادشاهان در شهر «الاقصر» مصر بیرون کشیدند. در ميان اين اجساد يكی از جسدها ازهمه شاداب تر و سالمتر بود و پس از تحقيق متوجه شدند كه اين جسد مربوط به همان فرعونی است كه حضرت موسی (ع) را در دريا دنبال كرده است. اين جسد هم اكنون در موزه قاهره نگهداری میشود. در سال 1981 میلادی در زمان فرانسوا ميتران رئيس جمهور وقت فرانسه. مصريان میخواستند كه موميايی جسد فرعون را ترميم كنند و از سويی فرانسه كه بهترين دانشمندان باستان شناس دارد، اظهار مسرت كردند كه اين جسد را بياورند در پاريس و در آنجا روی آن كاوش كنند تا ببينند اين كه ادعا شده اين جسد، جسد فرعون زمان موسی(ع) است آيا درست است يا نه، ثانيا آن را ترميم كنند تا از بين نرود؛ وقتی جسد فرعون را با هواپيما وارد فرانسه كردند خود ميتران رفت به استقبال فرعون مصر در فرودگاه. و آن را {جسد مومیایی } منتقل كردند به اداره باستان شناسی پاريس و در آن جا دو دسته از دانشمندان شروع به كاوش روی اين جسد كردند، يك دسته باستان شناسان و دسته ديگر پزشكان قانونی بودند كه برای بررسی چگونگی مرگ فرعون كاوش علمی میكردند. اين كاوش زيرنظر بزرگترين پزشك جراح فرانسوی به نام «موريس بوكای» بود دكتر «موريس بوكای» تمام توجهش به اين بود كه ببيند فرعون چگونه هلاك شده، يك قطعه كوچكی از جسد فرعون را جدا میكنند و به لابراتوار میبرند و وقتی نگاه میكنند میبينند نمك دريا روی بدن اين فرعون است و نتيجه میگيرند كه به طور قطع اين جسد در دريا غرق شده و وقتی شادابی جسد را میبينند نتيجه میگيرند اين جسد خیلی در آب نمانده و بلافاصله از آب گرفته شده و آن را موميايی كردهاند. او همچنان گفته است که تحقیقاتی که به واسطه اشعه اکس صورت گرفته نشان می دهد که استخوانهای فرعون شکسته است ولی جلد و گوشت او صدمه ای ندیده است و این می تواند دلیل دیگری بر شکستن استخوانها در اثر ضربات امواج بحر باشد. اين را به عنوان يك كشف بزرگ تلقی كردند و وقتی كه دكتر موريس بوكای اعلام كرد كه ما يك چنين كشفی را كرديم برخی در گوشش گفتند كه زياد روی اين مسئله كار نكن كه مسلمانان میگويند در قرآن ما اين چنين آمده :«كه فرعون در دريا غرق شده و خداوند جسد را از آب گرفته است» و لیكن دكتر بوكای اين را به شدت انكار كرد و گفت اين محال است چون قرآن مربوط به 1400 سال پيش است و اين جسد 100 سال پيش در مصر كشف شده و اينكه فرعون در آب غرق شده فقط از طريق لابراتوار قابل اكتشاف است.
اين مسئله افكار دكتر «موريس بوكای» را به خودش جلب كرد تا اينكه پس از چندين ماه يك همايش پزشكی در عربستان برگزار شده بود و اتفاقا دكتر موريسبوكای هم در آن همايش دعوت داشت و در اولين جلسه، اين كشف جديد خودش را اعلام كرد و بلافاصله يك پزشك مسلمان رفت قرآن آورد و گفت اين چيزی را كه شما اخيرا كشف كرديد 1400 سال پيش در قرآن به وضوح آمده است جالب اين كه قرآن میفرمايد: «اليوم ننجيك ببدنك» كه اين «اليوم» نشان میدهد كه جسد فرعون همان روزی كه در آب غرق شده همان روز دوباره از آب گرفته شده و بدنش نجات پيدا كرده و خداوند خواسته اين جسد برای عبرت آيندگان باقی بماند و جالب است كه تمام جسدهای فراعنه پژمرده شده ولی جسد فرعون زمان موسی (ع) بسيار شاداب و حتی موهای سرش كاملا پيداست. بلافاصله موريس بوكای تقاضا میكند كه برای من تورات و انجيل بياوريد و در تورات و انجيل به دقت نگاه میكند كه آيا اين مطلبی كه در قرآن هست در تورات و انجيل هم بوده كه قرآن از آنها گرفته باشد يا نه. مشاهده میكند كه در تورات و انجيل همچنين چيزی نيست اين آیه او را بسیار تحت تآثیر قرار داد و لرزه بر اندام او انداخت و با صدای بلند فریاد زد من به اسلام داخل شدم و به این قرآن ایمان آوردم و بلافاصله دكتر موريس بوكای در همان همايش مسلمان میشود، موريس بوكای، مسيحی به عربستان میآيد و وقتی برمیگردد مسلمان شده و دست به كاوش عميقي در سراسر آيات قرآن میزند و كتابی مینويسد به نام «تورات، انجيل، قرآن و علم» كه به زبانهای مختلف ترجمه میشود و اثر بسيار زيادی را در مسلمانان شدن ديگران میگذارد. موریس بوکای در مورد تطابق حقائق علمی کشف شده در عصر جدید با آیه های قرآن تحقیقات بسیاری انجام داد و بر ايمانش که قرآن کلام خداست افزود.
به هر حال اجساد 27 تن از پادشاهان سلاله فرعونی و یا همه کسانی که در عصر موسی علیه السلام حکومت کرده اند امروز در معرض نمایش گذاشته شده است که این خود برهان قاطعی است بر حقانیت قرآن. آری! زمانی که قرآن کریم از سلامتی بدن فرعون و آن هم در دل جاهل ترین، بیسواد ترین، و بی خبر ترین مردم دنیا و آن هم در عصری که آن را «قرون وسطی» خوانند، حرف می زد، نه تنها در قلب تمدنها و مراکز علمی آن زمان بلکه تا سیزده قرن دیگر و آن هم در قلب جهان نو، کسی تصور نمی کرد که جسدی از آن دودمان باقی مانده باشد. کتابهای آسمانی دیگر چون تورات و انجیل هم از سالم ماندن بدن فرعون حرفی به میان نیاورده اند.
4- قرآن و پیش گویی سرنوشت ابولهب و همسر وی
قرآن بيان مي كند كه (ابولهب) هرگز ايمان نخواهد آورد، زيرا مي فرمايد: ( او به زودي در آتش داخل مي شود ) و اين معني گواه بر عدم ايمان او در آينده است و همچنين همه مورخان نوشتند سرانجام چنين شد و پيش از آنكه ايمان بياورد، از دنيا رفت.
«تبت یدا ابی لهب و تبت. ما اغنی عنه ما له و ما کسب. سیصلی نارا ذات لهب. و امراته حماله الحطب. فی جیدها حبل من مسد» (مسد/1-5)
«بریده باد هر دو دست ابولهب و زیانکار باد او و مرگ بر خود او. هرگز مال و دستاورد او (چیزی از عذاب خدا را) از وی دفع نکرد. به زودی در آتشی زبانه دار در آید و در آن بسوزد. و نیز زن او که هیزم کش است. همان که در گردنش طنابی از لیف خرماست».
ابو لهب عموی پيامبر بـوده است. وی آدمی ثروتمند، با نـفـوذ، باهـوش، فـعـال اجـتـماعـی، و از دشـمـنـان محمد بوده است. اين آيات سرنوشت وی و همسر وی را تعـيين کرده اند. در ايـن آيات هـمـه اسـلام در گرو يک جـمـلـه يا يـک چرخش از طـرف يـک دشمن خونين قـرار داده شده است. اگر ابو لهب يا زن وی هر کدام در يک جمله گفـته بودند:«ايمان آوردم». يا جملاتی مشابه آن، چه به دروغ، چه به شوخی و يا چه به ريا، در آنصورت همه چيز می سوخت. چرا ابـو لـهب يا زن وی به جای ايـنکـه آن هـمـه زحـمـت مـبـارزه با محمد بخود بدهـنـد در يک جمله نگفـتند: ما ايمان آورديم! روشن است که کسی که جملات مزبور در مورد سرنوشت ابو لهـب و زن وی گفـتـه، می دانسته که هيچيک از اين افراد هرگز نخواهد گفت: «ايمان آوردم». و اين تـنـهـا خـداسـت که می تواند يک دينی را در گرو يک جمله از طرف يک چنين افـرادی بگذارد. و محمد هيچگاه نمی تواند بفهمد که آيا اين افراد عوض خواهند شد يا نه. چنانکه خيلی هـا بودند که در ابتدا با محمد می جنگيدند ولی بعدها از پيروان وی شدند.
و) اعجاز قرآن از دید تحدیگری آن:
از تفاوت های معجزه با سحر و جادو این است که سحر و جادو، هم قابل فراگیریست و هم قابلِ آموختن به دیگران، اما قدرت بر اعجاز، با آموختن و تمرین به دست نمی آید. همچنین سحر ممکن است با دخالت ساحری نیرومندتر خنثی شود و شکست بخورد، اما در مورد معجزه چنین احتمالی وجود ندارد. براساس قانونِ «دست روی دست بسیار است»، هیچ جادوگر یا مرتاضی نمی تواند ادعا کند شخصِ دیگری قادر به انجام کارهایی که او انجام می دهد، نیست (به اصطلاح کارهای آنان همراه با تحدّی نیست). اما از آن جایی که معجزه ارتباط مستقیم با نیروی شکست ناپذیر الهی دارد، پیامبران در طول تاریخ همواره از دیگران می خواستند همانند آن معجزات را بیاورند، اما کسی نمی توانست.
برخی از آیات تحدی مکّی هستند و تعدادی دیگر مدنی؛ و این موضوع نشان می دهد که مبارزه طلبی قرآن منحصر در زمانی خاص و برای مخاطبین خاص نبوده، بلکه در طول بیست و سه سال از تمامی افراد خواسته است تا اگر نمی پذیرند که این کتاب سخن پروردگار است، و ساخته و پرداخته ذهن و زبان رسول گرامی نیست، همانند آن را بیاورند. همه آن ها درباره دو موضوعِ پیامبری رسول خدا و این که پدید آورنده قرآن، آفریدگار است، با کافران به گفتگو می پردازند. در این آیه ها، به کافران فرصت داده شد تا خوب بیندیشند و از تمامی منابع انسانی و فکری و... هر آن چه می توانند، یاری طلبند تا بتوانند همانند قرآن بیافرینند. قرآن با مخالفان در این موضوع، برخورد روان شناسانه می کند؛ و در آغاز به آنان می گوید: هرگز، در این مبارزه جویی پیروز نخواهند شد. اگر باور ندارند، با تمامی وجود و نیرو تلاش کنند. این گونه با اعتماد به نفس سخن گفتن، خود نشانگر آن است که قرآن از سوی پروردگار است؛ زیرا اگر قرآن پرداخته رسول خدا بود، با توجه به قانون «دست بالای دست بسیار است»، وی به عنوان یک انسان، هرگز نمی توانست نیرو و توان مخالفان و دشمنانش را تا پایان جهان ارزیابی کند و چنین با اعتماد به نفس به آنان بگوید: در این راه تلاش بیهوده است. این چنین مبارزه طلبی قرآن شگفت انگیز، و یقین به پیروز نشدن دشمنان با این صراحت خود شگفت انگیزتر است. از آن جایی که قرآن به پیروزی خود و شکست دشمنانش باور دارد، دست پایین را می گیرد و در تمامی آیات تحدی، از واژه «مثله» استفاده می کند و از آن ها می خواهد، دست کم «همانند» قرآن را بیاورند؛ نه «عین» آن را. یعنی اگر می توانند کتابی بیافرینند که از نظر ساختار واژگانی و جمله سازی و زیباشناسی بیانی «همانند» قرآن باشد؛ و این که در شگفتی های محتوایی و ژرف اندیشی های علمی و فلسفی و پیشگویی و... لازم نیست مانند قرآن باشد؛ اما باز می بینیم که هزار و چهارصد سال از این مبارزه طلبی آشکار قرآن گذشته، هزاران سخن شناسِ نکته سنجِ لطیف طبعِ عرب آمدند و رفتند، اما نتوانستند حتی سوره ای همانند قرآن، بیافرینند.
افرادی که به معارضه با قرآن برخاسته اند، تاریخ نام آنان را ضبط کرده است. یکی از این افراد "مسیلمه کذاب " اهل یمامه است که به مبارزه با قرآن برخاست و حتی از او جملاتی که بر وزن بعضی از آیات بوده ثبت شده است , ولی از نظر محتوا و معنا خنده دار می باشد و همانند لطیفه ای نقل مجالس بوده است ; به عنوان مثال هم وزن آیات سوره "والذاریات" چنین گفته است : "والمبذرات بذرا و الحاصدات حصدا و الذاریات قمحا و الطاحنات طحنا و العاجنات عجنا و الخابزات خبزا و الثاردات ثردا و اللاقمات لقما اهالة و سمنا؛ یعنی قسم به دهقانان و کشاورزان , قسم به درو کنندگان ,قسم به جدا کنندگان کاه از گندم , قسم به جدا کنندگان گندم از کاه , قسم به خمیر کنندگان , قسم به نان پزندگان ,قسم به ثرید کنندگان و قسم به آن کسانی که لقمه های چرب و نرم بر می دارند."و در جای دیگر می گوید: یا ضفدع بنت ضفدع نقی ما تنقین نصفک فی الماء و نصفک فی الطین لا الماء تکدرین و لا الشارب تمنعین ;یعنی ای قورباغه دختر قورباغه آن چه می خواهی قور قور کن , نیمی از تو در آب نیمی دیگر در گِل است، نه آب را گل آلود می کنی و نه کسی را از آب خوردن جلوگیری می کنی. مشاهده می کنید که این جملات چه قدر بی محتوا هستند.
ابوالعلای معری ، شاعر معروف عرب که میانه خوبی با اسلام نداشت، می گوید: این سخن مورد اتفاق همه است که قرآن عقل ها را در برابر خود مغلوب ساخت و تا کنون کسی نتوانسته است مانند آن رابیاورد. سبک این کتاب با هیچ یک از سبک های معمول میان عرب اعم از خطابه، رجز، شعر و سجع شباهت ندارد. امتیاز و جاذبهء این کتاب به قدی است که اگر یک آیه از آن در میان کلمات دیگران قرار گیرد، چون ستاره ای فروزان در شب تاریک می درخشد!
سخن اندیشمندان درباره قرآن
آلبرت انيشتاين بزرگترين متفکر و فيزيکدان: قرآن کتاب جبر يا هندسه يا حساب نيست، بلکه مجموعه اي از قوانين است که بشر را به راه راست، راهي که بزرگترين فلاسفه دنيا از تعريف و تعيين آن عاجزند ، هدايت مي کند.
دکتر هانرى کُربن، اسلام شناس معروف فرانسوى، سخن جالبى درباره قرآن دارد. وى مىگويد: «اگر قرآن خرافى بود و از جانب خداوند نبود، هرگز جرأت نمىکرد که بشر را به علم و تعقل و تفکر دعوت کند. هيچ انديشهاى به اندازه قرآن محمّد(ص) انسان را به دانش فرا نخوانده است تاآن جا که نزديک به نه صد و پنجاه بار در قرآن، از علم و عقل و فکر سخن رفته است».
شارلس فرانسيز استاد آمريكائى: انجيل كتابى است كه در آمريكا، كسى او را نميشناسد، ولى قرآن كتابى است كه هر مسلمانى، با آن آشنا است و اين ادعا گزاف نيست، بلكه يك واقعيتى است، ولى بايد گفت، نشناختن انجيل، از خوش شانسى مذهب مسيحيت است.
كارلتون اس. گون استاد دانشگاه ايالت پنسلوانيا: يكى از مزاياى عظيم قرآن، بلاغت آن است. قرآن هنگامى كه درست تلاوت شود چه شنونده به لغت عربى آشنائى داشته آن را بفهمد يا نفهمد تأثير شديدى در او گذاشته در ذهنش جاگير ميشود. اين مزيت بلاغتى قرآن قابل ترجمه نيست.
ارنست رنان فرانسوى: در كتابخانه شخصى من هزاران جلد كتاب سياسى، اجتماعى، ادبى و غيره وجود دارد كه همه آن ها را بيشتر از يك بار مطالعه نكرده ام و چه بسا كتاب هايى كه فقط زينت كتابخانه من مى باشند ولى يك جلد كتاب است كه هميشه مونس من است و هر وقت خسته مى شوم و مى خواهم درهايى از معانى و كمال بر روى من باز شود آن را مطالعه مى كنم و از مطالعه زياد آن خسته و ملول نمى شوم.اين كتاب، قرآن كتاب آسمانى مسلمين است.